به گزارش گروه سیاسی نوبنیاد؛ در روزهای اخیر، جلسات استماع و بازخواست مقامهای نظامی و امنیتی آمریکا به شکلی کمسابقه خبرساز شده است؛ از استنطاق پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، گرفته تا جلسه جنجالی بازخواست فرمانده سنتکام که عملاً بیش از آنکه یک جلسه نظارتی باشد، به بازجویی سیاسی شباهت داشت. در این جلسات، نمایندگان کنگره نهتنها سیاستهای منطقهای آمریکا را زیر سؤال بردند، بلکه حتی مهمترین ادعاهایی را که دولت ترامپ در یک سال گذشته بهعنوان دستاورد مطرح میکرد نیز مورد تردید قرار دادند.
در یکی از این جلسات کنگره، سنتکام را بهدلیل ترور رهبر معظم انقلاب مورد شماتت قرار داد؛ یعنی یکی از مهمترین دستاوردهایی را که ترامپ و جریان حامی او تلاش داشتند بهعنوان موفقیت راهبردی معرفی کنند، عملاً به چالش کشید و بیارزش تلقی کرد. چراکه بهزعم نمایندگان، چنین اقدامی نهتنها به تضعیف جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه توانست زمینه را برای جایگزینی رهبری ۸۶ ساله با رهبری جوانتر و حتی به زعم آنها رادیکالتر فراهم کند. از سوی دیگر، عدم فروپاشی نظام جمهوری اسلامی پس از حمله همهجانبه و تحمیل هزینههای سنگین نظامی به آمریکا نیز مورد اشاره قرار گرفت و همین مسئله فشار را بر دولت ترامپ افزایش داد.
همزمان، تناقضهای دولت آمریکا درباره برنامه هستهای ایران نیز به یکی از محورهای اصلی حمله نمایندگان تبدیل شد. آنها این پرسش را مطرح کردند که اگر دولت ترامپ پیشتر مدعی نابودی کامل زیرساخت هستهای ایران بوده، پس چرا اکنون دوباره پس از حملهای دیگر مجددا از ضرورت اقدام نظامی یا حمله مجدد سخن گفته میشود؟ این پرسشها عملاً روایتی را هدف قرار داد که دولت آمریکا از تابستان گذشته تلاش کرده بود آن را بهعنوان یک «موفقیت قطعی» تثبیت کند.
اما نکته مهم اینجاست که نباید این فضا را صرفاً نشانه شکاف واقعی در ساختار قدرت آمریکا دانست. بخش مهمی از این تنشهای علنی، کارکرد بیرونی دارد. کنگره و سنا با ایجاد فشار رسانهای و بازخواستهای پرسروصدا، در عمل این پیام را به طرف ایرانی منتقل میکنند که دولت آمریکا برای هرگونه توافق احتمالی، با محدودیتهای داخلی جدی مواجه است و بنابراین، برای عبور از این موانع نیازمند گرفتن امتیازات بیشتر از ایران خواهد بود. به بیان دیگر، حتی دعواهای داخلی واشنگتن نیز در نهایت در خدمت تقویت موقعیت چانهزنی آمریکا قرار میگیرد.
این دقیقاً همان نقطهای است که مقایسه وضعیت فعلی آمریکا با شرایط مجلس ایران را معنادار میکند. در حالی که طرف آمریکایی از ظرفیت کنگره بهعنوان اهرم فشار سیاسی و رسانهای استفاده میکند، مجلس شورای اسلامی عملاً هفتههاست در وضعیت تعلیق قرار گرفته است. جلسات علنی تشکیل نمیشود و حتی برخی نشستهای مجازی نیز با مشکلات فنی و غیبت نمایندگان همراه بوده است.
این وضعیت در شرایطی رخ میدهد که کشور با یکی از پیچیدهترین دورههای امنیتی و دیپلماتیک خود مواجه است؛ از تحولات خلیج فارس و پرونده تنگه هرمز گرفته تا روند مذاکرات و تنشهای منطقهای. با این حال، مجلس نه در فضای رسانهای نقش فعالی ایفا میکند و نه بهعنوان یک پشتوانه سیاسی برای تیم دیپلماسی کشور ظاهر شده است. نکته عجیبتر آنکه برخی نمایندگان نیز صراحتاً از بیاطلاعی خود نسبت به تحولات سریع و لحظهای کشور و منطقه سخن میگویند؛ مسئلهای که آشکارا با تعبیر امام خمینی(ره) درباره «مجلس در رأس امور است» در تضاد قرار میگیرد.
در این میان، نکته قابلتوجهتر، برخورد با معدود نمایندگانی است که نسبت به این وضعیت اعتراض میکنند. برخی نمایندگان که خواستار بازگشت مجلس به مدار فعالیت عادی و ایفای نقش مؤثرتر در مسائل کلان کشور شدهاند، نهتنها مورد حمایت قرار نگرفتند، بلکه با حملات رسانهای و تخطئه از سوی برخی جریانهای خاص و رسانههای همسو با دولت و رییس مجلس مواجه شدند؛ گویی مطالبه فعال بودن مجلس در یکی از حساسترین مقاطع سیاسی ـ امنیتی کشور و حفظ شأنیت این نهاد، به گناهی نابخشودنی تبدیل شده است.
مسئله صرفاً تفاوت میان دو پارلمان نیست؛ بلکه تفاوت میان دو نوع مواجهه با میدان مذاکره و معادله قدرت است. در آمریکا، حتی بازخواستها، اختلافات و جنجالهای رسانهای نیز در نهایت به ابزار تقویت موقعیت مذاکرهکننده تبدیل میشود؛ اما در ایران، مجلسی که میتواند بخشی از پشتوانه سیاسی کشور در معادلات خارجی باشد، عملاً از متن تحولات کنار رفته و شأنیت خود را از دست داده است. همین تفاوت، خود بهتنهایی حامل پیامی روشن درباره میزان آمادگی، انسجام و نحوه استفاده دو طرف از ظرفیتهای سیاسی داخلی در فضای مذاکراتی است.
