نویسنده: سعید مصباح
کافیست برای خرید یک مانتو زنانه در بازارها و بوتیکها گشتی بزنید تا متوجه فاجعهای شوید که خیلی بیسروصدا در حال رخ دادن است.
برای پیدا کردن یک مانتو که حداقل حجاب را داشته باشد مجبورید ساعتها بوتیکگردی کنید و احتمالا دستآخر نیز با دست خالی به خانه باز میگردید.
اغلب فروشگاهها به جای مانتو پیراهنهایی را به شما نشان میدهند که با هر عقل و منطقی که به آن نگاه میکنید، نمیشود نام مانتو را بر آن گذاشت. مسئله فقط تغییر سلیقه طراحان نیست؛ با عقبنشینی آشکار در تولید و عرضه پوشاک زنانه مواجهیم که تولیدکنندگان و دستگاههای مسئول هر دو در آن نقش دارند.
امروز حتی زنی که میخواهد با رعایت حجابی عرفی و نسبی در جامعه حاضر شود، برای تهیه لباس مناسب مشکل دارد. گویی شکلهای متعارف و حداقلی پوشیدگی نیز به حاشیه رانده شدهاند.
بخش مهمی از ماجرا به تولیدکنندگانی برمیگردد که به جای پاسخگویی به نیاز جامعه ایرانی، به الگوبرداری از جریان غالب بازار بسنده کردهاند.
وقتی ویترین فروشگاهها پر از لباسهای مشابه است، اما پیدا کردن یک مانتوی مناسب به جستوجویی طولانی تبدیل میشود، نمیتوان از مسئولیت طراحان و تولیدکنندگان چشمپوشی کرد.
چرا زنی که به پوشش متعارف و آبرومندانه علاقه دارد، باید برای خرید لباس با چنین دشواریای روبهرو شود؟ آیا همه مصرفکنندگان باید خود را با سلیقه تحمیلشده بازار تطبیق دهند؟ سالهاست درباره الگوی پوشش و ضرورت ترویج سبک زندگی ایرانی سخن گفته میشود، اما حاصل این سیاستگذاریها در کدام بخش از بازار دیده میشود؟
اگر مسئولان به تقویت الگوی پوشش جامعه اسلامی اعتقاد دارند، چرا برای حمایت از تولیدکنندگان، توسعه طراحی ایرانی و افزایش دسترسی مردم به پوشاک متناسب با حجاب، برنامهای مؤثر ندارند؟ نمیشود تمام توان دستگاههای فرهنگی را صرف نصیحت کرد و در مقابل، نسبت به واقعیت بازار بیتفاوت ماند.
تناقض ماجرا همینجاست؛ از یک طرف درباره حجاب مطلوب سخن گفته میشود و از طرف دیگر، بازار یله و رها به نظر میرسد. درواقع، حجاب را نمیتوان فقط در خیابان، نوشتار و سخنرانی مطالبه کرد، اما بازار پوشاک را به حال خود رها ساخت.
وقتی مانتوی مناسب به کالایی دشواریاب تبدیل شده، باید هم از تولیدکننده پرسید چرا این نیاز را نادیده گرفته و هم از دولت پرسید چرا برای اصلاح وضعیت اقدامی مؤثر نکرده است. اگر قرار است سیاست فرهنگی جدی گرفته شود، باید آثار آن در زندگی روزمره مردم دیده شود؛ وگرنه فاصله میان شعارهای توخالی و واقعیت ویترینها هر روز بیشتر خواهد شد.