نویسنده: مسعود حنیفی
بالاخره «با ضیا» متوقف شد؛ خبری که نه تنها خیلی خوب است، بلکه به نظر میرسد کمی هم دیر اتفاق افتاده است. صفحه رسمی برنامه اعلام کرده تولید و پخش آن در یوتیوب تا اطلاع ثانوی تعطیل شده و این توقف پس از حاشیههای اخیر و اعلام جرم دادستانی تهران علیه عوامل برنامه رخ داده است.
اما اصل ماجرا از همینجا شروع میشود. مبادا توقیف «با ضیا» به پایان ماجرا تبدیل شود؛ مبادا چند روزی برنامه تعطیل شود، چند خبر درباره توقف آن منتشر شود، عدهای برایش مظلومنمایی کنند و بعد، همین توقیف به یک ابزار تبلیغاتی برای بازگشت دوباره برنامه تبدیل شود.
اگر توقیف شده یعنی جرمی وجود داشته و این جرم مسئولی داشته که باید پاسخگو باشد. نه اینکه صرفاً کرکره را پایین بکشیم و چندی بعد دوباره بالا ببریم. یکی از مشکلات حوزه فرهنگ در دپلت چهاردهم همین واکنشهای مقطعی است. یک برنامه ساخته میشود، قسمت پشت قسمت منتشر میشود، مخاطب جمع میکند و بعد، وقتی حاشیهای جدی شکل گرفت، تازه مسئولان فرهنگی و دستگاههای نظارتی متوجه میشوند که چه چیزی در حال تولید و توزیع بوده است. این اسمش حکمرانی فرهنگی نیست؛ حکمرانی فرهنگی یعنی دستگاه متولی، میدان را بشناسد، سیاست داشته باشد، مسئولیتها را مشخص کند و پیش از تبدیل شدن یک مسئله به بحران، برای آن تصمیم بگیرد.
توقیف اگر قرار است اتفاق بیفتد، باید بخشی از یک روند روشن باشد، نه یک واکنش هیجانی. قرار نیست هر مسئله فرهنگی را با بستن و تعطیل کردن حل کنیم؛ اما قرار هم نیست هر محتوایی بدون مسئولیت تولید شود و بعد، برخورد با آن به یک خبر چندروزه محدود شود.
«با ضیا» امروز متوقف شده، اما فردا ممکن است برنامه دیگری با نام دیگری و در بستر دیگری همان مسیر را طی کند. آنچه باید متوقف شود، فقط یک برنامه نیست؛ بیصاحبی در سیاستگذاری فرهنگی و رسانهای است. حکمرانی فرهنگی یعنی وقتی دستگاه مسئول تصمیمی میگیرد، تا انتهای مسیر بایستد؛ هم درباره تخلف احتمالی رسیدگی شود، هم مسئولیت تولیدکننده و مجری و مهمان روشن باشد و هم برای برنامههای مشابه سازوکار مشخصی وجود داشته باشد.
اگر قرار باشد «با ضیا» توقیف شود و پرونده هم با همین توقیف بسته شود، نهتنها مسئلهای حل نشده، بلکه توقیف خودش تبدیل به بخشی از تبلیغات برنامه شده است. پس توقف «با ضیا» خبر خوبی است؛ اما توقیف، پایان کار نیست؛ تازه باید دید حکمرانی فرهنگی از اینجا چه میکند.