روایت مسببان تفاهم اسلامآباد از چند بند تشریفاتی، بیش از آنکه نشانه قوت توافق باشد، پرده از عمق ساده اندیشی و تحلیل و آگاهی نه چندان هوشمندانه آنان از منطق حقوق و سیاست بینالملل برمیدارد.
یکی از دفاعیات ثابت مسببان و بانیان تفاهم ۱۴ بندی اسلامآباد و پیشتر برجامیها، هنگام آشکار شدن پوچی و زیانبار بودن این توافقات، اشاره به ادبیات آنها درباره «عدم تهدید»، «احترام به حاکمیت» و «به رسمیت شناختن حقوق» طرفین است.
گویی همین چند عبارت کلی و تشریفاتی، میتواند خسارتهای راهبردی و فریب خوردن مذاکره کنندگان در این توافق را جبران کند. عجیبتر اینکه آمریکا این بار حتی چندروز هم به بندهای اول و دوم پایبند نبود و درست چند روز پس از امضای تفاهم نیز ، ترامپ و هگسث مجددا ایران را مورد تهدید قرار دادند و اکنون پس از یک ماه دوباره دور جدید جنگ شروع شد.
عراقچی در گفتوگویی جدید میگوید: «به نظر من بند اول و دوم این یادداشت تفاهم، از این جهت واقعاً باعث سرافرازی است که ایران و آمریکا به عنوان دو قدرت، مقابل یکدیگر مینشینند و متعهد میشوند به حاکمیت یکدیگر احترام بگذارند و در امور داخلی یکدیگر دخالت نکنند.» این موضع، یادآور ادعای ظریف درباره «به رسمیت شناخته شدن حق غنیسازی ایران برای نخستینبار در جهان» است.
از اساس، افتخار کردن به چنین بندهایی پوچ است. کافی است به بیانیه ۱۹۸۱ الجزایر نگاه کنیم؛ متنی که از نظر انباشت تعریفات، تضمینها و عبارات فریبنده، در بسیاری موارد از همه توافقات بعدی ایران و آمریکا در 45 سال بعد پرطمطراقتر بود. نتیجه چه شد؟ ایران در برابر آزادی نیروهای آمریکایی، که آمریکا را در استیصال کامل قرار داد و موجب باخت کارتر شد، دست پر خود را واگذار کرد و در سازوکار فاجعهبار دیوان دعاوی ایران و آمریکا گرفتار شد؛ سازوکاری که در عمل، خسارتهای سنگینی بر ایران تحمیل کرد و پس از آن نیز آمریکا بارها به اقدامات خصمانه خود ادامه داد.
الجزایر، سعدآباد و بروکسل، برجام و تفاهم اسلامآباد، همگی در یک نقطه مشترکند: خالیفروشی دیپلماتیک. در الجزایر، دست پر بازداشت دیپلماتهای آمریکایی در اختیار ایران بود؛ در برجام، هزاران سانتریفیوژ، چندین تن اورانیوم و امکان ساخت پلوتونیوم در اراک؛ و در تفاهم اسلامآباد، پیروزی راهبردی ایران در ایجاد بحران نفتی و بسته ماندن تنگه هرمز.
اما هر بار، طرف ایرانی به جای حفظ اهرم فشار، با چند عبارت زیبا فریب خورد. بنابراین، اگر امروز همه این تفاهمات را بخشی از یک روند فریب راهبردی آمریکا برای بازسازی توان خود و آماده شدن برای نبرد بعدی میدانند، دفاع از آنها با «ادبیات احترام و عدم تهدید» نه نشانه موفقیت، بلکه اعترافی تلخ به عمق سادهلوحی مذاکرهکنندگان است.
