نویسنده: میلاد آصفری، روزنامهنگار
تصویر به جا مانده از قتلگاه بانوی سیستان و بلوچستانی، گویای همه چیز از صحنه نبرد حق و باطل در جغرافیای امروز میهن ماست. از یک طرف، کینههای کور مزدورانِ جهل که «هزار خنجر» شده و از طرف دیگر، جان پاک و بیباکی که برابر مردم مظلوم آن دیار سپر شده است.ِ
شهیده نصرت افتخاری، بانوی نخبه پلیس و پرورشیافته در دامان مردمان سیستان و بلوچستان، جمعه گذشته در حین سفر برای انجام مأموریت فرهنگی و اجتماعی و رسیدگی به مسائل و مشکلات مردم مناطق حاشیهای زاهدان با ترور از طریق بمب جادهای به فیض شهادت نائل آمد.
در این حادثه، گروهک تروریستی «جیشالظلم»، مسئولیت حمله را برعهده گرفت تا بار دیگر به افکار عمومی ایران ثابت کند که پیمانکار صهیونیست او هیچ علاقهای به بهبود وضعیت عمومی و توسعه سیستان و بلوچستان نخواهد داشت؛ بهویژه آنکه قرار باشد خدمات اجتماعی-انتظامی آن از سوی یک بانوی بومی به شهروندان کمتربرخوردار جنوب شرق ایران ارائه شود.
تلاشهای جمهوری اسلامی برای تأمین امنیت پایدار و توسعه اقتصادی مرزهای شرقی با سرب داغ گلولههای ساخت اسرائیل پاسخ داده میشود تا شعار وارداتی «زن، زندگی، آزادی» را شعار مردم این منطقه معرفی کنند! ایران اینترنشنال و بیبیسی هیچ علاقهای ندارند تا یک زن وطندوست ایرانی، با تحصیلات عالی و رده اداری ممتاز در سیستان و بلوچستان را به عنوان الگویی به مخاطبیان معرفی کنند؛ مطلوب رسانهای آنها، الگویی است که «حماس سنی» را محکوم کند و همزمانی که به نام دین، شعار «زن، زندگی، آزادی» سر میدهد، هم بر سر زن سیستان و بلوچستانی بکوبد و هم بر سر آزادی و زندگی آنها.
در روزگاری که خوشرقصی برای دشمن و دلسوزی برای عوامل و پیادهنظام آنها و هرگونه اپوزیسیوننمایی، از سوی بیگانگان امتیاز دارد، اما جانهایی آزاده و ممتاز تمایزشان این است که با یزیدهای زمان بیعت نکرده و به آنچه باور دارند، خیانت نکنند.
محمد انور ریگی امام جمعه در میرجاوه، مولوی یوسف گرگیج در زاهدان، ماموستا محمد نزهتی در پیرانشهر و ... اینها نامهایی است که تنها در همین چند ماه گذشته هدف ترور گروهکهای تجزیهطلب و تفرقهانداز قرار گرفتند.
گروهکهایی که با شستشوی مغزی «سلفیگری» یا «جداییطلبی»، هویت و شرافت و انسانیت خود را خرج پلیدترین نسخههای دشمنان ایران میکنند.در روزگاری که ایراناینترنشنال میخواهد از علمای اهل سنت مواضعی اسرائیلپسند یا حداقل «علیه جمهوری اسلامی» کاسب شود، روحانی اهل سنت ایرانی برای انقلاب اسلامی خون میدهد و گمنام به شهادت میرسد.
این عزتی است که خداوند نصیب آنها کرده و ثابت میکند امروز خونهایی که از «شیعه و سنی»، از «شمال تا جنوب»، از «فرهنگ تا امنیت» و از «زن و مرد» برای تمامیت ارضی، پیشرفت و سربلندی انقلاب اسلامی ایران ریخته میشود، به حقیقت «ثارالله» است.
تقدیر و پاسداری از این خونها نیز لیاقت میخواهد؛ سکوت و انفعال و عدم پاسداشت شایستهی شهادت این قهرمانان ملی از سوی برخی از چهرههای سیاسی، -بهویژه آنها که امروز در زمینه بانوان یا امور اجتماعی و اهل سنت مسئولیت دارند- مایه تأسف هست.
گویا برای برخی در دولت ما، ترندهای مجازی بیش از خونهای حقیقی اهمیت دارد؛ یا ایکه زنان و اهل سنت فقط تا زمانی برایشان ارزش دارد که بهانهای برای حفظ قدرتشان شود. البته جای تعجب هم ندارد؛ این از مظلومیت جمهوری اسلامی است که مسئولان دولت آن برای یک برنامه اینترنتی اپوزیسیوننما خود را به آب و آتش بزنند و در قبال کسانیکه جانشان را برای ایران در طبق اخلاص گذاشتهاند، سکوت به خرج دهد.