روزنامه نوبنیاد
روزنامه نوبنیاد
https://nobonyadonline.ir
تاریخ: دوشنبه، 04 خرداد 1405
ساعت: ۱۳:۰۸
کد خبر: 10842
فرهنگی

لوکس‌تر و بی‌خاصیت‌تر از همیشه

کن

جشنواره امسال کن بیش از هر سال دیگری نشان داد که سرمایه‌داری فرهنگی غرب چگونه حتی خشم، جنگ، مهاجرت و فروپاشی اجتماعی را هم به محصولی شیک برای مصرف تبدیل می‌کند. بیشتر فیلم‌های مهم جشنواره درباره بحران بودند: جنگ، اقتدارگرایی، مهاجرت، فروپاشی خانواده و خشونت ساختاری. اما خود جشنواره همچنان در چارچوب همان نظم سیاسی و اقتصادی‌ای حرکت کرد که این بحران‌ها را تولید می‌کند. نخل طلا به فیلم «فیورد» رسید؛ اثری درباره خشونت پنهان دولت رفاه اروپا علیه مهاجران شرقی. با این حال انتخاب آن بیشتر از آنکه رادیکال باشد، نوعی انتقاد کنترل‌شده و اخلاقی از لیبرالیسم اروپایی بود. در مقابل، فیلم‌هایی که منتقدان واقعاً دوست داشتند ــ مثل «سرزمین پدری» یا «ناگهان» ــ یا کنار گذاشته شدند یا فقط جوایز فرعی را گرفتند. مهم‌تر از همه، برخورد سرد با اصغر فرهادی بار دیگر این پرسش را زنده کرد که آیا غرب فقط زمانی فیلمساز جهان سومی را تحویل می‌گیرد که او «نماینده رنج بومی» باشد؟

کن امسال از همان ابتدا با این تصور همراه بود که جشنواره‌ای کم‌رمق و فاقد شکوه سال‌های گذشته است. بسیاری از منتقدان از «کن معمولی» حرف زدند؛ جشنواره‌ای که فیلم‌هایش اگرچه حرفه‌ای و خوش‌ساخت بودند، اما کمتر اثری در آن واقعا تکان‌دهنده بود. این وضعیت بیش از آن که نشانه ضعف فیلمسازان باشد، بازتاب بحران خود سینمای مؤلف اروپایی است؛ سینمایی که هنوز می‌خواهد سیاسی به‌نظر برسد، اما دیگر توان تخیل رادیکال ندارد.

برنده نخل طلا، «فیورد»، داستان خانواده‌ای مهاجر را روایت می‌کند که زیر فشار نهادهای رفاهی شمال اروپا متلاشی می‌شوند. فیلم با دقت و خونسردی ساخته شده، اما سیاستش در نهایت به اخلاق فردی تقلیل پیدا می‌کند. اروپا در این فیلم بی‌رحم است، اما نه به ‌عنوان یک ساختار سرمایه‌داری و استعماری؛ بلکه صرفاً به ‌عنوان دستگاهی سرد و بروکراتیک. بی‌خطری سیاسی این فیلم برای شمال جهانی احتمالاً آن را برای هیئت داوران تبدیل به انتخابی مناسب کرده است.

شکاف اصلی جشنواره اما میان سلیقه منتقدان و تصمیم هیئت داوران بود. در جدول منتقدان، فیلم‌هایی مثل «سرزمین پدری»، «ناگهان» و «ماجرای رؤیاپردازی‌شده» بیشترین تحسین را دریافت کردند، اما نتوانستند جوایز اصلی را به دست آورند. این مسئله بار دیگر نشان داد که کن امروز بیش از آن که محل کشف رادیکالیسم سینمایی باشد، محل مدیریت و مهار آن است؛ جایی که آثار تحسین‌شده فقط تا زمانی پذیرفته می‌شوند که نظم فرهنگی مسلط را تهدید نکنند.

در این میان، برخورد با اصغر فرهادی معنای سیاسی مهمی داشت. فیلم تازه او، «داستان‌های موازی»، تقریباً در پایین جدول منتقدان قرار گرفت و بسیاری آن را شکست جشنواره دانستند. اما مسئله فقط کیفیت فیلم نبود. فرهادی سال‌ها برای غرب چهره‌ای ایده‌آل بوده است: فیلمسازی از جهان سوم که به اصطلاح بحران‌های اجتماعی ایران را با زبانی قابل‌فهم برای طبقه متوسط غربی روایت می‌کرد. آثار او هم «شرقی» بودند و هم به ‌اندازه کافی جهان‌شمول که بتوانند در بازار جهانی فرهنگ مصرف شوند.

اما حالا که فرهادی دیگر در ایران فیلم نمی‌سازد و وارد پروژه‌های اروپایی شده، همان منتقدانی که زمانی او را نابغه پیچیدگی اخلاقی می‌دانستند، آثارش را «بی‌رمق» و «بی‌هویت» توصیف می‌کنند. این برخورد فقط سلیقه‌ای نیست؛ نشانه رابطه نابرابر مرکز و پیرامون در بازار جهانی فرهنگ است. غرب اغلب از فیلمساز جهان سومی انتظار دارد «رنج بومی» تولید کند، نه اینک ه مانند یک مؤلف اروپایی آزادانه در هر جغرافیایی کار کند. فرهادی وقتی از ایران حرف می‌زد، برای جشنواره‌ها ارزش نمادین داشت؛ اما وقتی وارد خود اروپا شد، دیگر آن «دیگری جذاب» سابق نبود.

کن ۲۰۲۶ در نهایت بیش از هر چیز بحران خود سینمای هنری غرب را آشکار کرد: سینمایی که هنوز درباره استعمار، جنگ و فروپاشی حرف می‌زند، اما دیگر نمی‌تواند از افق‌های سیاسی نظم موجود فراتر برود و به ویترینی لوکس و بی‌خاصیت تبدیل شده است.

منبع: روزنامه نوبنیاد
کد خبر: 10842
آدرس خبر: https://nobonyadonline.ir/?p=10842