ولادیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، در مصاحبه با فایننشال تایمز اعتراف کرد که بدون سلاح هستهای، کشورش دیگر عضوی از باشگاهی نیست که دیگران از حمله به آن هراس داشته باشند. این اعتراف در شرایطی بیان شد که جهان پس از فوریه ۲۰۲۲ و بهویژه پس از جنگ مستقیم آمریکا-اسرائیل علیه ایران، شاهد تشدید تنشها و آسیبپذیری شدید کشورهای غیرهستهای است. این روند، منطق خویشتنداری در برابر رژیم منع اشاعه را زیر سؤال برده و بر اهمیت بازدارندگی هستهای به عنوان تنها ضامن بقا تأکید میکند.
جهان در دوران پس از فوریه ۲۰۲۲، یعنی آغاز عملیات نظامی روسیه در اوکراین، و بهویژه پس از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و آغاز جنگ ۴۰ روزه تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، وارد عصر جدیدی از تنش، بیثباتی ساختاری و گذار قدرت جهانی شده است. این دوران، که بسیاری از اندیشمندان روابط بینالملل آن را «عصر چندقطبی پرآشوب» یا «گذار هژمونی» نامیدهاند، نشان میدهد که نظم لیبرال غربی پس از پایان جنگ سرد در حال فروپاشی است و کشورهای فاقد ابزار بازدارندگی قدرتمند، بیش از هر زمان دیگری در معرض تهاجم هژمون در حال افول یعنی آمریکا و دیگر ابرقدرت ها قرار دارند.
در این میان، اظهارات اخیر ولودیمیر زلنسکی اهمیت ویژهای یافته است. رئیسجمهور اوکراین که کشورش 31 سال و هفت ماه پیش با وعدههای غرب و تفاهمنامه بوداپست، زرادخانه هستهای به ارث رسیده از شوروی را واگذار کرد، اکنون در مصاحبه با روزنامه فایننشال تایمز (۶ ژوئیه) صراحتاً اعتراف کرده: «بدون سلاح هستهای، دیگر عضو باشگاهی نیستید که دیگران از حمله به آن هراس داشته باشند.» او تأکید کرد که پس از حملات روسیه، آشکار شد اوکراین از توانمندیهای بازدارندگی راهبردی کافی برخوردار نیست و همچنان آسیبپذیر مانده است.
** منطق بازدارندگی در زمان گذار قدرت
در چهار ماه اخیر، با تشدید تحولات در جبهه اوکراین و بهویژه پس از تجاوز مستقیم آمریکا و اسرائیل به ایران، تحلیلگران واقعگرای روابط بینالملل بر اهمیت سلاح هستهای به عنوان «بازدارنده نهایی» تأکید فزایندهای داشتهاند. جان مرشایمر، نظریهپرداز برجسته آمریکایی، بارها در سال ۲۰۲۶ تکرار کرده که هر کشوری به خصوص مانند ایران منفعتی حیاتی در کسب سلاح هستهای دارد، زیرا این سلاحها هزینه حمله را به شدت بالا میبرند. مرشایمر در گفتوگو با سرگئی کاراگانوف هشدار داد که «نادیده گرفتن خطوط قرمز روسیه و فشار بر ایران، غرب را به بحرانهای بزرگتری خواهد کشاند و تأکید کرد که یک ایران هستهای میتواند خاورمیانه را به سمت صلح نسبی سوق دهد.»
مقالات نشریه فارن افرز، نیز همین روند را تأیید میکنند. لیند و پرس در ژوئیه ۲۰۲۶ در این نشریه نوشتهاند که ایالات متحده باید با واقعیت «شکسته شدن بازدارندگی گسترده آمریکا» کنار بیاید و متحدانش به سمت راهحلهای مستقل، از جمله کسب سلاح هستهای، حرکت کنند. این دیدگاهها، وابستگی به «چتر هستهای» واشنگتن را فریب بزرگی توصیف میکنند که دیگر قابل اعتماد نیست. تجربه اوکراین دقیقاً همین درس را تکرار میکند. واگذاری تسلیحات هستهای شوروی بر اساس تفاهمنامه بوداپست، نه تنها امنیتی برای کییف ایجاد نکرد، بلکه روسیه را در موقعیت برتر قرار داد تا عملیات متعارف گستردهای را بدون ترس از تشدید هستهای انجام دهد. همین منطق در مورد ایران نیز صادق است. دو جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان داد که خویشتنداری در برابر فشارهای غرب و پذیرش محدودیتهای هستهای، نه مستوجب پاداش نظام بین الملل که منجر به زمینه سازی حمله بوده است.
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در حاشیه مجمع اقتصادی سنپترزبورگ (۵ ژوئن ۲۰۲۶) با اشاره به سرنوشت قذافی پس از امتناع و پرهیز لیبی از برنامه هستهای، تأکید کرد: «به محض اینکه لیبی برنامه هستهایاش را رها کرد، قذافی سرنگون شد… اما کره شمالی نتیجهگیری کرد که بدون سلاح هستهای از روی زمین محو خواهد شد و حالا کسی به آنها دست نمیزند.» این روایت، که پوتین و مشاورانش نیز بارها تکرار کردهاند، درس تاریخی روشنی برای ایران است: غرب به تعهداتش عمل نمیکند و تنها سلاح هستهای واقعی بازدارنده است.
کنت والتز، مبدع نظریه نئورئالیسم، نیز در مقاله مشهور «چرا ایران باید بمب اتمی داشته باشد» که در سال 2012 در نشریه فارن افرز منتشر شد، استدلال کرد که اتمی شدن ایران نه تهدید، بلکه عامل ثبات در خاورمیانه خواهد بود. والتز با اشاره به انحصار هستهای رژیم صهیونیستی که باعث بیثباتی شده، نوشت که یک ایران هستهای تعادل قدرت ایجاد میکند، جلوی اقدامات تهاجمی یکطرفه را میگیرد و مانند دوران جنگ سرد، محتاطانه عمل خواهد کرد. او تأکید داشت: «جایی که قابلیتهای هستهای ظاهر شده، ثبات هم آمده است.» امروز، کره شمالی با تقویت سریع برنامه هستهای خود ، و پاکستان به عنوان نمونه «بازدارندگی اسلامی»، نشان دادهاند که این ابزار چگونه امنیت و بقا را تضمین میکند. در مقابل، اوکراین و ایران هزینههای سنگینی برای خویشتنداری پرداخت کردهاند.
** راه ثبات در غرب آسیای پرآشوب
این تحولات، ایده «منطقه عاری از سلاح هستهای» در غرب آسیا را که بیش از ۵۰ سال مانع از حرکت دیگر کشورهای غرب آسیا به سمت ساخت سلاح هسته ای شد و تنها به جریتر شدن رژیم صهیونیستی در جنایتکاری انجامیده، کاملاً بیاعتبار کرده است.
در جهان چندقطبی امروز، واقعگرایان معتقدند اشاعه انتخابی سلاح هستهای میتواند ثبات ایجاد کند، زیرا بازدارندگی هزینه هرگونه حمله را به شدت افزایش میدهد. تجربه منطق خویشتنداری را مردود اعلام کرده و نشان میدهد که به جای رژیم منع اشاعه، اشاعه هستهای راه درست تأمین امنیت است. اتمی شدن ایران، ترکیه، عربستان و دیگر قدرتهای منطقه غرب آسیا ، نه تنها انگاره امکان حذف رقبا را در بین کشورهای منطقه از بین میبرد، بلکه با ظهور چند قدرت اتمی اسلامی، رژیم اسرائیل را تضعیف کرده و غرب آسیا را به سمت ثبات بیشتر هدایت خواهد کرد. این روند تاریخی اجتنابناپذیر است و کشورها باید با درسگیری از تاریخ، حق طبیعی خود برای بقا را تأمین کنند.
چرا خویشتنداری هستهای شکست خورد؟
در جهانی که پس از جنگ روسیه و اوکراین و بهویژه پس از تجاوز ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در اسفند ۱۴۰۴، به سمت بیثباتی و گذار قدرت حرکت کرده، اعتراف صریح ولودیمیر زلنسکی بار دیگر ثابت کرد که «باشگاه هستهای» تنها تضمین واقعی امنیت در برابر ابرقدرتهای متجاوز است. کشورهایی که زرادخانه هستهای ندارند، به راحتی هدف قرار میگیرند و هیچ تضمینی برای بقایشان وجود ندارد. این واقعیت، درس تلخی برای ایران و اوکراین است که با خویشتنداری و پذیرش تعهدات بینالمللی، نه تنها پاداشی نگرفتند بلکه هزینههای سنگینی پرداخت کردند. تحلیلگران واقعگرا مانند مرشایمر و والتز تأکید دارند که اشاعه انتخابی هستهای در چنین جهانی، نه تهدید، بلکه عامل ثبات و بازدارندگی است.
