متاسفانه یکی از کارکردهای رسانه، به ویژه از نوع غربی آن این است که حافظه انسانها را میبلعد و آنها را نسبت به اتفاقاتی که در پیرامونشان رقم میخورد، بیسلاح میکند.
در سالی که گذشت، ایران دو جنگ و یک کودتا را پشت سر گذاشت که در پی آن مردان بیهمسر، زنان بیشوهر، کودکان یتیم، پدران و مادران بیفرزند شدند و مملکت از وجود پُربرکت رهبر معظم انقلاب محروم شد.
زیرساختهای اقتصادی و صنعتی کشور هم در طول دو جنگ رمضان با آسیبهایی جدید مواجه شدند که برطرف کردن آن زمان و هزینه زیادی را میطلبد. باری، افکار عمومی شرق و غرب دنیا با تماشای حضور نَوَد روزه مردم ایران در تجمعات خیابانی، انگشت حیرت به دهان گرفتند و با چشمانی خیره به خروش میلیونی ما بر علیه آمریکا و رژیم صهیونی چشم دوختند.
سلبریتیها و چهرههای سرشناس ایرانی و خارجی هم در این مدت ساکت ننشستند و هر کدام نسبت به تجاوز وحشیانه دشمن موضعگیری کردند. در این میان دو دسته از اشخاص مشهور بودند که با نوع واکنش خود بر روی زخم مردم به جای مرهم، نمک پاشیدند. دسته اول ساکتین و دسته دوم بهاصطلاح معترضان بودند. دسته اول در هر اتفاقی تا پیش از این وارد عرصه میشدند و جمهوری اسلامی را محکوم میکردند، اما دسته دوم علاوه بر این رویکرد، بدون محکوم کردن ولو ضمنی اقدامات آمریکایی-صهیونی، پس از چند روز صدایشان درآمد و از قطعی اینترنت و خط سفید و پرو شکایت کردند.
یکی از بارزترین این نمونهها «امیرحسین قیاسی» بود که بعد از چهل روز استوری گذاشت و با بیاعتنایی نسبت به مسببان اصلی درد و رنج مردم، از اینترنت و… گفت تا همین را هم به وقت نیاز برای مخاطبان هدفش فاکتور کند.
او اکنون قرار است با سرمایه «دیجی کالا» به مناسبت برگزاری جام جهانی فوتبال در یوتوب به تولید محتوا بپردازد تا نشان دهد هزینه حمله به ارزشها و بیاعتنایی به دشمن نهتنها زیاد نیست، بلکه ممکن است لقمههای چربونرم بیشتری را برای طلبکاران همیشه در صحنه وعده بگیرد. در حالی که امیرحسین قیاسی از این منظر تفاوتی با سردار آزمون که بهخاطر طرفدارای از شیخنشین امارات از حضور در تیم ملی خط خورد، ندارد.
