هنوز جوهر تفاهمنامه پایان جنگ خشک نشده بود که واشنگتن و پایتختهای اروپایی، نقشه اصلی خود را روی میز گذاشتند. اگر کسی تصور میکرد هدف غرب صرفاً توقف درگیری و حل پرونده هستهای است، تنها چند ساعت کافی بود تا واقعیت آشکار شود؛ مسئله آنان نه جنگ، نه هستهای و نه تحریم، بلکه همان پروژه قدیمی «تغییر رفتار ایران» است؛ پروژهای که این بار حتی زحمت پنهان کردن آن را هم به خود ندادند.
دو روز بیشتر از اعلام توافق میان ایران و آمریکا برای پایان جنگ نگذشته بود که غربیها بار دیگر نشان دادند مشکل اصلیشان نه غنیسازی است، نه موشک و نه حتی مسائل منطقهای. آنچه آنها میخواهند، تغییر ماهیت جمهوری اسلامی و تبدیل ایران به کشوری است که مطابق الگوی مطلوب واشنگتن و اروپا رفتار کند.
شاید در گذشته رؤسای جمهور آمریکا تلاش میکردند این حقیقت را پشت واژههای دیپلماتیک پنهان کنند، اما دولت ترامپ حتی همین ظاهر را نیز کنار گذاشته است. هنوز ساعاتی از توافق نگذشته بود که «جیدی ونس» معاون ترامپ اعلام کرد ایران هیچ پولی دریافت نخواهد کرد مگر آنکه تعهداتش را انجام دهد و اساساً چیزی به نام پرداخت پول به ایران در کار نیست. او پا را فراتر گذاشت و شرط بهرهمندی از تخفیف تحریمی را «تبدیل شدن ایران به یک کشور عادی»، کنار گذاشتن برنامه هستهای و توقف حمایت از آنچه واشنگتن فعالیتهای تروریستی مینامد، عنوان کرد. اما ماجرا به همین جا ختم نشد. ونس در گفتوگو با فاکسنیوز حتی تهدید را نیز به بسته پیشنهادی خود افزود. وقتی مجری از احتمال بازگشت به بمباران پرسید، پاسخ او روشن بود؛ ایران باید طوری رفتار کند که ترامپ مجبور به بمباران مجدد نشود. این همان منطق همیشگی آمریکاست؛ مذاکره زیر سایه تهدید و توافق در کنار چماق.
اروپا نیز طبق معمول چند گام جلوتر از واشنگتن و همراستا با این کشور حرکت کرد. امانوئل مکرون بلافاصله خواستار طرح موضوع موشکهای بالستیک ایران در مذاکرات آینده شد و درباره ذخایر اورانیوم غنیشده نیز از خروج یا رقیقسازی آنها سخن گفت. همزمان، اورسولا فوندرلاین تصریح کرد که پیش از هرگونه لغو تحریم، ایران باید «تغییرات اساسی و قابل راستیآزمایی در رفتار خود» ایجاد کند.
این مواضع نشان میدهد غرب حتی پایان جنگ را نیز نه یک نقطه پایان، بلکه سکویی برای آغاز مرحله جدید فشار میداند. آنان در حالی از توافق سخن میگویند که همزمان فهرست تازهای از مطالبات را روی میز میگذارند؛ از هستهای تا موشکی، از منطقه تا تنگه هرمز.
جالبتر آنکه روایت منتشرشده از پشتپرده مذاکرات توسط دیوید ایگناتیوس، ستوننویس واشنگتنپست، دقیقاً همین واقعیت را تأیید میکند. در این روایت، توافق فعلی نه پایان مسیر بلکه مرحلهای میانی برای پروژهای بزرگتر معرفی شده است؛ پروژهای که هدف نهایی آن «منحرف کردن مسیر ایران از انقلاب» و هدایت آن به سوی آنچه آمریکاییها یک دولت مدرن و مسئولیتپذیر مینامند، عنوان شده است. در این چارچوب حتی وعده سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری نیز مشروط به توقف غنیسازی بلندمدت، باز نگه داشتن تنگه هرمز و کنار گذاشتن «صدور انقلاب» توصیف شده است. به بیان دیگر، غرب بار دیگر همان نسخه قدیمی را ارائه میکند؛ امتیازهای راهبردی ایران در برابر وعدههای اقتصادی.
واقعیت آن است که تنها چند ساعت پس از توافق، مهمترین درس این ماجرا آشکار شد. برای آمریکا و اروپا، پرونده هستهای صرفاً یک بهانه است. آنچه آنها دنبال میکنند، تغییر رفتار نیست؛ تغییر هویت ایران است. تفاوت فقط در این است که این بار، برخلاف گذشته، حتی تلاشی برای پنهان کردن آن هم صورت نگرفت.
