توهم اشغال خاک ایران، نسخهای است که از برژینسکی در دوران کارتر تا تندروهای امروز کاخ سفید بارها روی میز رؤسای جمهور آمریکا قرار گرفته، اما هر بار واقعیتهای میدانی و جغرافیای ایران آن را به بایگانی شکست فرستاده است. اکنون نیز یک اندیشکده آمریکایی با مرور همان تجربهها اذعان میکند که هرگونه ماجراجویی زمینی علیه ایران، نه یک پیروزی، بلکه آغاز چرخهای از تلفات، فرسایش و شکست برای ارتش آمریکا خواهد بود.
اندیشکده آمریکایی Responsible Statecraft در گزارشی تحلیلی با مرور اسناد دوران ریاستجمهوری جیمی کارتر، پرده از واقعیتی برمیدارد که امروز نیز برای سیاستمداران آمریکایی درسآموز است. اینکه ایده اشغال جزیره راهبردی خارک، برخلاف تصور طراحان آن، نهتنها گرهی از مشکلات آمریکا باز نمیکند، بلکه میتواند واشنگتن را وارد جنگی کند که پایان آن قابل پیشبینی نیست.
این گزارش یادآوری میکند که پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۳۵۸، «زبگنیو برژینسکی» مشاور امنیت ملی کارتر، بارها پیشنهاد اشغال جزیره خارک و برخی جزایر دیگر را برای تحت فشار قرار دادن ایران مطرح کرد. هدف اصلی این طرح، قطع صادرات نفت ایران و وادار کردن تهران به آزادی گروگانها و حتی فراهم کردن زمینه تغییر نظام سیاسی ایران بود.
اما جیمی کارتر، برخلاف فشارهای گسترده داخلی، این پیشنهاد را نپذیرفت. او به این جمعبندی رسیده بود که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران نهتنها موجب عقبنشینی تهران نخواهد شد، بلکه انسجام داخلی ایرانیان را افزایش داده و احتمال وقوع یک جنگ گسترده را بالا میبرد.
نکته قابل توجه آن است که همین ارزیابی امروز نیز از سوی بسیاری از کارشناسان آمریکایی تکرار میشود. به نوشته این اندیشکده، اگرچه ارتش آمریکا از نظر توان سختافزاری شاید بتواند در یک عملیات محدود جزیرهای را تصرف کند، اما حفظ آن موضوعی کاملاً متفاوت خواهد بود. کارشناسان نظامی آمریکایی هشدار دادهاند که هر نیرویی که در چنین منطقهای مستقر شود، به دلیل نزدیکی به سرزمین اصلی ایران، به طور دائمی در تیررس موشکها، پهپادها و سایر توانمندیهای دفاعی جمهوری اسلامی قرار خواهد گرفت. به بیان دیگر، مسئله اصلی ورود نیست بلکه ماندن است.
اگر واشنگتن روزی بخواهد، آنگونه که برخی محافل جنگطلب مطرح میکنند، از طریق عملیات زمینی وارد نبرد مستقیم با ایران شود، حتی در خوشبینانهترین برآوردها نیز فرض تصرف موقت یک منطقه، به معنای موفقیت نخواهد بود. نگه داشتن آن منطقه مستلزم استقرار گسترده نیرو، ایجاد خطوط پشتیبانی، انتقال تجهیزات و تحمل هزینههای سنگین انسانی و مالی است. هزینههایی که با توجه به شرایط جغرافیایی ایران و توان بازدارندگی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، میتواند به سرعت از کنترل خارج شود.
این همان تلهای است که بسیاری درباره آن هشدار میدهند. چرخهای که در آن هر عملیات امدادی، نیازمند عملیات بزرگتر بعدی خواهد بود و هر مرحله، نیرو و تجهیزات بیشتری را درگیر میکند، بدون آنکه دستاورد راهبردی قابل توجهی برای واشنگتن به همراه داشته باشد. در چنین شرایطی، آمریکا ناگزیر خواهد بود هزینههای فزایندهای را برای حفظ مواضعی بپردازد که از ابتدا نیز ارزش راهبردی پایداری برای آن ایجاد نکردهاند.
Responsible Statecraft در ادامه گزارش خود به نقل از کارشناسان آمریکایی تأکید میکند که تصور تبدیل خارک به «برگ چانهزنی» علیه ایران، مبتنی بر برداشت نادرستی از واقعیتهای میدانی و شناخت ناقص از اراده جمهوری اسلامی است. به اعتقاد آنان، اشغال یک جزیره یا حتی بخشی از خاک ایران نهتنها موجب تغییر رفتار تهران نمیشود، بلکه احتمالاً مقاومت را تشدید کرده و هزینههای آمریکا را به شکل تصاعدی افزایش خواهد داد.
این گزارش در نهایت، با مقایسه رویکرد کارتر و برخی سیاستمداران امروز آمریکا، نتیجه میگیرد که بزرگترین اشتباه مشترک آنان، سوءبرداشت از ایران و تصور امکان وادار کردن این کشور به عقبنشینی از طریق فشار نظامی بوده است؛ خطایی که در گذشته نتیجهای جز شکست نداشت و امروز نیز بعید است سرنوشتی متفاوت پیدا کند.
