نشست خبری دیروز فیلم جدید اصغر فرهادی در کن خجالتآور بود. دیروز خبرنگاران درباره همه چیز از فرهادی سوال پرسیدند جز فیلمش. اگر جای فرهادی بودم، نشست را ترک میکردم و یا اقلا به خبرنگاران یادآوری میکردم که من کارمند وزارت خارجه دولتهای آنها نیستم.
فرهادی مطابق معمول، با همان زبان بیخطر همیشگی به سوالات پاسخ داد؛ جوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب. بدون نام بردن از متجاوزان، بدون اشاره مستقیم به آمریکا و اسرائیل و بدون اشاره روشن به نیروهای مزدور وابسته به موساد و سیا که به اعتراف مقامات اسرائیلی و ترامپ در کشتار مردم ایران در ۱۸ و ۱۹ دی نقش داشتند. فرهادی در پاسخ به سوال رسانه تروریستی اینترنشنال به چند جمله کلی اخلاقی اکتفا کرد و بیشتر روی دیماه مانور داد تا تجاوز محور شیطانی آمریکایی-صهیونیستی به ایران. کاش فرهادی حداقل به اندازه پل لاورتی –داور جشنواره کن که به آمریکا طعنه زد که ممکن است کن را بمباران کند- جسارت داشت و بیشتر از این فیلمنامهنویس بریتانیایی، ایرانی بود!
این نشست بار دیگر نشان داد که اهمیت چهرههایی مثل فرهادی برای محافل بهاصطلاح هنری اروپا و آمریکا، در میزان کارکرد سیاسی آنها تعریف میشود. بعد از وقایع ۱۴۰۱ و موضع محتاطانه فرهادی، این مسئله آشکارتر شد. وقتی افرهادی حاضر نشد در حد مطلوب رسانههای غربی علیه جمهوری اسلامی موضع بگیرد –مثلا مثل برخی همکارانش به مردم بگوید پلیس آتش بزنید!- رسانههای جریان اصلی یکشبه فرمان را چرخاندند و دوستان فرهادی –ترانه علیدوستی، گلشیفته فراهانی، مانی حقیقی و … – را به خط کردند تا به فرهادی برچسب «سرقت هنری» بزنند. نیویورکر حتی تا جایی پیش رفت که همکلاسی دوران لیسانس فرهادی را پیدا کرد تا در مصاحبه با او ثابت کند فرهادی از همان دوران جوانی متخصص سرقت هنری بوده است!
موضع فرهادی میتواند نوعی حسابگری برای گرفتن جایزه باشد. او اگر حرفهای اصلیاش را در این نشست میزد، برای رسانهها تمام میشد. حالا او با گرفتن موضعی خنثی، به غربیها این پالس را داده است که میتواند کلماتش را با آنها بعد از گرفتن جایزه و روی سن معامله کند.
