سیدعباس عراقچی جمعه در شرایطی در گفتوگوی ویژه صداوسیما حاضر شد که طی هفتههای اخیر، به طور معمول روایت نخست از روند مذاکرات و تفاهمات میان ایران و آمریکا نه از سوی تهران، بلکه از جانب مقامات آمریکایی و بهویژه دونالد ترامپ منتشر شده بود. عراقچی در این گفتوگو کوشید به بخشی از پرسشها و نگرانیهای موجود پاسخ دهد، اما آنچه از سخنان وی آشکار شد، نه تنها نتوانست ابهامات موجود را برطرف کند، بلکه در عمل بر دامنه نگرانیها افزود.
اهمیت این گفتوگو از آن جهت بود که عملکرد سیدعباس عراقچی و دیگر اعضای تیم مذاکرهکننده طی ماههای گذشته بارها مورد نقد کارشناسان و افکار عمومی قرار گرفته بود و انتظار میرفت وزیر امور خارجه در نخستین توضیح تفصیلی خود، نگرانیها درباره مسیر مذاکرات و ماهیت تفاهم در دست تدوین را کاهش دهد. از همین رو، آنچه قرار بود به عنوان تبیین دستاوردهای مذاکرات و پاسخ به نگرانیهای موجود مطرح شود، برای بخش قابل توجهی از منتقدان به نشانهای از تداوم همان رویکردی تبدیل شد که پیشتر در تجربه برجام نیز مورد انتقاد قرار داشت؛ رویکردی که به اعتقاد آنان، بیش از آنکه بر بهرهگیری از دستاوردهای میدانی و افزایش هزینههای طرف مقابل استوار باشد، بر خوشبینی به وعدههای آمریکا و واگذاری تدریجی دستاوردهای کشور و اهرمهای فشار ایران در ازای تعهداتی متکی است که تضمینی برای اجرای آنها وجود ندارد.
نخستین نکته قابل توجه در سخنان عراقچی، تأیید عملی اصل وجود «یادداشت تفاهم ۱۴ مادهای» بود؛ موضوعی که پیشتر دونالد ترامپ و برخی منابع آمریکایی درباره آن سخن گفته بودند. وزیر امور خارجه در آغاز گفتوگو اعلام کرد مذاکرات به مراحل پایانی نزدیک شده و نتیجه آن یادداشت تفاهمی است که جزئیاتش تا زمان نهایی شدن منتشر نخواهد شد.
**گام اول برای چه کسی؟
یکی از مهمترین بخش های سخنان عراقچی مربوط به ساختار دو مرحلهای توافق بود. به گفته وی، ابتدا یادداشت تفاهم امضا میشود و سپس مذاکراتی ۶۰ روزه برای دستیابی به توافق نهایی آغاز خواهد شد. در این مرحله موضوعاتی نظیر تنگه هرمز و رفع محاصره دریایی تعیین تکلیف میشود.
در شرایطی که بسیاری از مراکز مطالعاتی حوزه انرژی جهان و همچنین فاتح بیرول، مدیر اجرایی آژانس بینالمللی انرژی، نسبت به وضعیت شکننده و به شدت بحرانی بازار نفت در ماههای آینده هشدار دادهاند، بازگشایی کامل تنگه هرمز عملاً مهمترین نگرانی راهبردی واشنگتن را برطرف میکند. در چنین شرایطی، آمریکا و غرب فرصت مییابد ذخایر نفتی خود را ترمیم کند، فشار تورمی ناشی از افزایش قیمت انرژی را کاهش دهد و همزمان فرصت لازم برای بازسازی سامانههای نظامی خود و رژیم صهیونیستی را به دست آورد. به بیان دیگر، هرچند عراقچی از «توافق گامبهگام» سخن میگوید، اما منتقدان معتقدند در عمل مهمترین اهرم فشار ایران در همان گام نخست تا حد زیادی خنثی میشود، در حالی که امتیازات مورد نیاز ایران مانند غرامت، پولهای بلوکه شده، رفع تحریمها، خروج آمریکا از منطقه و… به آیندهای نامعلوم و توافقی دیگر موکول خواهد شد.
**باز هم ادبیات مذاکره برد-برد
وزیر امور خارجه همچنین تأکید کرد بهترین توافق، توافقی است که هر دو طرف از آن رضایت نسبی داشته باشند و هیچ توافقی وجود ندارد که یک طرف صددرصد برنده و طرف دیگر کاملاً بازنده باشد. این اظهارات در حالی است در ادبیات روابط بینالملل، بهویژه در مذاکرات پس از جنگ، منطق «برد ـ برد» به شکلی که در دستگاه دیپلماسی ایران تکرار میشود، مبنای محکمی ندارد. آنان استدلال میکنند وقتی طرفی با پذیرش ریسک جنگ وارد میدان شده و در تحقق اهداف خود ناکام مانده است، باید هزینه این ناکامی را نیز میپردازد. از این منظر، تکرار کلیدواژه «برد ـ برد» بیش از آنکه محصول واقعیتهای صحنه بینالمللی باشد، بازتاب نوعی نگاه خوشبینانه به رفتار آمریکا است. نگاه خوش بینانه که با تاسف ترور مرجع عالیقدر شیعیان جهان و رهبر انقلاب، شهید آیت الله سید علی خامنه ای را در کمتر از 4 ماه فراموش کرده است.
عراقچی از وجود «وعده طرح بازسازی» برای جبران خسارات و تزریق منابع مالی به اقتصاد ایران نیز سخن گفت. با این حال، تجربه طرحهای مشابه آمریکا در عراق و افغانستان باعث شده بسیاری از کارشناسان با دیده تردید به چنین وعدههایی بنگرند. از همین رو، منتقدان معتقدند حتی اگر چنین صندوقی تشکیل شود، تضمینی برای اجرای واقعی تعهدات آن وجود ندارد؛ بهویژه آنکه دولت ترامپ سابقهای طولانی در خروج از توافقات و بیاعتنایی به تعهدات بینالمللی دارد.
**بازگشت به فرمول شکستخورده
بخش دیگری از سخنان عراقچی به موضوع هستهای اختصاص داشت. وی تأکید کرد که بحث غنیسازی و سرنوشت ذخایر مواد غنیشده ایران در مذاکرات نهایی تعیین تکلیف خواهد شد. این سخنان برای بسیاری یادآور همان فرمولی است که در برجام دنبال شد؛ یعنی محدودسازی ظرفیتهای هستهای در برابر وعده رفع تحریمها. فرمولی که حتی در صورت حسن نیت طرف مقابل نیز به دلیل ساختار حقوقی و سیاسی آمریکا از قابلیت اجرایی پایدار برخوردار نیست.
نگرانیها زمانی بیشتر شد که عراقچی بار دیگر از رقیقسازی ذخایر ۶۰ درصدی بهعنوان راهحل مورد نظر ایران سخن گفت؛ موضوعی که مهمترین ابزار بازدارندگی راهبردی کشور را هدف قرار میدهد و اشتباهی که در تداوم خطای راهبردی نابود سازی راکتور آب سنگین اراک و محرومیت ابدی ایران از تولید پلوتونیوم ضربهای اساسی به ابزارهای بازدارندگی ایران وارد کرد. بنابراین حتی طرح موضوع خسارت بار رقیقسازی در تفاهم اولیه عملاً به معنای حذف یکی از مهمترین اهرمهای بازدارندگی ایران در برابر جنایتکار ترین رژیم های دنیا یعنی آمریکا و اسرائیل خواهد بود.
آیا تاریخ در حال تکرار است؟
اظهارات سیدعباس عراقچی درباره تفاهم احتمالی با آمریکا نهتنها نتوانست نگرانیهای موجود را برطرف کند، بلکه پرسشهای تازهای را نیز پیش روی افکار عمومی قرار داد؛ از تکرار الگوی محرمانگی دوران برجام و موکول کردن مسائل اصلی به آینده گرفته تا بحث رقیقسازی ذخایر ۶۰ درصدی، طرح وعده بازسازی اقتصادی، بازگشایی شخاوتمندانه تنگه هرمز و تکرار ادبیات «برد ـ برد» پس از جنگ. مجموعه این مواضع نشان میدهد که خطر تکرار برخی خطاهای راهبردی گذشته همچنان وجود دارد و افکار عمومی حق دارد نسبت به جزئیات توافقی که سرنوشت کشور را تحت تأثیر قرار میدهد، مطالبه شفافیت داشته باشد.
جنگ، بازتاب یک محاسبه اشتباه
عراقچی یکی از مهمترین بخشهای صحبتش را که به وضوح نشان دهنده خطای محاسباتی است اینگونه بیان کرد: «جنگ نتیجه مقاومت ماست، نه مذاکره» وقتی او میگوید جنگ نتیجه مقاومت ما بوده، به طور ناخواسته یک نتیجه غلط را در ذهن میپروراند: اگر نمیخواهیم دوباره جنگ شود، پس باید مقاومت را کنار بگذاریم. اما واقعیت این است که جنگ به دلیل تصویری ضعیف از ایران به کشورمان تحمیل شد و بخش بزرگی از آن نتیجه ولع بی حد برای مذاکره و ناتوانی دولتمردان در حل مشکلات اقتصادی و اصلاح نابهنگام ارز ترجیحی و کودتای پس از آن بود.
این تصویر از کشور به عنوان یک قدرت ضعیف که توانایی اداره امور خود و حل مشکلات اقتصادی را ندارد منجر به ادراک و تحلیل اشتباه دشمن شد. بنابراین، برای جلوگیری از جنگ، باید این تصویر را ادراک اشتباه را اصلاح کرد؛ همان چیزی که رهبر شهید انقلاب بر آن تأکید داشتند و پس از حمله رژیم صهیونیستی به کشورمان گفتند دشمن مرتکب یک خطای محاسباتی شده که که باید با درسی تاریخی او را پشیمان کرد.
با این به نظر میرسد سخاوتمندی تیم مذاکراتی نه تنها نمیتوان ادراک ضعف از ایران را اصلاح کند که بیشتر دشمن را به طمع علیه ایران خواهد انداخت. این خطای محاسباتی قطعا هزینه هنگفتی برای کشور دارد.
