در ادبیات روابط بینالملل، سالها این گزاره تبلیغ میشد که پایبندی به رژیمهای کنترل تسلیحات و پرهیز از دستیابی به سلاح هستهای، امنیت کشورها را تضمین میکند. اما حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، این روایت را با یک پرسش بنیادین روبهرو کرده است. سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، نیز در گفتوگوی اخیر خود با راشا تودی عربی با اشاره به اعتراف روبیو به آچمز شدن آمریکا در برابر اتمی شدن ایران به همین واقعیت اشاره کرد. او تصریح کرد تجربه لیبی و سرنوشت معمر قذافی، کره شمالی را در تصمیم خود برای ساخت سلاح هستهای مصممتر کرد. تحولات اخیر ایران نیز عملاً همین پیام را تقویت کرده است.
در همین چارچوب، اظهارات جدید پروفسور جان مرشایمر، نظریهپرداز برجسته رئالیسم تهاجمی و استاد روابط بینالملل دانشگاه شیکاگو، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. او در ادامه مواضع پیشین خود تصریح کرد: «اگر من به جای سیاستمداران ایرانی بودم، برای ساخت سلاح اتمی حتی اگر لازم بود علف میخوردم؛ چون اگر سلاح اتمی داشته باشید، بسیار بعید است که اسرائیل یا آمریکا مجدداً به شما حمله کنند، زیرا از وقوع جنگ هستهای میترسند.» این سخن یک موضع احساسی یا تبلیغاتی نیست، بلکه دقیقاً از مبانی نظری رئالیسم به عنوان اصلی ترین نظریه علم روابط بین الملل سرچشمه میگیرد. مرشایمر سالهاست استدلال میکند که در نظام آنارشیک بینالملل، هیچ سطحی از قدرت نمیتواند معمای امنیت و بقای دولتها را بهطور کامل حل کند، اما بازدارندگی هستهای قدرتمندترین ابزار برای حفظ بقا و افزایش هزینه تجاوز دشمن است. از نگاه او، تضمین امنیت نه از مسیر اعتماد به قواعد بینالمللی، بلکه از مسیر ایجاد بازدارندگی مؤثر حاصل میشود.
از همین رو، بسیاری از صاحبنظران روابط بینالملل معتقدند پرهیز ۲۳ ساله ایران از ساخت سلاح هستهای، نهتنها مانع جنگ نشد، بلکه دشمن را در محاسبه اراده سیاسی و توان بازدارندگی ایران دچار خطای راهبردی کرد. ایران در این مدت، بیش از هر کشور دارای سلاح هستهای از جمله کره شمالی با شدیدترین تحریمها، ترور دانشمندان و مسئولان، خرابکاریهای پرهزینه در تاسیسات و در نهایت دو جنگ تمامعیارو بدتر از همه ترور رهبر انقلاب روبهرو شد؛ آن هم در حالی که آمریکا و رژیم اسرائیل طی سه دهه، همواره با ادعای نزدیک بودن ایران به ساخت بمب، همین فشارها را توجیه کردهاند.به همین دلیل، امروز درخواست بازنگری در دکترین هستهای ایران به موضوعی جدی در میان شماری از اندیشمندان و پژوهشگران روابط بینالملل در داخل و خارج از کشور تبدیل شده است؛ بحثی که ریشه آن نه در نظریه، بلکه در تجربه پرهزینه سالهای گذشته نهفته است.
