- نویسنده: مسعود حنیفی
سینمای ایران طی روزهای ابتدایی مهرماه ۳۴۲ هزار مخاطب داشته و توانست گیشه خود را به پنجاه و هفت میلیارد و سیصد و چهل و یک میلیون تومان برساند. نکته قابل تأمل این است که از این میزان فروش، چهل و یک میلیارد و چهارصد و بیست و سه میلیون تومان از گیشه متعلق به یک کمدی است و شانزده فیلم دیگر روی هم کمتر از شانزده میلیارد تومان فروختهاند. آمارها نشان میدهد که سینمای ایران به دوران تکمحصولی بازگشته است. دورانی که یک فیلم قرار است با رکوردشکنی احتمالی خود، جور خلأهایی چون کمبود بیننده دیگر فیلمها را بکشد.
این مسئله دو اثر دیگر هم دارد و آن این است که دیگر کمتر تهیهکننده و سرمایهگذاری به خودش این اجازه را میدهد که وارد سینمای جدی و غیرکمدی شود چون ریسک حضورش در این عرصه بسیار زیاد است. مسئله بعدی هم این است که این کمدیها به سهم خودشان امکان سیاستزدایی از مردم مسلمان را با ارائه تیپهای مذهبی و توهین به آنها فراهم میکنند. مثلاً فیلم خانم والده که الان روی پرده است با استفاده از عنصر زنپوشی و حجاب سنتی میخواهد زنان مسن جامعه ایران را که هنوز دچار دگردیسی فرهنگی نشدهاند آماج حملات خود قرار دهد و نگاه مخاطبان هدف را به این طیف به شکل منفی تغییر دهد. وگرنه کمدی در جای خودش اصلاً چیز بدی نیست اما این فیلمها برای بازتولید امر فرهنگی و تغییر ذائقه عمومی دارند ساخته میشوند و حتی پخش و سینمادار هم به خاطر سود مادی و معنویاش با این آثار همراهی میکند و حتی سانس آثاری مثل اسکورت را که خوب داشتند میفروختند به این آثار هبه میکند. در واقع ما شاهد یک مهندسی فرهنگی خاموش هستیم که از طریق خندههای سطحی و ابتذال، ارزشهای اصیل دینی و سنتی جامعه را نشانه رفته است.
وقتی سالنهای سینما به جای نمایش آثار فاخر و دغدغهمند، به ویترینی برای ترویج سبک زندگی غربی و تمسخر باورهای بومی تبدیل میشود، باید نگران آینده هویت ملی و دینی خود باشیم. مسئولان فرهنگی نیز باید بدانند حمایت از این آثار یک اشتباه اقتصادی و خیانت فرهنگی بزرگی است که مسیر اعتلای هنر متعهد را مسدود میکند. اگر همین روند ادامه یابد، سینمای ملی ما به یک سرگرمی صرفاً تجاری و بیهویت تبدیل خواهد شد که هیچ دستاوردی جز تهیکردن جامعه از معنویت و اخلاق نخواهد داشت.