روزنامه نوبنیاد
روزنامه نوبنیاد
https://nobonyadonline.ir
تاریخ: جمعه، 02 مرداد 1405
ساعت: ۱۶:۰۳
کد خبر: 13006
فرهنگی

درباره فرهنگ کافه

کافه

کافه در ایران به پدیده‌ای فرهنگی، طبقاتی و حتی هویتی تبدیل شده است. اگر در غرب، کافه تاریخی طولانی در تولید گفت‌وگو، شکل‌دهی به افکار عمومی و تقویت زیست مدنی دارد، در ایرانِ معاصر کافه بیش از هر چیز در نسبت با مصرف‌گرایی، نمایش سبک زندگی و کشاکش میان فرهنگ بومی و الگوهای وارداتی معنا پیدا می‌کند. گسترش کمّی کافه‌ها در سال‌های اخیر نیز این مسئله را پررنگ‌تر کرده است؛ چنان‌که بر اساس برآوردهای صنفی، امروز حدود ۲۰ هزار کافه در ایران و نزدیک به ۶ هزار کافه در تهران فعال‌اند. همین گستردگی نشان می‌دهد که با یک عادت ساده یا یک مد گذرا مواجه نیستیم، بلکه با نشانه‌ای اجتماعی روبه‌رو هستیم که بخشی از تناقض‌های فرهنگی و هویتی جامعه ایران را در خود بازتاب می‌دهد.

در تاریخ اجتماعی و سیاسی غرب، کافه پدیده‌ای بسیار فراتر از مکانی برای نوشیدن قهوه است. یورگن هابرماس، جامعه‌شناس شهیر، کافه‌های اروپا در قرون هفدهم و هجدهم را زادگاه «عرصه عمومی» می‌داند؛ فضایی که در آن شهروندان، فارغ از طبقه اجتماعی، گرد هم می‌آمدند تا درباره سیاست، اقتصاد و هنر بحث کنند. از کافه‌های پاریس که پاتوق روشنفکران، نویسندگان و موتور محرک انقلاب‌ها بود تا قهوه‌خانه‌های لندن که به دلیل بحث‌های علمی ارزان‌قیمت به «دانشگاه‌های یک پنی» شهرت داشتند، این فضاها نقشی اساسی در شکل‌گیری روشنگری ایفا کردند. در دوران معاصر نیز، کافه در غرب به عنوان «مکان سوم» (پس از خانه و محل کار) کارکردی نهادینه و ارگانیک دارد؛ فضایی برای تعاملات روزمره، کار شبکه‌ای، مطالعه و آرامش فردی.

اما ورود فرهنگ کافه‌نشینی به سبک غربی به بسیاری از کشورهای در حال توسعه، یا اصطلاحاً جهان سوم، مسیری کاملاً متفاوت را طی کرده است. این تفاوت نشان‌دهنده یک گسست تاریخی است. در بسیاری از این جوامع، از جمله جامعه ما، کافه به عنوان نمادی وارداتی از «مدرنیته» و «سبک زندگی لوکس جهانی» درک شده است؛ نمادی که بیش از آن‌که ریشه در یک نیاز تاریخی و اجتماعی داشته باشد، از بیرون به درون ترجمه شده است.

در حالی که نهاد کافه در غرب بستری برای گفتمان‌سازی است، در کشورهای در حال توسعه گاه دچار تقلیل کارکرد و سطحی‌نگری می‌شود. در این جوامع، کافه‌ها اغلب به ویترینی برای نمایش طبقه اجتماعی، مصرف‌گرایی و تظاهر به سبک زندگی غربی تبدیل می‌شوند. رواج پدیده «کافه‌نشینی اینستاگرامی»، که در آن ثبت عکس‌های پرزرق‌وبرق و نمایش تجمل بر گفت‌وگو، مطالعه یا تبادل اندیشه ارجحیت دارد، بازتابی از همین نگاه تقلیل‌گرایانه به یک نهاد ریشه‌دار اجتماعی است.
این روند در ایران نیز به‌وضوح قابل مشاهده است. بر اساس یک برآورد صنفی که در سال ۱۴۰۳ مطرح شده، حدود ۲۰ هزار کافه در ایران فعالیت می‌کنند و از این میان، حدود ۶ هزار کافه در تهران قرار دارند. همچنین در همین برآورد، از درگیر بودن حدود ۵۰۰ هزار نفر در کافه‌ها و زنجیره تأمین وابسته به آن‌ها سخن گفته شده است. حتی اگر این اعداد را آمار رسمی سرشماری‌شده ندانیم، باز هم همین مقیاس کمّی نشان می‌دهد که کافه در ایران به یک پدیده گسترده اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده است، نه صرفاً چند فضای پراکنده برای گذران اوقات فراغت.
اما مسئله دقیقاً در همین‌جاست: فرهنگ کافه در ایران نشانه نوعی عطش برای نمایش «مدرن بودن» است؛ مدرن بودنی که اغلب به مصرف نمادین و تقلید ظاهری تقلیل پیدا می‌کند.

با این حال، باید در نظر داشت که این نگاه سطحی ناشی از ذات جوامعی مانند جامعه ما نیست، بلکه پیامد گذار ناگهانی، شتاب‌زده و ناهماهنگ به جهانی‌شدن است؛ مسئله‌ای که انقلاب اسلامی اتفاقاً در برابر آن سربرآورد. به همین دلیل است که کافه در ایران نماینده تضادهای درونی جامعه است؛ جامعه‌ای که بخشی از آن پایبند به باورهای اسلامی و انقلاب اسلامی است و بخش دیگرش متأثر از سیاست‌های فرهنگی دولت‌های پس از انقلاب و رها بودن ساحت فرهنگی کشور، به سوی الگوهای مصرفی و وارداتی سوق پیدا کرده است.

منبع: روزنامه نوبنیاد
کد خبر: 13006
آدرس خبر: https://nobonyadonline.ir/?p=13006