جنگ ایران برای آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار بود نمایش دیگری از قدرتنمایی و تثبیت هژمونی واشنگتن در غرب آسیا باشد، اما اکنون حتی در رسانههای آمریکایی نیز از آن با عنوان «فاجعه تمامعیار» یاد میشود. نشریه «فارن افرز» با بررسی پیامدهای این جنگ، آن را تازهترین حلقه از زنجیره ۳۵ ساله خطاهای راهبردی آمریکا دانسته که نهتنها امنیت این کشور را افزایش نداده، بلکه واشنگتن را در باتلاقی از جنگ، هزینه، بیثباتی و نفرت منطقهای گرفتار کرده است.
نشریه آمریکایی فارن افرز در گزارشی عنوان کرد که جنگ ایران را نمیتوان صرفاً یک درگیری نظامی میان تهران، واشنگتن و تلآویو دانست. این جنگ در حقیقت محصول انباشتهشدن مجموعهای از خطاهای راهبردی آمریکا در غرب آسیاست؛ خطاهایی که طی ۳۵ سال، از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ تا اشغال عراق، جنگهای منطقهای و حمایت همهجانبه از رژیم صهیونیستی، امنیت ادعایی آمریکا را به ناامنی دائمی تبدیل کرده است.
این نشریه با صراحتی کمسابقه به این واقعیت اذعان کرده است که آمریکا جنگی را شروع کرد که با نقض قوانین بینالمللی، دستکم هزار و ۷۰۰ غیرنظامی ایرانی، از جمله ۳۰۷ کودک، را به کام مرگ فرستاده و خسارات گستردهای به زیرساختهای غیرنظامی وارد کرده است.
اما پاسخ ایران نیز محاسبات واشنگتن را برهم زده است. بر اساس گزارش این نشریه، تلافی ایران به کشتهشدن ۱۸ نظامی آمریکایی و زخمیشدن بیش از ۶۰۰ نفر انجامیده و همزمان بستهشدن تنگه هرمز، بازار انرژی جهان را با شوک جدیدی مواجه کرده است. به این ترتیب، جنگی که قرار بود قدرت بازدارندگی آمریکا را به نمایش بگذارد، خود به عاملی برای افزایش هزینههای اقتصادی و امنیتی واشنگتن و متحدانش تبدیل شده است.
فارن افرز در ادامه، صورتحساب ۳۵ سال مداخله آمریکا در غرب آسیا را روی میز میگذارد. صورتحسابی که ارقام آن بهتنهایی برای زیر سؤال بردن سیاست خارجی واشنگتن کافی است. بر اساس این گزارش، آمریکا از زمان حملات ۱۱ سپتامبر تاکنون حدود ۸ تریلیون دلار برای جنگهای منطقهای هزینه کرده و بیش از ۱۵ هزار سرباز و پیمانکار آمریکایی را از دست داده است.
اما فاجعه برای مردم منطقه ابعاد بسیار بزرگتری دارد؛ بیش از ۹۴۰ هزار کشته مستقیم، ۳.۶ میلیون مرگ غیرمستقیم و ۳۸ میلیون آواره، تنها بخشی از میراث جنگهایی است که قرار بود با شعار «مبارزه با تروریسم» و «تأمین امنیت» آغاز شوند.
تناقض بزرگ اینجاست که آمریکا پس از صرف چنین هزینهای، نهتنها به امنیت پایدار دست نیافته، بلکه هزاران کیلومتر دورتر از خاک خود، دهها پایگاه نظامی ساخته و نیروهایش را در معرض حملات مستقیم قرار داده است.
فارن افرز شمار نیروهای آمریکایی مستقر در پایگاههای عراق، عربستان، امارات، اردن، بحرین، قطر و کویت را حدود ۴۳ هزار نفر اعلام میکند. پایگاههایی که قرار بود ابزار اعمال قدرت واشنگتن باشند، اکنون به نقاط آسیبپذیر تبدیل شدهاند و هر درگیری جدید در منطقه میتواند آنها را وارد چرخه تازهای از حملات و تلافی کند.
بخش دیگری از این شکست راهبردی به رابطه واشنگتن با رژیم صهیونیستی بازمیگردد. فارن افرز معتقد است حمایت بیقیدوشرط آمریکا از اسرائیل، دولتهای این رژیم را در سیاستهای توسعهطلبانه، سرکوب فلسطینیان و اقدامات نظامی در منطقه جسورتر کرده است.
اکنون نتیجه این حمایت، فقط بحران فلسطین نیست. آمریکا خود نیز به یکی از طرفهای مستقیم جنگ با ایران تبدیل شده است. به تعبیر گزارش، حمایت از اسرائیل در نهایت واشنگتن را وارد جنگی کرده که پیامدهای آن از میدان نبرد فراتر رفته و اقتصاد جهانی، امنیت انرژی و حتی نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه را تحت تأثیر قرار داده است.
لذا حضور نظامی گسترده آمریکا نهتنها الزاماً آزادی کشتیرانی و امنیت منطقه را تضمین نمیکند، بلکه در شرایط بحرانی میتواند خود به یکی از عوامل تشدیدکننده بحران تبدیل شود.
و این همان تناقضی است که واشنگتن پس از ۳۵ سال هنوز از حل آن عاجز مانده است. آمریکا برای تأمین امنیت به منطقه آمد، اما حضورش به یکی از عوامل اصلی ناامنی تبدیل شد؛ برای مقابله با تهدیدها پایگاه ساخت، اما همان پایگاهها به اهداف تلافیجویانه بدل شدند؛ میلیاردها دلار برای جنگ هزینه کرد، اما نتیجه نهایی چیزی جز افزایش ناامنی، آوارگی و بیثباتی نبود.
اکنون حتی رسانههای جریان اصلی آمریکا نیز ناچارند درباره پایان این چرخه سخن بگویند. شاید مهمترین پیام جنگ ایران برای واشنگتن همین باشد که مسئله دیگر چگونگی پیروزی در خاورمیانه نیست بلکه مسئله چگونگی خارجشدن از آن است.
