در روزگاری که فضای مجازی به تریبونی بیضابطه برای برخی چهرههای مشهور تبدیل شده، هر از گاهی شاهد رفتارهایی هستیم که علاوه بر عبور از حدود اخلاق و ادب، صریحاً باورهای دینی و ملی مردم را هدف میگیرند. ماجرای اخیر سحر دولتشاهی، بازیگر شناختهشده سینما و تلویزیون، بار دیگر نشان داد که بخشی از سلبریتیها با سوءاستفاده از شهرت خود میکوشند با مواضع هیجانی و تحریکآمیز، نظر اقلیتی پرسر و صدا را جلب کنند و برای خود اعتبار بسازند. اما آنچه در این میان اهمیت دارد، واکنش جامعه و ضرورت پایان دادن به فرهنگ کرنش در برابر این افراد است؛ فرهنگی که اگر مهار نشود، زمینه را برای تکرار هنجارشکنیهای بیشتر فراهم میکند. پرسش اصلی اینجاست: آیا وقت آن نرسیده که برای حضور و رفتار سلبریتیها در فضای عمومی و مجازی، حدود روشن، قانونی و الزامآور تعریف شود؟
پس از اجرای حکم قانونی اعدام برخی از عوامل اغتشاشات دیماه بود که سحر دولتشاهی، بازیگر شناختهشده سینما، تلویزیون و تئاتر، در قالب یک استوری مجازی اقدام به موضعگیری تند کرد. او در این پیام، ضمن محکوم کردن اقدام دستگاه قضا، علناً با لحنی زننده به نوای دلنشین اذان اشاره کرد و به کلام الهی توهین نمود؛ رفتاری که آشکارا برای به دست آوردن دل طیف خاصی از مخالفان جمهوری اسلامی و جلب توجه این اقلیت قلیل اما بسیار پرسروصدا طراحی شده بود. با این حال، او در رسیدن به هدف خود ناکام ماند؛ چرا که اکثریت خاموش جامعه در عمل مقابل این هنجارشکنی ایستادند. پیش از آنکه ضابطان قضایی وارد عمل شوند، افکار عمومی متدین جامعه چنان واکنش شدیدی نشان دادند که این بازیگر مجبور به عقبنشینی شد. وی مدتی بعد با انتشار استوری دیگری در صفحه شخصیاش، رسماً عذرخواهی کرد و مدعی شد که نوای اذان همواره برای او آرامشبخش بوده است.
اگرچه میتوان از باب تسامح عذرخواهی دولتشاهی را پذیرفت، اما تجربیات سالیان اخیر به وضوح نشان داده است که اگر اینگونه رفتارهای هنجارشنکنانه با «پرداخت هزینه» همراه نباشد، فرد خاطی نه تنها متنبه نمیشود، بلکه در اقدامات بعدی با شدتی مضاعف به تولید محتوای ضداسلامی و ضدایرانی روی میآورد تا برای کاربران بیمار فضای مجازی و ارتشهای سایبری دلبری کند. از این رو، تدوین و اجرای قوانین قاطع در این حوزه یک ضرورت ملی است؛ قوانینی که بتواند فراتر از برخوردهای مقطعی، شکل حضور سلبریتیها در فضای مجازی را کنترل و تنظیم کند. در غیر این صورت، هیچ تضمینی وجود ندارد که در آینده با چه شاهکارهای غیراخلاقی دیگری از سوی این مدعیان اسوه و اخلاق مواجه شویم.
برخی ممکن است مواجهه با این پدیده را به آزادیهای غربی ارجاع دهند؛ اما نگاهی به ساختار غرب نشان میدهد که گرچه در آمریکا و اروپا شاید قانون مکتوب دولتی مستقیمی برای برخورد با سلبریتیها وجود نداشته باشد، اما مکانیزم بیرحم فرهنگ طرد یا همان «کنسل کالچر» (Cancel Culture) به شدت فعال است. در غرب، اگر سلبریتی یا چهرهای مشهور رفتاری خارج از چارچوبهای پذیرفتهشده جامعه یا هنجارهای عمومی نشان دهد، با ابزارهایی نظیر قطع فوری قراردادهای تجاری، انزوای کامل اجتماعی، اخراج از پروژهها و بایکوت رسانهای تنبیه میشود. همچنین در کشورهای اروپایی که خود را مهد دموکراسی مینامند، اگر کسی به نمادهای ملی نظیر پرچم توهین کند، با جریمههای سنگین مالی و واکنشهای تند سیاسی از سوی مقامات ردهبالا روبرو میشود.
در ایران اما متأسفانه با وجود حاکمیت شریعت اسلامی و روشن بودن مرزهای قانونی و شرعی، اراده و قاطعیتی جدی برای ایستادن در برابر سلبریتیهای قانونشکن دیده نمیشود. این انفعال حاکمیتی باعث شده تا این افراد بدون ترس از عواقب کار خود، عملاً به سربازان پیادهنظام ناتوی فرهنگی تبدیل شوند و با جیره یا بدونمواجب، به باورهای مذهبی و ملی یک کشور اسلامی و شیعی یورش ببرند. وقت آن رسیده است که فرهنگ کرنش در برابر سلبریتیها پایان یابد.
