عادل فردوسیپور که معرف حضورتان هست. او پس از توقف برنامهاش در صداوسیما دوره افتاده و به بهانه تولید محتوای فوتبالی در یوتوب به نظام اسلامی متلک میاندازد و از جدا بودن روح شریف ورزش و سیاست از یکدیگر حرف میزند. البته مثال نقض یافتهها و حرفهای او به قدری فراوان است که میشود از تناقضاتش برق تولید کرد. برای نمونه وقتی از شادی و طراوت تیم ملی نروژ که در نتیجه قبول شرایط زندگی عادی حادث شده میگوید، نمیداند یا خودش را به نادانی زده که یاران ارلینگ هالند بخشی ازدرآمد حاصل از شرکت در جام جهانی را به مردم فلسطین اهدا کردهاند. پس دنیا آنطور که این گزارشگر باوری راسخ به آن دارد، همهچیزش خطکشیشده و منطبق بر اصول افرادی به خوشباوری فردوسیپور نیست. به همین بهانه در ادامه به برنامههای تخصصی فوتبال که به سیاست هم نیمنگاهی دارند خواهیم پرداخت.
در بین برنامههای فوتبالی که گریزی هم به سیاست میزنند میتوان از «مَچ آو دِ دِی» بیبیسی نام برد؛ این برنامه پرمخاطبترین شو فوتبالی بریتانیاست که هر شنبهشب نظر میلیونها بیننده را به خود جلب میکند. گری لینهکر، مجری برنامه، بارها در جریان پخش زنده درباره سیاستهای مهاجرتی دولت بریتانیا، نژادپرستی ساختاری و حتی برگزیت اظهارنظر صریح کرده است. لینهکر در سال ۲۰۲۳ بهخاطر توییتی که سیاست مهاجرتی دولت محافظهکار را به آلمان نازی تشبیه کرده بود از اجرای این برنامه کنار گذاشته شد، به طوری که این رویداد به بزرگترین بحران سیاسیـرسانهای بریتانیا مبدل گشت. در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر نیز بیبیسی بخش قابلتوجهی از پوشش فوتبالی خود را به نقد حقوق کارگران مهاجر و وضعیت حقوق بشر اختصاص داد؛ موضوعی کاملاً سیاسی در دل برنامه فوتبالی.
در اسکایاسپورت، برنامه «ماندِی نایت فوتبال» با اجرای گری نویل و جیمی کاراگر نمونه دیگری از درهمتنیدگی فوتبال و سیاست را نمایان کرد. گری نویل، از تأثیرگذارترین چهرههای رسانهای فوتبال انگلستان در همین برنامه مالکیت باشگاه نیوکاسل توسط صندوق سرمایهگذاری عمومی آل سعود را به چالش کشی و از پدیده ورزششویی به عنوان ابزار سیاسی بنسلمان انتقاد کرد. او همچنین در برنامه یوتوبی «دی اورلَپ» بارها درباره سیاستهای دولت بریتانیا در قبال فوتبال پایه و نابرابری اقتصادی در ورزش صحبت کرده است. در جریان جنبش «جان سیاهپوستان مهم است»، نویل و کاراگر هر دو از زانو زدن بازیکنان پیش از مسابقات دفاع کردند و آن را در حکم ضرورتی اخلاقی قلمداد کردند.
در آن سوی اقیانوس، شبکه ایاسپیان و برنامههایی مانند «اسپورتسسنتر» و «فرست تِیک» مرز ورزش و سیاست را تقریباً محو کردهاند. ماجرای کالین کپرینک که در اعتراض به خشونت پلیس علیه سیاهپوستان زانو زد، ماهها محور اصلی بحثهای این شبکه بود. استیون ای. اسمیت، تحلیلگر سرشناس ایاسپیان، بارها دونالد ترامپ تروریست را به خاطر واکنشهایش به این ماجرا در برنامه زنده مورد حملات تند قرار داد. حتی در برنامه «اِراوند دِ هورن» همین شبکه، مجریان و مهمانان به طور روزانه درباره تأثیر تصمیمات سیاسی کاخ سفید بر دنیای ورزش به بحث و مبادله نظر میپردازند.
در اسپانیا، «اِل چیرینگیتو» که پربینندهترین برنامه فوتبالی این کشور است، به طور مداوم درباره استقلالطلبی کاتالونیا و تأثیر آن بر بارسلونا بحث میکند. در فرانسه، «کانال فوتبالی کلاب» شبکه کانالپلاس در جام جهانی ۲۰۲۲ میزگردی درباره سیاستهای فرانسه در قبال آفریقا و ارتباط آن با تیم دشان برگزار کرد. در آلمان هم برنامههای ARD و ZDF در تورنمنتهای بزرگ، تحلیلهای مفصلی درباره ژئوپلیتیک و حقوق بشر -ولو به شیوه غربیاش- پخش میکنند.
واقعیت این است که در رسانهها فوتبال و سیاست دو روی یک سکهاند و مجریان بزرگ، ورود آگاهانه به مباحث سیاسی را نشانه بلوغ و مسئولیت رسانهای خود میدانند. شاید اگر فردوسیپور نگاهی دقیقتر به همین الگوهایی که به آنها استناد میکند بیندازد، متوجه شود که جدا دانستن ورزش از سیاست، جایی در سیاستهای کشورهای مطبوع و موردعلاقهاش ندارد. هرچند همه میدانیم نقاب ضدسیاسی فردوسیپور اتفاقا برای سیاسیکاری است و کمتر کسی از زدوبندهای سیاسی و روابط و ضوابط سی سالهاش بیاطلاع است.
