اکران فیلم «تمرینهایی برای یک انقلاب» در یکی از بخشهای حاشیهای جشنواره کن، ما را شگفتزده نکرد. پگاه آهنگرانی و رفقایش مدتهاست که برای نزدیک شدن به محافل کهنه سینمای اروپا لهله میزنند. آنها در این سالها هر کاری کردند تا به چشم «دیگری بزرگ» بیایند و در این مسیر از هیچ تلاشی دریغ نکردند. ما از آهنگرانی و کسانی که مانند او فکر میکنند انتظار مواضع انقلابی نداریم. آنها هنر و در کل سینما را بهانهای برای رسیدن به اهداف ضدملی و ضدانسانیشان در نظر میگیرند، اما در مقابل از افرادی که عمری نمک ایران و انقلاب اسلامی را خوردهاند توقع میرود که برای نزدیک شدن به اپوزیسیون بیمایه خارجنشین جوانب احتیاط را رعایت کنند و از هول حلیم در دیگ نیفتند! در میان تیم نویسندگان مستند ضد ایرانی و ضداسلامی تمرینهایی برای یک انقلاب، نام «احسان عبدیپور» -کارگردان، مجری و تولیدکننده پادکست- به چشم میخورد! درز اسم این فرد در کنار یکی از چهرههای بدنام سینمای ایران تاسفآور است.
احسان عبدیپور برخلاف پگاه آهنگرانی، روزگاری با ساخت نخستین فیلمش -«تنهای تنهای تنها»- نوید حضور یک فیلمساز مستعد را به سینمای ما میداد، اما اکنون برای به چشم آمدن تصمیم گرفته خود را در کنار بازیگر بیاستعداد «دختری با کفشهای کتانی» قرار دهد. عبدیپور از آنجایی که پس استعدادش اصالت نبود، باید خودش را به بدترین شکل ممکن مصرف میکرد. او یک پایش در تولید پادکستهای سرکاری و پای دیگرش در برگزاری فستیوال اباحهگرانه «کوچه» بود و در این میان گاهی هم سری به تلویزیون میزد. او حتی فراموش نکرد که در این میان برای خوشامد دنبالکنندههای اینستاگرامی لگدی هم به دوست دیرینش «حامد عسگری» -به خاطر همراهی با شهید رئیسی در سفر به نیویورک- بزند. در این میان سینما کجای داستان شُهره شدن عبدیپور قرار داشت؟ دقیقا هیچکجا! او در تمام این سالها نشان داده که میخواهد با گرفتن ژست «سلبریتیروشنفکر» دل بخشی از طبقه متوسط را به دست بیاورد، چون برخلاف سوپراستارهای چشمآبی جذابیتی برای مخاطب نداشت. همزیستی و پیوند سینماییاش با پگاه آهنگرانی را هم باید بر همین اساس تحلیل و ارزیابی کرد.
