میلاد آصفری/ روزنامهنگار
غلامحسین کرباسچی در گفتوگویی که بهتازگی منتشر شده، گفته است اگر بهجای پزشکیان بود و به نیویورک میرفت، حاضر بود با ترامپ دیدار کند! نکته جالبتر اینکه کرباسچی گفته حتی حاضر است عواقب و تبعات این کار را به جان بخرد و به قول هاشمی رفسنجانی، «فوقش میخواهند اعداممان کنند دیگر!». اما استناد کرباسچی به مرحوم هاشمی و اساس استدلال او برای مذاکره، آنجا جالبتر میشود که وی خود و همحزبیهایش را «پیروان آقای هاشمی» معرفی میکند و بر همین مبنا برای مخاطب نسخه میپیچد.
در متن این مصاحبه خبرآنلاین، رسانه نزدیک به جناح اعتدال، شاید تلاش شده است اینگونه بازنمایی شود که «مذاکره با آمریکا» گرهگشای همه مشکلات کشور است؛ اما فرامتن صحبتهای کرباسچی، پرده از آن واگرایی تاریخی جریان آقای هاشمی از خط ولایت فقیه برمیدارد؛ انحرافی که بیش از سه دهه در این کشور ریشه دوانده، حسن روحانی و جواد ظریف را به ایران تحمیل کرده و حالا ماحصل مبنای اعتقادی آنها، در گزارههایی چون «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست»، به یادوارههای پیاپی کودکان میناب در سراسر کشور تبدیل شده است.
با این حال، بیراه نیست که تاریخ سیاسی پس از انقلاب هر از چندگاهی بازخوانی شود تا نسلهای جدید بدانند «پیروان آقای هاشمی» چه ویژگیها، چه مسئولیتها، چه کارنامهها و چه مواضعی در این کشور داشتهاند و دارند. یک نمونه واضح آن، همین موضع اخیر غلامحسین کرباسچی است.
کرباسچی در شرایطی این حرفها را زده که دو رده از ارشدترین فرماندهان و دانشمندان کشور به شهادت رسیدهاند؛ چندین هزار ایرانی بیگناه در جنگ و کودتا قربانی خصومت و کینه تاریخی آمریکاییها شدهاند و رهبر فرزانه انقلاب، که تار عبای پارهپاره او به کرورکرور سیاسی بیخاصیت از «چپ و راست و کارگزار» میارزید، از سوی شقیترین جنایتکاران و باندهای تبهکار روی زمین مظلومانه ترور شد و به شهادت رسید.
حالا «پیروان هاشمی رفسنجانی» با علم به همه این جنایات آمریکاییها و مهمتر از آن، با تجربه چندین دور مذاکره و تفاهم و کلاه رفتن بر سرشان، باز هم خیال میکنند چاره مشکلات کشور در گرو امتیاز دادن به آمریکاست. آنها اساساً گوشها و چشمهای خود را بر واقعیات اراده دشمن، آنگونه که روبیو، ترامپ، بسنت و هگست فریاد میزنند، بستهاند و همچنان فقط خیالات خود را واگویه میکنند.
حالا باز هم مسئلهای نیست؛ همانطور که فلسفه وجود شرور اقتضا میکند، وجود امثال کرباسچیها در هر کشوری طبیعی و حتی مایه نعمت است؛ اما آنچه از عمق جان تأسف را برمیانگیزد، این ادعای کرباسچی است که میگوید حاضر است با ترامپ دیدار کند، ولو آنکه «اعدام شود».
در وهله اول به نظر میآید که خب، یک نفر راه نجات کشور را در این موضوع میبیند و چه خوب که حاضر است جان خود را فدای این راهکار کند؛ اما مسئله کرباسچی و سایر پیروان آقای هاشمی اساساً «ایران» نبوده و نیست؛ مسئله آنها همیشه «آمریکا» بوده است.
آنها هیچوقت نمیگویند حاضرند برای انتقام خون رهبر شهیدمان، ترامپ را قصاص کنند، ولو آنکه در این راه شهید شوند؛ بلکه میگویند حاضرند جان خود را برای چیزی فدا کنند که اساساً موهوم، غیرواقعی و بینتیجه است؛ آن هم در حالی که تمام این ویژگیها برایشان ثابت شده و تجربه آن را داشتهاند! چراکه مسئله آنها آمریکاست، نه ایران.
یک زمانی امام(ره) میگفت: «آنها که خواب آمریکا را میبینند، خدا بیدارشان کند» و حالا باید گفت: آنهایی که حاضرند جانشان را برای آمریکا بدهند، خدا...