سابقه رمان مدرن در ایران به نیمه دوم قرن چهاردهم شمسی و همزمان با توسعه آمرانه اقتصادی و فرهنگی از سوی دربار پهلوی بازمیگردد.
در آن ایام، رمان ملک طلق حزب توده و روشنفکران چپ بود و آنها بدون طی کردن مراحل تاریخی موردنیاز، مستقیم به دل مدرنیسم اروپایی و نقد جامعه خود پرتاب شده بودند. در این میان «احمد شاملو» نقش ویژهای در اعتبارزدایی از میراث ادبیات کهن ما، بهخصوص «شاهنامه فردوسی» داشت، به طوری که حرف زدن و تعریف کردن از کتاب مستطاب شاهنامه، مساوی با بایکوت شدن از طرف نویسندگان منتسب به شوروی و دوستداران شاملو بود.
از همین رو، سینمای ایران هم جز مواردی معدود و انگشتشمار، روی خوشی به این میراث نشان نداد و برای آن اهمیت و ارزشی برابر با یکی از اشعار فلان شاعر سبک «حجم» هم قائل نشد. به بیان دیگر، با وجود تبلیغات فراوان دربار در مورد اهمیت شاهنامه و قرار دادن آن مقابل دین غالب مردم ایران، سینما کاملا با بیاعتنایی از کنار آن میگذشت. پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 این رویه را با تغییراتی اساسی مواجه کرد.
شاهنامه دیگر کتابی روی طاقچه نبود و مردم کوچه و بازار با رها شدن از قید و بند مرجعیت روشنفکران عرفی و حزبی، دوباره به آن رجوع کردند. سیل انتشار کتاب در مورد تحلیل و تفسیر شاهنامه بازار کتاب را پُر کرد، اما سینما برای بازنمایی زندگی و زیست قهرمانانش همچنان کوچک بود.
رهبر شهید انقلاب بارها در بیاناتشان به شاهنامه ارجاع داده و اهمیت مطالعه آن را گوشزد کردهاند. رهبر جدید انقلاب اسلامی هم به مناسبت پاسداشت زبان فارسی از شاهنامه گفتند. امید است که سینمای ما با آن همه ادعا در باب وطندوستی، مصرف ایدههای هالیوودی را کنار بگذارد و روی خوشی به داستانهای اساطیری، حماسی و حتی عاشقانه شاهنامه نشان دهد. هالیوود بدون برخورداری از میراثی ارزشمند چون شاهنامه، در حال اسطورهسازی از قهرمانان کمیکبوکها است، ولی ما هنوز اندر خم یک کوچهایم و درامهای آپارتمانی را به «رستم و سهراب» شاهنامه ترجیح میدهیم.
