نویسنده: ماهور رضایی

دلایل زیادی وجود دارد که چگونه ماهیت ابزاری پولهای بلوکه شده متحول شده و از این رو، با سبک و سیاق کنونی مذاکرات دستگاه سیاست خارجه ایران نه تنها دست یافتنی نخواهد بود بلکه بدتر از آن مانند اهرمی باج گیرانه و کارت تهدید در دست امریکا قرار گرفته است. به طور نمونه ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در خردادماه تهدید کرد که «حتی یک دلار» از دارایی‌های ایران تا زمانی که تهران به تعهداتش عمل نکند، آزاد نخواهد شد.

تجربه برجام دلیل اول، واگذاری یک‌طرفه و شتاب‌زده امتیازات هسته‌ای در برجام، در برابر تعهدات اجرا نشده امریکا در زمینه رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده بود که زمینه را برای شکل‌گیری رویکردی فراهم کرد که امریکا امروز از همان تجربه به‌عنوان اهرم تهدید در مذاکرات استفاده می‌کند. به جز تجربه برجام، درخواست‌های مکرر ایران در ازای بدعهدی‌های مکرر آمریکا، بدون ایجاد تغییری محسوس در معماری مذاکرات و بازنمایی پرخطای این تصور که آمریکا در نهایت به این درخواست‌ تن خواهد داد، سبب این تحول ماهیتی شده است. در مسیر مذاکرات اسلام‌آباد، رفتارهای تهدیدآمیز و خلف وعده‌های آمریکا در قبال مفاد تفاهم‌نامه نشان داد که واشنگتن قطعا به تعهدات خود پایبند نخواهد ماند و اقداماتش بیشتر با هدف کاهش فشار ناشی از افزایش قیمت‌ها و تبعات تنگه هرمز است. از جمله در موضوعاتی مانند توقف حملات و رفع تحریم‌ها در جبهه‌های مختلف. در عین حال اما حلقه مذاکره کننده ها و تیم‌های رسانه‌ای طرفدار مذاکره چون جوان با تیتر رژه قطر دائماً این گزاره باطل را پمپاژ و جامعه را امیدوار می‌کردند که ایران به‌زودی به خواسته های خود از جمله آزادسازی پول های بلوکه شده دست خواهد یافت. این در حالی بود که نه راستی‌آزمایی انجام شده و نه تضمینی وجود داشت و همه‌چیز صرفاً بر وعده‌های پوچ طرف امریکایی استوار بود. درنتیجه، رصد این فضای کاذب و خوشبینانه از سوی آمریکا، کاخ سفید را به ارائه وعده‌های بیشتر به ایران ترغیب می‌کرد تا با ورود و بازی فریبکارانه میانجی‌ها در میز مذاکره، ایران را متقاعد کند که امتیازاتی حتماً در راه است. رویکردی که در نهایت موفق بود. آمریکا با استفاده از این فرصت، نه‌تنها اقدامی در این زمینه انجام نداد، بلکه با وارد کردن قطر به بازی با نتیجه از پیش تعیین‌شده، ایران را ناکام گذاشت و امتیاز رفع پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز را از آن خود کرد. با وجود این ناکامی و بی‌اعتنایی به عبرتهای گذشته، ایران بار دیگر به قطر و وعده‌های آمریکا متوسل شده است. طی هفته گذشته، عراقچی اعلام کرد ایران از طریق قطر یک طرح هفت‌روزه برای پایان جنگ ارائه کرده که طبق گزارشها، یکی از شروط تهران آزادسازی حدود ۱۲ میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران است. در مقابل، ایران تعهد داده تنگه هرمز را بازگشایی کند و مذاکرات درباره مسائلی چون هسته ای را آغاز کند. از این رو، تداوم الگوی درخواست مکرر در برابر نقض‌های مکرر، در نهایت درخواست برای آزادسازی پولها را از یک ابزار چانه‌زنی به ابزاری برای تهدید برای امریکا تبدیل کرده است.

اهرم باج گیری آمریکا مورد سوم، به خصومت ذاتی امریکا و تناقض میان هدف فروپاشی ایران و آزادسازی منابع مالی بازمی‌گردد. برخی مقامات دولتی از جمله پزشکیان، از خسارات گسترده واردشده به زیرساخت‌های کشور در جریان حملات آمریکا و ضرورت بازسازی آنها سخن گفته‌اند. برخی مانند وزیر راه می گوید که چون رادار نداریم ذهنی هواپیماها را هدایت می کنیم. در چنین تصویری که ایران ضعیف نشان داده می‌شود، آمریکا خود را به هدف نابودی کشور نزدیک‌تر می‌بیند. از این رو، آزادسازی منابع مالی که می‌تواند به ترمیم اقتصاد، بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده و بازیابی توان نظامی کمک کند، با راهبرد فشار حداکثری و تضعیف توان ایران در تعارض قرار می‌گیرد.به تعبیری در این شرایط، امریکا ابزار فشار خود را کند نخواهد کرد. تبدیل شدن اموال بلوکه شده به اهرم تهدید، ایران را با مشکلات دیگری رو به رو کرده است چرا که ترامپ پولهای بلوکه شده را اهرم باج گیری از ایران کرده و هرگز آن را از دست نخواهد داد. در واقع، هیچ کشوری ابزار پر سود تهدید که می تواند فشارها را افزایش داده و منجر به تغییر رفتار طرف مقابل شود، حذف نمی کند. همان‌طور که ونس تهدید کرده بود، ایران باید در گام نخست امتیازاتی بدهد تا به‌جای اقدام عملی برای آزادسازی پول‌های بلوکه‌شده، روندی از درخواست‌های آمریکا، از جمله مذاکره، کلید زده شود. از این رو، تداوم سیاق مذاکرات کنونی که بر اقدام اولیه ایران و بدون هیچ تضمینی بنا شده، کشور را وارد چرخه‌ای از «مذاکره، عدم تعهد و تهدید و مذاکره» کرده که ماحصل آن افزایش تهدید، حملات مکرر به خاک کشور، اصرار بر نقض تعهدات و افزایش فشار محاصره چون قطع پروازهای بین المللی و در نهایت طرح درخواست های گستاخانه مانند نابودی توان هسته ای است. در حالی که منطقی بود تهران در واکنش به این تهدیدها مذاکرات را متوقف کند. در نتیجه، تداوم سیاست مذاکراتی ایران توانسته این تصور را ایجاد کند که فشار و تهدید نتیجه‌بخش است. مسئله‌ای که زمینه‌ساز حمله نظامی نیز می شود.

در نهایت، رفتار امریکا نشان می دهد که این کشور پول‌های بلوکه‌شده را برگ برنده دائمی و ابزاری برای فشار و تهدید می‌داند و هیچ‌گاه آن را آزاد نخواهد کرد. ابزاری که با تداوم درخواست ایران، ارزش چانه زنی بیشتری برای واشنگتن پیدا کرده است. در مقابل، ایران نیز راه حلی دارد و آن اینکه آزادسازی پولها بلوکه شده را در پیش شرط های خود بگنجاند اما این نیز دچار یک اشکال اساسی است که در ادامه مطرح می شود. مردودی دیپلماسی مذاکره کنندگان در آزمون پیش شرط گذاری پس از وقفه جنگ در فروردین ماه، قالیباف با انتشار توئیتی نوشت: «2 مورد از اقداماتی که مورد توافق طرفین قرار گرفته بود، هنوز اجرایی نشده است؛ برقراری آتش‌بس در لبنان و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌‌شده ایران پیش از آغاز مذاکرات، این دو موضوع باید پیش از شروع مذاکرات محقق شوند.» اما بدون آنکه هیچ اقدام عملی مثبت در عملکرد امریکا در خصوص پولهای بلوکه شده انجام گیرد، ایران پیش شرط خود را کنار گذاشت و آغاز مذاکرات با امریکا را کلید زد. بی تردید، این رفتار نوعی عقب نشینی در مورد خواسته اولیه ایران در مذاکرات تلقی می شد و امریکا را برای گرفتن امتیاز امیدوار تر می کرد. در واقع، درخواست آزادسازی پول‌های بلوکه‌شده از یک «پیش‌شرط» به یک «موضوع مذاکراتی» تقلیل یافت. به این معنا که مطالبه‌ای که قرار بود پیش از آغاز روند مذاکرات محقق شود، خود به بخشی از دستور کار چانه‌زنی در میز مذاکره تبدیل شد.