پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای به مناسبت روز فردوسی را نباید صرفاً یک متن آیینی یا ادبی تلقی کرد. ماجرا فراتر از تجلیل از شاهنامه و زبان فارسی است. ایشان در این پیام، دوباره دست روی همان نقطه حساسی گذاشت که سالها پیش پدر شهیدشان نیز نسبت به آن تعصب ویژهای داشت؛ یعنی زبان فارسی بهمثابه ستون هویت ایرانی و ظرف تمدن اسلامی. اهمیت این پیام اما فقط در تأکید بر جایگاه فردوسی خلاصه نمیشود، بلکه در نحوه استفاده از اسطورههای ایرانی برای توصیف وضعیت امروز ایران معنا پیدا میکند؛ جایی که دشمنان کشور «ضحاکوش» و «دیوسیرت» خوانده میشوند و شاهنامه از یک متن کلاسیک به زبان زنده مقاومت ایرانی ـ اسلامی بدل میشود.
در میان انبوه پیامها و بیانیههایی که هر سال به مناسبت روز فردوسی منتشر میشود، متن رهبر انقلاب واجد یک تفاوت مهم و بنیادین است؛ ایشان شاهنامه را نه میراثی موزهای و نوستالژیک، بلکه بخشی از اکنونِ ایران میبینند. در واقع، مسئله اصلی این پیامبازگرداندن زبان و اسطوره ایرانی به میدان واقعی نبرد هویتی است؛ همان جایی که سالهاست غرب سعی میکند میان «ایران» و «اسلام» شکاف ایجاد کند و این دو را مقابل هم قرار دهد.
در این میان، حساسیت رهبر انقلاب نسبت به زبان فارسی شباهت معناداری به همان دغدغهای دارد که رهبر شهید انقلاب بارها درباره آن سخن گفته بودند. در این نوع نگاه، زبان فارسی حافظه تاریخی یک ملت و ستون بقای تمدنی است که قرنها زیر فشار حمله و اشغال و تهاجم دوام آورده است. به همین دلیل هم در متن پیام، زبان فارسی «رشته اتصال اندیشه» و «مرز هویتی ایرانیان» توصیف میشود. این ادبیات، ادبیات کسی نیست که فارسی را صرفاً زبان شعر و غزل بداند؛ نگارنده این پیام زبان فارسی را سنگر تمدنی میبیند.
اما شاید مهمترین و هوشمندانهترین بخش پیام، جایی باشد که دشمنان ایران «ضحاکوش» و «دیوسیرت» توصیف میشوند. این انتخاب واژگان اتفاقی نیست. در جهان اسطورهای شاهنامه، «دیو» صرفاً یک موجود خیالی نیست، بلکه نماد ویرانی، جهل، تباهی و دشمنی با خرد ایرانی است. وقتی از «دیوسیرتان» سخن گفته میشود، در واقع پای یک حافظه تاریخی و اسطورهای به میدان سیاست امروز باز میشود. این همان نقطهای است که نشان میدهد حضرت آیتالله خامنهای، اسطوره ایرانی را نه در تعارض با مفاهیم اسلامی، بلکه در امتداد آن میبینند.
غربگرایان سالها تلاش کردند چنین القا کنند که هرگونه ارجاع به شاهنامه و اساطیر ایرانی، لزوماً نسبتی ضددینی دارد و هویت ایرانی باید در برابر هویت اسلامی تعریف شود. حال آنک ه این پیام دقیقاً برعکس آن را صورتبندی میکند. شاهنامه در این نگاه، حامل مفاهیم «انسانساز»، «سلحشورانه» و حتی «قرآنی» است. یعنی همان متنی که برخی روشنفکران عرفی تلاش میکردند آن را صرفاً یک حماسه ملیِ جداافتاده از سنت دینی معرفی کنند، اکنون بهعنوان بخشی از منظومه تمدن ایرانی ـ اسلامی بازخوانی میشود.
اهمیت این مسئله زمانی دوچندان میشود که بدانیم نبرد امروز فقط نظامی نیست. همانطور که در پیام آمده، تهاجم زبانی، فرهنگی و سبک زندگی آمریکایی نیز بخشی از میدان جنگ است. به بیان دیگر، اگر روزی فردوسی با زبان فارسی در برابر فراموشی هویت ایرانی ایستاد، امروز نیز صیانت از فارسی بخشی از مقاومت فرهنگی ایران محسوب میشود. شاید به همین دلیل است که در این پیام، قلم و هنر مأموریتی هموزن میدان پیدا میکنند؛ مأموریتی برای روایت حماسه ملتی که هنوز هم دیو را میشناسد و در برابرش میایستد.
