دو خبر منتشرشده در روزهای اخیر درباره ونزوئلا، تصویری روشن از سرنوشت کشورهایی ارائه میدهد که حل مشکلات خود را نه در تقویت اقتدار ملی، بلکه در معامله بر سر آن جستوجو میکنند.
خبر نخست، افشای سندی است که بر اساس آن مشتریان شرکت نفت دولتی ونزوئلا (PDVSA) از این پس باید هزینه سوختهای صادراتی این کشور را مستقیماً به وزارت خزانهداری آمریکا پرداخت کنند. به بیان سادهتر، درآمد فروش بخشی از نفت و فرآوردههای نفتی ونزوئلا دیگر حتی به حساب دولت کاراکاس نیز واریز نمیشود، بلکه مستقیماً به خزانه واشنگتن میرود. آمریکا نه فقط درباره تحریم یا محدودیت صادرات تصمیم میگیرد، بلکه اکنون خود دریافتکننده پول نفت ونزوئلا نیز شده است. ونزوئلا دومین کشوری است که پس از عراق چنین روشی برای آن اجرا شده و سیاست این کشور در حصار همیشگی آمریکا قرار گرفته است.
خبر دوم نیز تکمیلکننده همین پازل است. بر اساس توافقات جدید، شرکتهای غربی از جمله رپسول اسپانیا و شورون آمریکا با مجوز مستقیم واشنگتن در حال گسترش حضور خود در صنعت نفت ونزوئلا هستند. رپسول از سه برابر شدن تولید خود سخن میگوید و شورون نیز با چراغ سبز وزارت خزانهداری آمریکا در بازسازی و بهرهبرداری از زیرساختهای انرژی این کشور مشارکت میکند. به عبارت دیگر، نه فقط درآمد نفت، بلکه مدیریت تولید، صادرات و حتی توسعه میادین انرژی نیز به تدریج از اختیار حاکمیت ونزوئلا خارج شده است.
سالها بود که مدافعان سازش با آمریکا ادعا میکردند مشکل اصلی ونزوئلا تحریمهاست و اگر راه تعامل و توافق گشوده شود، فشارها کاهش یافته و اقتصاد این کشور احیا خواهد شد. اما امروز همان آمریکایی که مدعی حمایت از دموکراسی و رفاه مردم ونزوئلا بود، مستقیماً درآمد نفت این کشور را جمعآوری میکند و درباره میزان تولید، مقصد صادرات و نحوه هزینهکرد منابع آن تصمیم میگیرد.
نکته قابل تأمل، نقش دولت دلسی رودریگس در این روند است. دولتی که قرار بود با شعار پایان بحران اقتصادی و بازگشت ونزوئلا به اقتصاد جهانی روی کار بیاید، اکنون در شرایطی قرار گرفته که مهمترین دارایی ملی کشور تحت مدیریت مستقیم واشنگتن قرار گرفته است. نتیجه نسخهای که با وعده رفع فشار ارائه شد، نه رفع تحریم بلکه انتقال مالکیت عملی منابع ملی به طرف تحریمکننده بوده است.
تجربه ونزوئلا یک واقعیت قدیمی را بار دیگر یادآوری میکند؛ قدرتهای سلطهگر هرگز به کمتر از کنترل منابع راهبردی کشورها رضایت نمیدهند. آنها اگر نتوانند نفت را با تحریم متوقف کنند، برای تصاحب درآمد آن وارد میدان میشوند و اگر نتوانند حاکمیت را از بیرون ساقط کنند، آن را از درون تهی میکنند.
امروز در کاراکاس، مسئله دیگر فروش نفت نیست؛ مسئله این است که نفت فروخته میشود اما صاحب نفت، اختیار درآمد آن را ندارد. این همان نقطهای است که فاصله میان «کاهش فشار» و «واگذاری حاکمیت» را آشکار میکند؛ فاصلهای که دولت دلسی رودریگس آن را با هزینه مردم ونزوئلا پیمود.
