علیرضا تسلیمی، فعال سیاسی در روزنامه نوبنیاد نوشت: آرمان، تنها یک نام نیست؛ آرمان، چکیدهی مظلومیتِ بسيجيان خمینی است که در هیاهوی غبارآلودِ خیابان، ایستادن بر سرِ عقیده را با خونِ خویش امضا کرد. آرمان علیوردی، آن جوانِ طلبهی بیپناه، نه در میدانِ جنگی برابر، که در چنگالِ بیرحمِ کسانی گرفتار شد که واژهی «انسانیت» را در مسلخِ خشم و کینه به فجیع ترین حالت ممکن ذبح کردند. تصویرِ آن لحظاتِ دردناک، نه فقط یک خاطرهی تلخ در حافظهی تاریخیِ این دیار، که زخمی است که با گذشتِ زمان، بارها و بارها دهان باز میکند.
اما دردناکتر از آن غروبِ خونین در شهرک اکباتان، خبرِ شوکهکنندهای بود که اخیراً کامِ مردمان مبعوث این سرزمین را تلخ کرد؛ تبرئهی عاملانِ این جنایتِ آشکار، زخمی عمیقتر بر پیکرهی دادخواهی نشاند. چگونه میتوان پذیرفت که در پیشگاهِ عدلی که باید پناهِ ستمدیدگان باشد، حقیقتی به این روشنی، در میانِ پیچوخمهای «قضایی» گم شود؟
آرمان، مظلوم بود؛ نه فقط به خاطرِ تنِ زخمخوردهاش، بلکه به دلیلِ سنگینیِ سکوتی که اکنون بر سرِ پروندهاش آوار شده است. شهادت، اوجِ پروازِ او بود، اما «عدالت»، کفِ مطالباتِ جامعهای است که نمیخواهد خونِ فرزندانش به متاعی بی بها در برابر جانیان گرگ صفتی که از تکرار جنایات شان ابایی ندارند تبدیل شود.
این یادداشت، نه فقط مرثیهای برای آن شهید سعید ، که فریادِ پرسشی است که در گلویِ مردمان بیدار گیر کرده است که وقتی پروندهای با این سطح از تالمِ عمومی و بازتابِ اجتماعی، با پرسشهای بیجواب و گمانهزنیهایِ ناخوشایند مواجه میشود، سرمایهی ارزشمندِ «اعتماد عمومی» دستخوشِ لرزش میگردد و جانیان تشنه به خون جوانان این سرزمین را جری تر از گذشته و تشویق به تکرار مدلی می کند که خروجی آن تبرئه در محاکم قضایی باشد
آرمان علیوردی، امروز بیش از آنکه به اشکهایِ ما نیاز داشته باشد، به پاسداری از حقی نیاز دارد که با خونِ سرخش بر سنگفرشِ خیابان نگاشته است. آرمان، نه تنها در اکباتان، که در ساحتِ عدالتِ عمومی، چشمانتظارِ پاسخی است که مرهمِ این زخمِ کهنه باشد. فراموشی، سهمِ آرمان نیست؛ او صدایِ بلندِ حقیقتی است که نباید در هیاهویِ این و آن دفن شود.
