یک ضربالمثل قدیمی میگوید: «سنگ بزرگ نشانه نزدن است.» حکایت تفاهمنامه میان ترامپ و پزشکیان نیز بیشباهت به همین ضربالمثل نیست. منتقدان از ابتدا نمیگفتند متن تفاهمنامه ذاتاً بد یا زیانبار است؛ حرفشان این بود که آمریکا در یک متن دوصفحهای امتیازاتی را روی کاغذ پذیرفته که اساساً قرار نیست به آنها پایبند بماند. منتقدان تفاهمنامه نمیگفتند این تفاهمنامه ذاتاً بد است، بلکه آنها معتقد بودند از شکل امتیازدهی آمریکا مشخص است که قرار نیست این امتیازات نقد شوند. آنها بر این عقیده بودند که چرا باید امتیازات واقعی و نقد داد و در مقابل، به وعدههای کشوری دل بست که عهدشکنی خصوصیت ذاتی آن است؟ امروز اما با وجود آنکه عملاً تمام مفاد تفاهمنامه نقض شده و کشور بار دیگر هدف حمله قرار گرفته است، رئیسجمهور همچنان مشغول دفاع از همان متنی است که عملاً مرده و دیگر در قید حیات نیست. پزشکیان میگوید «از هیچیک از بندهای ۱۴گانه عقبنشینی نکردیم» و حتی تأکید میکند که بخش عمده دستاوردهای تفاهم به سود جمهوری اسلامی بوده است. اما سؤال ساده این است: این دستاوردها دقیقاً کجاست؟ وقتی طرف آمریکایی به تعهدات خود وفادار نمانده و حتی پیششرطهایی مانند توقف جنگ در همه جبههها و آزادسازی بخشی از منابع مالی ایران را نیز اجرا نکرده، دفاع از کدام دستاورد و کدام تفاهمنامه صورت میگیرد؟
واقعیت این است که امتیازهای نوشته شده روی کاغذ، برای آمریکا بیش از آنکه تعهدی واقعی باشد، ابزاری برای رسیدن به هدفی مشخص بود. واشنگتن به دنبال حل بحران انرژی، ذخایر نفت و قیمت سوخت خود بود و در همین چارچوب، موضوع تنگه هرمز اهمیت ویژهای داشت. امتیازهایی که در متن تفاهمنامه به ایران داده شد، ظاهراً قرار بود مسیر تحقق خواستههای آمریکا را هموار کند که کرد؛ اما به محض آنکه طرف آمریکایی به هدف خود نزدیک شد، تعهداتش را کنار گذاشت و به مردم ایران توهین کرد!
با این حال، بخش نگرانکنندهتر سخنان رئیسجمهور، جملهای است که گفت: «باید واقعبین باشیم و پیامدهای مقاومت خود را بپذیریم.» این جمله اگرچه ممکن است در ظاهر دعوت به واقعبینی باشد، در شرایط فعلی یک مغالطه خطرناک است. مقاومت ایران در برابر چه چیزی؟ پیامد کدام تصمیم؟ دولت پزشکیان با این وعده روی کار آمد که سایه جنگ را از سر کشور دور کند. ایران مذاکره کرد، حسن نیت نشان داد و برای جلوگیری از درگیری تلاش کرد؛ اما هر بار درست در میانه همین روندها، کشور هدف حمله قرار گرفت. آیا معنای سخنان رئیسجمهور این است که چون ایران تسلیم نشده، باید پیامد جنگ را بپذیرد؟ پزشکیان جوری سخن میگوید که گویی ایران آغازگر بحران بوده و اکنون باید هزینه رفتار خود را بپردازد؛ درحالیکه ایران برای جلوگیری از جنگ مذاکره کرد و امتیاز داد، اما طرف مقابل به کشور حمله کرد. این ادبیات نهتنها با منافع ملی سازگار نیست، بلکه میتواند به دشمن گرای غلط بدهد. دولت اگر در محاسبات خود اشتباه کرده، نباید هزینه آن را به گردن جنگ بیندازد. اگر آمریکا به تعهداتش عمل نکرده، نباید همچنان از تفاهمنامهای دفاع کرد که طرف مقابل آن را دفن کرده است. مقاومت ملت ایران در برابر تجاوز، «هزینهای» نیست که ایران باید بابت آن عذرخواهی کند؛ این دشمن متجاوز است که باید هزینه تجاوز خود را بپردازد.
ترامپ، با وجود آنکه کنترل واقعی بر تنگه هرمز ندارد، مدام ادعا میکند کنترل آن را در اختیار دارد تا فضای روانی را مدیریت کند. اما رئیسجمهور ایران نباید با ادبیاتی که کشور را در موضع ضعف نشان میدهد، همان چیزی را به دشمن هدیه کند که ترامپ با دروغ تلاش میکند به دست بیاورد. مقاومت، علت حمله دشمن نیست؛ علت حمله، زیادهخواهی و تجاوز دشمن است. و اگر قرار باشد هر بار پس از حمله دشمن، به جای محکوم کردن متجاوز درباره «پیامدهای مقاومت» سخن بگوییم، عملاً همان روایتی را بازتولید کردهایم که دشمن میخواهد.
