نویسنده: مسعود حنیفی

فیلم مچ‌باکس در نخستین روزهای اکران خود با موجی از نقدهای منفی و ویرانگر از سوی منتقدان سینمایی روبه‌رو شد. منتقدان این اثر را فاقد هرگونه عمق روایی، شخصیت‌پردازی منسجم و خلاقیت بصری دانسته‌اند و آن را نمونه‌ای آشکار از سینمای تجاریِ تهی و بی‌مایه توصیف کرده‌اند.

امتیازات بسیار پایین در سایت‌های معتبر نقد سینمایی، مُهر تأییدی انکارناپذیر بر این قضاوت تلخ است و نشان می‌دهد که این فیلم حتی در ژانر خود نیز حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد. اما آنچه این شکست را برای مخاطب ایرانی دردناک‌تر و البته آموزنده‌تر می‌کند، حضور گلشیفته فراهانی در ترکیب بازیگران این فیلم است.

فراهانی سال‌ها پیش با سودای فتح قله‌های سینمای جهانی و کسب جوایز بین‌المللی، بهشت ایران را ترک کرد و راهی غرب شد. او در این مسیر پرپیچ‌وخم با کارگردانان سرشناسی همچون ریدلی اسکات و جیم جارموش همکاری کرد؛ همکاری‌هایی که هر کدام قرار بود سکوی پرتاب او به قله سینمای هالیوود باشند. اما واقعیت چیز دیگری رقم خورد.

فراهانی در هیچ‌یک از این پروژه‌های بزرگ نتوانست جایگاهی ماندگار و درخشان برای خود بسازد و نقش‌هایش اغلب در حاشیه و فراموش‌شدنی باقی ماندند. حضور او در مچ‌باکس و شکست مفتضحانه این فیلم، یک‌بار دیگر این حقیقت تلخ را فریاد زده و نشان می‌دهد که سینماگران و بازیگران ایرانی هرگاه به طمع موفقیت در سینمای تجاری غرب، وطن خود را رها کرده‌اند، خیلی زود و بی‌سروصدا از دور رقابت خارج شده‌اند.

سینمای غرب برای استعدادهای بومی خود به‌اندازه کافی فضا و فرصت دارد و بازیگر مهاجر ایرانی، در بهترین حالت، به یک چهره تزئینی در پس‌زمینه فیلم‌ها تقلیل می‌یابد. فراهانی با تمام استعداد ذاتی و حتی رانتی که پیش از آن در ایران برایش فراهم بود نتوانست از این قاعده مستثنی شود و امروز نامش در کنار فیلمی قرار گرفته که منتقدان آن را شایسته هیچ توجهی نمی‌دانند.

در واقع این مسیر پُر از توهم، درس بزرگی به نسل جدید سینمای ایران می‌دهد و با زبان بی‌زبانی می‌گوید که ماندن در سرزمینی که ریشه‌های فرهنگی و هویتی هنرمند در آن نهفته است، بسیار ارزشمندتر از دویدن به‌سوی سرابی است که در نهایت جز حسرت و فراموشی، دستاوردی ندارد. فراهانی امروز در نقطه‌ای ایستاده که نه سینمای ایران او را با آغوش باز می‌پذیرد و نه سینمای غرب او را جدی می‌گیرد. او تبدیل به بازیگری شده که نه در شرق جایگاهی دارد و نه در غرب اعتباری. مچ‌باکس آخرین زنگ خطر برای کسانی است که هنوز رؤیای توخالی هالیوود را در سر می‌پرورانند و گمان می‌کنند خروج از ایران، بلیت ورود به بهشت سینماست.