امسال هم مثل هر سال، تصاویر تماشاگرانی که وسط نمایش فیلمهای جشنواره کن چرت میزنند، در شبکههای اجتماعی وایرال شده. اما این بار ماجرا دیگر صرفاً یک میم اینترنتی نیست. ویدئوهایی که از سالنهای نیمهخالی کن بیرونآمده، بیشتر شبیه گزارش وضعیت احتضار بخشی از سینمای هنری جهان است؛ سینمایی که سالها خودش را «متعالی» و «نخبهگرا» معرفی کرد و حالا حتی مخاطب حرفهای جشنواره هم به زور چشمهایش را در سالنها باز نگه میدارد.
رصد رسانههایی که اخبار کن را جزءبهجزء پوشش میدهند، بخش قابل توجهی از فیلمهای امسال کن را بهگونهای توصیف میکنند که انگار نه برای تماشاگر، بلکه برای هیئت داوران ساخته شدهاند؛ فیلمهایی کشدار، مملو از سکوتهای طولانی، پلانهایی که تمام نمیشوند و شخصیتهایی بسیار خنثی که اصلاً مشخص نیست از جهان چه میخواهند. بعضی کارگردانها سالهاست فرمول ثابتی پیدا کردهاند: هر چه دیالوگ کمتر، هر چه ریتم کندتر و هر چه تماشاگر خستهتر باشد، یعنی فیلم «هنریتر» است. منتقدان این ایراد را حتی به کار جدید فرهادی هم وارد دانستهاند و فیلم را بهشدت تکراری و خستهکننده ارزیابی کردهاند که نشان میدهد جهان سینما دیگر تابآوری خود را در قبال سینمای شبه روشنفکرانه جهان سوم ازدست داده است.
از آن طرف اما دنیا عوض شده. مخاطبی که تمام روز میان ویدئوهای چندثانیهای اینستاگرام و تیکتاک بالا و پایین میرود، دیگر مثل دهه هفتاد میلادی حوصله خیرهشدن به یک نمای پنجدقیقهای از پنجره و باران را ندارد. این تغییر ذائقه را نمیشود فقط با فحشدادن به شبکههای اجتماعی توضیح داد. بخشی از مشکل به خود سینمای جشنوارهای برمیگردد که سالهاست در یک حلقه بسته برای منتقدان و داوران فیلم میسازد، نه مردم.
کن هنوز هم علاقه شدیدی دارد که خودش را پایتخت «سینمای ناب» معرفی کند، اما وقتی مهمترین تصاویر وایرال شده جشنواره نه از خود فیلمها، بلکه از آدمهای خوابآلود و کسل داخل سالن است، باید پرسید این سینما دقیقاً برای چه کسی ساخته میشود؟ شاید بحران واقعی امروز سینمای هنری همین باشد؛ سینمایی که آنقدر سرگرم اثبات روشنفکری خودش شده که یادش رفته تماشاگر قرار است بیدار بماند، نه این که وسط فیلم به خواب عمیق برود.
