نویسنده: محسن فرهمند

اظهارات تازه منتشر شده از ظریف مانند فایل صوتی اردیبهشت 1400 در زمانی ویژه منتشر شده است. او همزمان با ناقوس جنگ آمریکایی صهیونی، در سخنرانی خود گفته است: «همه‌چیز را تهدید می‌بینیم، اگر نگاهمان به منطقه تهدیدمحور باشد، باید سفیرمان نماینده قدس باشد؛ اما اگر نگاهمان فرصت‌محور باشد، باید سفیرمان بازرگان و دیپلمات باشد.»

ظریف همچنین با اشاره به روابط ایران و عربستان، انتقاد از مواضع ضدسعودی و سیاست‌های منطقه‌ای کشور را مطرح کرده و حتی گفته است: «این برجام که از آن برای پاک کردن برخی جاهای بد بدن خود استفاده می‌کنید؛ بدانید که پس‌فردا باید با آن بینی‌تان را پاک کنید!» این سخنان در حالی بیان می‌شود که تجربه برجام، خود مهم‌ترین نماد مردودی دیدگاه ظریف و برجامی هاست. به طوریکه حسن روحانی بعدا کسانی که از مذاکره با ترامپ دم می‌زدند را «دیوانه» خطاب کرد. چرا که برجام نشان داد عقب‌نشینی و امتیازدهی به غرب نه‌تنها خصومت آمریکا را پایان نداد، بلکه کمتر از سه سال پس از آغاز اجرای توافق، ترامپ بدون پرداخت هزینه‌ای از آن خارج شد و ایران بدون قطعنامه هایی که ظریف ملت را از آن میترساند تحت تحریم های شدید تر و نهایتا جنگ قرار گرفت.

کینه ماندگار علیه میدان و اسطوره ملی ایرانیان

بخش دیگری از سخنان ظریف به حمله به نیروی قدس و شهید حاج قاسم سلیمانی اختصاص دارد. او می‌گوید: «اگر بخواهیم درباره گذشته غر بزنیم، قاسم زنده می‌شود؟ سیدحسن زنده می‌شود؟ چه چیزی نصیبمان می‌شود؟» این عبارت، در کنار تقلیل نقش نیروی قدس در سوریه، عراق و افغانستان به نگاه تهدیدمحور، نشان می‌دهد که ظریف همچنان نقش بازدارندگی و نفوذ منطقه‌ای ایران را مانعی برای دیپلماسی معرفی می‌کند و همچنان از میدان کینه دارد.

حملات و اهانت های چندین باره ظریف به شهید سلیمانی که در موقعیت قبلی با عتاب صریح رهبری شهید روبرو شد نشانگر این است که شخصیت خودشیفته وی تحمل محبوبیت و اذعان جهانی به نبوغ شهید سلیمانی را نداشته و وی با اهانت به جایگاه قهرمان ملی ایران به دنبال کسب جایگاهی برای خود است.

در حالی که ظریف تلاش دارد میدان را در مقابل اقتصاد و همکاری روایت کند، خاطره‌ای که وحید جلیلی از شهید سلیمانی نقل کرده، تصویر متفاوتی از نگاه فرمانده نیروی قدس به ظرفیت‌های منطقه‌ای ارائه می‌دهد. جلیلی می‌گوید «پس از ارائه پیشنهادهایی برای توسعه روابط اقتصادی، علمی و فرهنگی ایران و سوریه در سال ۱۳۹۶، حاج قاسم از تلاش خود برای استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی سوریه سخن گفته بود. شهید سلیمانی اظهار داشته بود بشار اسد پیشنهاد واگذاری بندر طرطوس و ظرفیت‌هایی دیگر را مطرح کرده بود، اما یکی از وزیران روحانی، این پیشنهاد را به تمسخر گرفته بود.»

جلیلی همچنین نقل می‌کند که شهید سلیمانی برای ایجاد مراکز ارتباط اقتصادی ایران در شهرهای سوریه تلاش کرده و گفته بود: «به ظریف گفتم جا از من، نیرو از من، پول از من؛ تو فقط اجازه بده من در حلب، حمص، حما، دیرالزور و نقاط مختلف سوریه یک تابلو بزنم و بگوییم: کنسولگری ایران. ولی ظریف با این پیشنهاد مخالفت کرد»

بی توجهی ظریف به ظرفیت میدان خود را در ماجرای سفر بشار اسد به تهران نیز به صورت استعفای قهرآمیز و عجیب وی نشان داد و بار دیگر حسادت و حقد شخصی وی نسبت به شهید سلیمانی را آشکار کرد و البته برای منافع ملی هزینه ساز شد.

سازوکار آستانه؛ جلوه دیگری از شاهکار دیپلماسی ظریف

یکی دیگر از صحنه های خسارت ظریف، درست پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی و در ابتکار و سازوکار آستانه بود. در این دوران و در سایه دیپلماسی ظریف و حضور دیپلمات ها به جای افسران نیروی قدس در ازای وعده پوچ ترکیه حملات به ادلب پایتخت جولانی و تحریر الشام قطع شد و در سال‌های بعد، حمایت ترکیه از این گروه ادامه یافت و سرانجام حکومت بشار اسد سقوط کرد؛ تحولی که به خروج ایران از سوریه و تغییر موازنه منطقه‌ای انجامید و شرایط را برای نهایی شدن حمله اسرائیل به ایران فراهم کرد.

چین و روسیه؛ شواهدی علیه خوش‌بینی ظریف

ظریف برای اثبات دیدگاه خود، چین مائو را مثال می‌زند و مدعی می‌شود پیشرفت این کشور از زمانی آغاز شد که مائو تصمیم گرفت با جهان ارتباط برقرار کند. اما این روایت با کتمان نقش سلاح اتمی چین و مبارزه چینی‌ها با آمریکا در کشورهای پیرامونی از جمله ویتام و کره، روایتی دروغ را به مخاطب قالب می‌کند. حکومت کمونیستی چین در شرایطی مذاکره با آمریکا را پذیرفت که تا پیش از 1964 و آزمایش اولین سلاح اتمی خود حتی در سازمان ملل و شورای امنیت جایگاه و کرسی نداشت و نمایندگی مردم چین در سازمان ملل نه در اختیار جمهوری خلق چین که در اختیار جمهوری چین (تایوان فعلی) بود.رئیس‌جمهور آمریکا زمانی به پکن رفت که همه طراحی‌های او برای سرنگونی حکومت چین از تحریف تا فشار و پروژه مهار و انزوای پکن شکست خود.

تجربه روسیه نیز همین واقعیت را نشان می‌دهد. راهی که ظریف پیشنهاد میدهد را روسیه پیشتر آزمود و آن را کنارگذاشت. ولادیمیر پوتین برای در ابتدای دهه 2000 سال‌ها برای نزدیک شدن به غرب تلاش کرد و حتی پیشنهاد عضویت روسیه در ناتو را مطرح کرد، اما این رویکرد نتوانست به نگاه خصمانه آمریکا نسبت به مسکو و بدبینی به روس ها پایان دهد.

برخلاف روایت ظریف مسیر وادار کردن آمریکا به احترام به حقوق ایران نه از مذاکرات تکراری که از مسیر تقویت مولفه‌های قدرت ملی می‌گذرد.

نسخه عقب‌نشینی در پوشش نظریه‌پردازی

ظریف بار دیگر با حمله به نیروی قدس و شهید سلیمانی، مسئله را نه در راهبرد مهار ایران از سوی آمریکا، بلکه در آنچه نگاه تهدیدمحور می‌نامد جست‌وجو می‌کند. این روایت، تجربه برجام، فشارهای پس از توافق، رفتار واشنگتن با روسیه و چین و تحولات سوریه را نادیده می‌گیرد. واقعیت این است که تغییر لحن دیپلماتیک، بدون بازدارندگی و شناخت منافع رقبا، تضمینی برای پایان خصومت نیست و حتی می‌تواند هزینه‌های بیشتری تحمیل کند.