انتشار هر قسمت جدید از ویدئوی تازهمنتشرشده از محمدجواد ظریف، ابعاد تازهای از همان دستگاه تحلیلی غربگرایان را نشان میدهد؛ دستگاهی که سالها سیاست خارجی کشور را گرفتار نسخه «امتیاز بده و عقبنشینی کن تا غرب خشمگین نشود» کرده است.
ظریف در بخشی از این ویدئو میگوید: «چرا عهدنامههای گلستان و ترکمنچای امضا میشوند؟ چون طرف مقابل تا پشت قزوین آمده و در حال حرکت به سمت تهران است تا آن را تصرف کند؛ موجودیت کشور در خطر است. در چنین شرایطی، توافقی انجام میدهید تا بقای کشور را حفظ کنید.» او سپس برای تکمیل استدلال خود از مثال قطع عضو استفاده میکند: «وقتی فردی به بیماری قند مبتلا میشود و پای او سیاه میشود... پای او را قطع میکنند تا زنده بماند. اینها تصمیمات سختی است، اما روزی یک مسئول مجبور میشود چنین تصمیماتی را بگیرد.»
این سخنان زمانی معنای متفاوتی پیدا میکند که در کنار اظهارات دیگر او درباره بازدارندگی هستهای قرار گیرد. ظریف میگوید: «کسی که کماکان فکر میکند با سلاح هستهای میتوان بازدارندگی ایجاد کرد، فقط به اسرائیل نگاه کند» و سپس مدعی میشود: «اساساً ما گرفتار یک پارادایم بیسوادی شدهایم.»
ظریف که این روزها خود را در مقام نظریهپرداز روابط بینالملل نیز میبیند، نسخهای را «بیسوادی» مینامد که بسیاری از نظریهپردازان برجسته علم روابط بینالملل، از جمله جان مرشایمر، استفن والت و پیشتر کنت والتز، بر نقش بازدارندگی هستهای در بقای دولتها تأکید کردهاند. مرشایمر و والت نیز صراحتاً ایران را به ساخت بمب اتم تشویق میکنند.
ظریف در این میان اشارهای نمیکند که در یک سال گذشته، چهار چهرهای که از تغییر دکترین هستهای ایران سخن گفته یا به آن گرایش داشتند، یعنی شهید فریدون عباسی، شهید شمخانی، شهید لاریجانی و شهید خرازی، به شهادت رسیدهاند؛ همانگونه که پیشتر شهید محسن فخریزاده، یکی از چهرههای کلیدی برنامه هستهای ایران، ترور شد. او همچنین به این موضوع اشاره نمیکند که ۲۳ سال خویشتنداری هستهای ایران به وضعیتی انجامید که تمام آنچه ظریف و روحانی از آن میترساندند، یعنی جنگ، ترور و تحریم، به ایران تحمیل شد.
پالسهای دیگر الیگارشها
اما ظریف تنها نیست. حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، که منتقدانش سالها درباره مناسبات اقتصادی و بهرهمندی او از ارتباط خانوادگی با مرحوم هاشمی رفسنجانی اتهاماتی مطرح کردهاند و نامش در موضوع ارز دولتی واردات خودرو نیز محل بحث بوده است، اخیراً گفته است: «هر تدبیر سیاسی و نظامی و هر عقبنشینی تاکتیکی که لازم باشد، باید انجام شود تا ایران حفظ شود.»
مرعشی صریحتر ادامه میدهد: «ایران مهمتر از هر مسئله دیگری است؛ مهمتر از غنیسازی و مهمتر از حفظ دستاوردهای هستهای.» او همچنین تأکید میکند: «جمهوری اسلامی باید یاد بگیرد که در مواقع لازم، امتیازهای تاکتیکی بدهد.»
کنار هم گذاشتن این جملات با نسخه «ترکمنچای» ظریف، یک پیام سیاسی نگرانکننده میسازد: به طرف آمریکایی گفته میشود که فشار بیشتر میتواند امتیاز بیشتری تولید کند. معنای عملی چنین سیگنالی برای دشمنی که دائماً در حال محاسبه هزینه و فایده فشار است، روشن است؛ جریانی در داخل ایران وجود دارد که در برابر تشدید فشار، از «عقبنشینی» سخن میگوید و آن را لازمه حفظ کشور معرفی میکند.
این نخستین بار نیست که در هفت ماه سپریشده از جنگ ۳۹روزه و شهادت و ترور رهبر شهید، چهرههای برجامی، بهویژه ظریف و روحانی، پیامهایی از این جنس مخابره میکنند. سابقه ظریف حتی بسیار قدیمیتر است.
در مذاکرات سال ۲۰۰۴، ظریف نگرانی سیاسی خود را با محمد البرادعی در میان گذاشت و گفت: «بسیاری از کاندیداهای انتخابات ریاستجمهوری... از شکست مذاکرات ما سود میبرند.» او حتی از آسیب دیدن «اعتبار» جریان خود در داخل سخن گفت.
این الگو در مهر ۱۳۹۳، در اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا، آشکارتر شد. ظریف گفت: «اگر با وجود تلاشهای ما برای تعامل، این تلاشها بینتیجه بماند، مردم ایران این فرصت را خواهند داشت تا ۱۶ ماه دیگر که انتخابات پارلمانی در ایران برگزار میشود، به این عملکرد ما پاسخ دهند.» معنای سخن روشن بود: شکست مذاکرات، موقعیت سیاسی همفکران او در داخل را تضعیف خواهد کرد.
نمونه مشهورتر، فایل صوتی تاریخ شفاهی دولت روحانی بود که اردیبهشت ۱۴۰۰ منتشر شد؛ فایلی که در آن ظریف عملکرد شهید سلیمانی و نسبت «میدان» و «دیپلماسی» را به چالش کشید. سه سال بعد، سعید لیلاز، مصاحبهکننده آن فایل، گفت یکی از اهداف انتشار آن، ارسال پیام به دولت بایدن بوده است تا احیای برجام پیش از پایان دولت روحانی صورت گیرد و به تداوم قدرت جریان همسو کمک کند.
بهویژه در هفت ماه سپریشده از ترور رهبر شهید و شروع جنگ ۳۹روزه، آنچه از اتحاد کودتامانند اصلاحطلبان، اصولگرایان وفاقی، برجامیها و کارگزارانیها دیده میشود، مجموعهای از اظهارنظرهای پراکنده نیست؛ بلکه همگرایی خطرناکی است که مکرراً پالس عقبنشینی و آمادگی برای امتیازدهی را به واشنگتن مخابره میکند؛ آن هم به امید دلسپردن به رودررو شدن با آمریکا، به قیمت نابودی کشور.
از مقاله فروردینماه ظریف در «فارن افرز» تا مواضع حسن روحانی، محمد خاتمی و دیگر چهرههای منتسب به این جریانها، یک خط سیاسی قابل ردیابی است: القای این گزاره به طرف آمریکایی که با افزایش فشار میتوان موازنه سیاسی داخل ایران را تغییر داد.
از سعدآباد تا گفتوگو با هاله اسفندیاری در اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا، از فایل صوتی اردیبهشت ۱۴۰۰ تا نسخه «ترکمنچای» و «قطع پا» در اردیبهشت ۱۴۰۴ که امروز برای عرض چاکری در برابر آمریکا مطرح میشود و تا سخنان جدید مرعشی، یک خط ممتد دیده میشود: گره زدن فشار خارجی به رقابت سیاسی داخلی و ارائه عقبنشینی بهعنوان راه نجات. خطر این خط در پیامی است که طرف مقابل دریافت میکند: فشار را ادامه دهید؛ هنوز کسانی در تهران هستند که نسخه نهاییشان عقبنشینی است.
فشار بیاورید؛ عقب مینشینیم!
وقتی ظریف برای توضیح «تصمیم سخت» به گلستان و ترکمنچای اشاره میکند و آن را به قطع پای بیمار تشبیه میکند و همزمان مرعشی میگوید «هر عقبنشینی تا آنجا که لازم باشد، باید انجام شود»، مسئله دیگر صرفاً اظهارنظر دو چهره سیاسی نیست. کنار هم قرار گرفتن این مواضع میتواند برای واشنگتن حامل یک کد مشخص باشد: فشار را بیشتر کنید؛ این جریان عقبنشینی بیشتر را برای رسیدن به توافق تسهیل میکند.