در آستانه عید بزرگ غدیر خم، این چشمه جوشان ولایت و منطق تداوم رهبری الهی، صمیمانهترین تبریکات خود را عرض میکنم. غدیر برای ما تنها یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه ریشه همان “منطق جانشینی” است که اجازه نداد در تلاطم خونین دهم رمضان، ستونهای این نظام بلرزد. امروز در میدانی ایستادهایم که به نام برادر عزیزم، شهید دکتر تهرانچی مزین است؛ مجاهدی که در کنار شهدای سرافراز دفاع مقدس و حماسهآفرینان جنگ ۱۲ روزه، بر جریده عالم جاودانه شد. درود میفرستیم بر ارواح مطهر شهدای جنگ رمضان و در پیشانی این کهکشان نور، بر روح ملکوتی امام شهیدمان، خامنهای عزیز، که با خون خود راه غلبه “حق بر شمشیر” را بار دیگر معنا کرد.
92 شب از آن “بعثت بزرگ” و رستاخیز ملی مردم ایران میگذرد. یک فصل تمام است که داغی سنگین بر سینه داریم؛ داغ صبح دهم ماه مبارک رمضان. آنجا که فرعون کاخ سفید و مزدوران جنایتپیشهاش، در اوج رذالت، حریم ولایت را نشانه رفتند. امام شهید ما، در حالی که زبان روزه داشت و آیه آیه قرآن را تلاوت میکرد، در کنار فرزند، داماد و نوه ۱۴ ماهه معصومش به معراج رفت. دشمن نه تنها کالبد رهبر ما، که “مصحف پاره” و قرآن در دست او را نیز به خون آغشته کرد. همزمان با این جنایت، ۳۰ ژنرال ارشد و ۱۲ دانشمند هستهای ما—از جمله همین شهید تهرانچی—در خانههای خود و در کنار خانوادههایشان، در سپیدهدم یک جمعه خونین به خاک و خون کشیده شدند تا به خیال خام دشمن، کمر نظام شکسته شود. ۱۶۸ دانشآموز بیگناه مینابی نیز قربانی شدند تا نظم اجتماعی ایران فرو بپاشد.
در آن لحظات، “عقل مادی” تحلیلگران غربی و اتاقهای فکر نظامی واشینگتن، فروپاشی کامل نظم سیاسی ایران را قطعی میدانستند. آنها قله را زده بودند و منتظر سقوط دامنه بودند. اما دشمن از معنویت حاکم بر این نهضت بیاطلاع بود. آنها نمیدانستند که این مکتب، “شهادت” دارد اما “اسارت” هرگز.
درست در لحظهای که محاسبات مادی به بنبست رسید، معجزه “امامت مردم” ظهور کرد. امام شهید ما در آخرین میعادش با مردم تبریز، با زبانی حسینی تکلیف را روشن کرده بود: «اینها به دنبال ذلیل کردن ما هستند… و مثلی لایبایع مثله یزید.» ایشان پیشبینی کرده بودند که در صورت وقوع حادثه، “مردم ایران مبعوث خواهند شد.” و چه زیبا این مبعث محقق شد! وقتی “قله” هدف قرار گرفت، “بدنه” جامعه خود به “سر” تبدیل شد و ردای امامت را بر دوش انداخت.
با هدایت حکیمانه “امام جوان”، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، نقشههای شوم دشمن برای تجزیه، آشوب داخلی و حمله زمینی به تلی از خاکستر تبدیل شد. دشمنی که خواب اشغال بنادر و جزایر ما را میدید، امروز پس از ۹۰ روز حماسه، ملتمسانه و ذلیلانه برای عبور چند کشتی از تنگه هرمز واسطه میفرستد. این است قدرت نوظهور جمهوری اسلامی که فراتر از یک دولت، به عنوان یک “ابرقدرت تمدنی” در جهان متولد شده است.
اما عبرتهای تاریخ را نباید در پای هیجانات قربانی کرد. ما طعم تلخ خیانت در لباس دیپلماسی را چشیدهایم. به یاد بیاورید آن شب هولناک را؛ ساعت یک و نیم بامداد، زمانی که وزیر خارجه عمان، آقای بوسعیدی، هراسان تماس گرفت و گفت: «من از واشینگتن تماس میگیرم، فضا مسموم است، نگران جان شما هستم.» اما افسوس که “عقل محاسباتی غیربومی” و شیفتگان مذاکره، این هشدارها را ندیدند تا آن فاجعه جانسوز رقم خورد.
ما فاجعه “برجام” و مکانیسم خائنانه “اسنپبک” یا همان ماشه را فراموش نکردهایم. داستانی که در آن، وزیر خارجه وقت با افتخار از توافق سخن میگفت، اما بعدها اعتراف کرد که به دلیل “عجله و حسننیت”، متوجه شروطی که یک کارمند اداری اتحادیه اروپا به نام “فرانچسکو” در متن گنجانده بود، نشده بودند! ما دیگر اجازه نخواهیم داد سرنوشت این ملت غیور با “الفاظ دوپهلو” و “حسننیتهای سادهلوحانه” گره بخورد. دیپلماسی ما باید انعکاس قدرت میدان باشد، نه خواهش پشت میزهای لرزان.
امروز مانیفست ما روشن است؛ ما از موضع قدرت و پیروزی سخن میگوییم. مطالبات ملت ایران غیرقابل مذاکره است: اول؛ پرداخت کامل غرامات جنگی توسط متجاوزان. دوم؛ تبدیل اقتدار میدانی به شرایط تحمیلی در هرگونه توافق. هیچ بنبستی برای ما وجود ندارد؛ یا شکست کامل استکبار در میدان، یا فرار ذلیلانه آنها. ما تا برپایی جشن بزرگ پیروزی، میادین را تخلیه نخواهیم کرد. اگر ۹۱ شب ایستادهایم، ۹۱ شب دیگر و تا هر زمان که لازم باشد، در سنگر خواهیم ماند.
جوانان مومن آرام نخواهند نشست
حساب مذاکرات از حساب “خونخواهی” جداست. ما هنوز فرصت سوگواری برای امام شهیدمان را نیافتهایم. ما هنوز برای آن طفل ۱۴ ماهه و آن قرآن خونین ضجه نزدهایم. بگذارید صریح بگویم؛ حساب ترامپ جنایتکار و نتانیاهوی خائن از هر معادله سیاسی جداست. تا این دو جرثومه فساد به “گورستان تاریخ” فرستاده نشوند، جوانان مؤمن و جبهه مقاومت آرام نخواهند نشست. انتقام ما، نه یک اقدام سیاسی، که یک تکلیف الهی و آرمانی است.
