در چنین شرایطی، فیلمهایی که آماده نمایشاند اما هنوز فرصت اکران پیدا نکردهاند، ممکن است ماهها پشت در سینما بمانند؛ بیآنکه کسی پاسخ روشنی درباره سرنوشتشان داشته باشد.مسئله فقط چند فیلم جامانده از جدول اکران نیست. پشت هر فیلم، سرمایهای قرار دارد که برای تولید هزینه شده، گروهی از سینماگران ماهها برای ساخت آن وقت گذاشتهاند و در مواردی، اثر حتی در جشنوارههای مختلف نیز به نمایش درآمده است. با این حال، مسیر فیلم از جشنواره تا اکران عمومی گاهی همان جایی متوقف میشود که باید تازه ارتباطش با مخاطب آغاز شود.اینجا یک پرسش مهم شکل میگیرد: چه کسی مسئول پیگیری اکران این آثار است؟ بهخصوص درباره فیلمهایی که با حمایت نهادهای فرهنگی و مجموعههای رسمی ساخته شدهاند. اگر یک نهاد برای تولید فیلم هزینه میکند، چرا در مرحله نمایش عمومی همان اثر، مطالبهگری و پیگیری مشابهی دیده نمیشود؟ حمایت از تولید بدون تضمین یا دستکم پیگیری جدی برای اکران، در نهایت میتواند سرمایهگذاری فرهنگی را نیمهکاره بگذارد.البته سوی دیگر ماجرا هم اهمیت دارد. در نیمه نخست سال، گیشه نشان داده که صرف تولید و حتی برخورداری از حمایتهای مختلف، الزاماً به معنای استقبال مخاطب نیست. مردم برای برخی فیلمها صف کشیدهاند و برخی آثار با وجود هزینه و تبلیغات، نتوانستهاند سهم قابل توجهی از بازار را به دست آورند. بنابراین برای شناخت وضعیت واقعی سینما باید هم تعداد فیلمهای اکراننشده را دید و هم آمار فروش و تعداد مخاطبان را.در ماههای آینده نیز فیلمهایی مانند «بت» نعمتالله و «خواب» مانی مقدم به چرخه اکران اضافه خواهند شد. اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: چرا سینمایی که برای تولید فیلم هزینه میکند، در رساندن محصول نهایی به تماشاگر تا این اندازه گرفتار است؟فیلمی که ساخته شده اما دیده نمیشود، فقط یک عنوان خاکخورده در آرشیو نیست؛ سرمایهای است که بازنگشته و مخاطبی است که فرصت تماشای آن را از دست داده است. اکران، حلقه آخر زنجیره تولید نیست؛ جایی است که اساساً مشخص میشود سرمایهگذاری سینمایی توانسته به مخاطب برسد یا نه.نویسنده: وحید ناظری
خاکخوری پشت اکران!
شش ماه از سال ۱۴۰۵ گذشته و سینمای ایران وارد نیمهای شده که معمولاً برای اکران فیلمها چندان سخاوتمند نیست. هرچه به جشنواره فیلم فجر نزدیکتر میشویم، برنامه اکران فشردهتر و تصمیمگیری برای نمایش عمومی آثار پیچیدهتر میشود.