جنگهای امروز در کنار شلیک موشک و گلوله حاوی شلیک روایت نیز هست. روایتهایی که به سمت ذهن مردم شلیک میشود تا ادراک عمومی را تغییر داده، جای متجاوز و مدافع را عوض کرده و اراده یک ملت برای مقاومت را هدف قرار دهد. بااینحال، در شرایطی که جمهوری اسلامی ایران سالهاست در معرض شدیدترین فشارهای امنیتی، سیاسی، رسانهای و جنگ نرم و شناختی قرار دارد، فضای مجازی کشور همچنان به شکل حیرتانگیزی رها و بیدفاع است؛ گویی امنیت ملی فقط به مرزهای جغرافیایی محدود میشود و آنچه در ذهن میلیونها ایرانی میگذرد، هیچ ارتباطی با امنیت کشور ندارد!
شبکههای اجتماعی امروز بخشی از زیرساخت امنیت ملی کشورها هستند. کشوری که با تهدیدهای امنیتی مستمر مواجه است، نمیتواند ذهن مردم خود را به پلتفرمهایی بسپارد که مالکیت، الگوریتم، قواعد و سیاستهایشان در خارج از مرزهای آن کشور تعیین میشود. این همان نقطهای است که باید پرسید چرا ایران، باوجود همه تجربههای تلخ سالهای گذشته، هنوز برای این میدان مهم، فکری اساسی نکرده است؟ میلیاردها تومان بودجه خرج چنین مسائلی شده اما خروجی آن نزدیک به صفر بوده است.
در همین همسایگی ما، ترکیه نیز در سالهای اخیر با درک اهمیت جنگ اطلاعاتی و نقش شبکههای اجتماعی در امنیت ملی، تلاش کرده است این حوزه را از حالت رهاشدگی خارج کند. تجربه کودتای نافرجام ۲۰۱۶ و پس از آن، به دولت ترکیه نشان داد که شبکههای ارتباطی و رسانههای اجتماعی میتوانند در کوتاهترین زمان به میدان سازماندهی سیاسی و اجتماعی تبدیل شوند. به همین دلیل، آنکارا در سالهای اخیر قوانین و سازوکارهای نظارتی گستردهتری برای فعالیت پلتفرمهای اجتماعی ایجاد کرده و از آنها خواسته است در برابر محتوای مجرمانه، اطلاعات جعلی و عملیات سازمانیافته پاسخگو باشند. چرا؟ چون آنها فهمیدهاند که در جهان امروز، اگر یک کشور نتواند بر میدان اطلاعاتی خود هیچ اختیاری داشته باشد، در شرایط بحران، امنیت ملیاش عملاً به تصمیمات شرکتها و پلتفرمهایی وابسته خواهد بود که خارج از مرزهای آن کشور فعالیت میکنند.
اما در ایران چه اتفاقی میافتد؟ در روزهای اخیر، همزمان با حملات آمریکا و تجاوز به کشور، موجهای مشکوکی در شبکههای اجتماعی شکل گرفته که به جای محکومکردن متجاوز، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم ایران را مقصر بحران معرفی میکنند. خطر این واقعه به هیچ عنوان کمتر از موشکهایی که به سمت ما شلیک میشوند نیست. آیا واقعاً میتوان چشمها را بر این حقیقت بست که در میانه جنگ، روایتهایی در حال بازتولید هستند که جای قربانی و متجاوز را عوض میکنند و اهداف دیگری را دنبال میکنند؟
جریان مشخصی تلاش میکند این گزاره را به جامعه القا کند که اگر ایران از خود دفاع نمیکرد، جنگی رخ نمیداد! یعنی متجاوز حمله کرده، اما کشور مورد حمله باید بابت دفاع از خود پاسخگو باشد. این دقیقاً همان نقطهای است که جنگ شناختی آغاز میشود؛ با جابهجایی تدریجی مسئولیتها. ابتدا پرسیده میشود «چرا دفاع کردیم؟» سپس گفته میشود «چرا مذاکره نکردیم؟» و در نهایت، این قربانی است که باید بابت مقاومت خود عذرخواهی کند!
پرسش اینجاست که چرا شبکههای اجتماعی ایران تا این اندازه رهاست؟ چرا هیچ سازوکار قدرتمندی برای تشخیص عملیات هماهنگ، حسابهای جعلی، شبکههای رباتیک و موجهای سازمانیافته اطلاعاتی وجود ندارد؟ چرا باید امنیت روانی و شناختی جامعه ایران به پلتفرمهایی سپرده شود که نه مالک آنها هستیم و نه بر الگوریتمهایشان اختیار داریم؟
راهحل این مسئله نیز قطع اینترنت نیست. راهحل، حکمرانی هوشمندانه و مقتدرانه در فضای مجازی است. ایجاد سازوکارهای حرفهای برای شناسایی عملیات اطلاعاتی، پاسخ سریع به روایتهای جعلی، تقویت رسانههای داخلی، ارتقای سواد رسانهای و مهمتر از همه، ساختن پلتفرمهایی که کشور بتواند در شرایط بحران بر آنها اختیار واقعی داشته باشد.
نمیتوان امنیت مرزهای کشور را به بیگانگان سپرد و انتظار داشت آنها از منافع ملی ما دفاع کنند. به همان اندازه نیز نمیتوان امنیت روانی و شناختی جامعه را به پلتفرمهایی سپرد که در نهایت، تصمیمگیرنده اصلی درباره دیدهشدن و نشدن روایتها، ما نیستیم.
جنگ امروز همزمان در دو میدان جریان دارد؛ میدان موشک و میدان ادراک. در میدان اول، اگر دشمن حمله کند، پاسخ داده میشود. اما در میدان دوم، هنوز مشخص نیست چرا تا این اندازه دستبسته و منفعل عمل میکنیم. اگر قرار است امنیت ملی جدی گرفته شود، باید پذیرفت که ذهن مردم نیز بخشی از سرزمین ایران است و رهاکردن این سرزمین در اختیار بیگانگان، با هیچ منطقی قابل دفاع نیست.
