نویسنده: محمدقربانی
شعارهایی که از شب‌های پس از ۹ اسفند ۱۴۰۴ در خیابان‌های ایران شنیده شد، اگر فقط به‌عنوان مجموعه‌ای از جملات سیاسی ثبت شوند، بخش مهمی از معنای فرهنگی خود را از دست می‌دهند. این شعارها، ادبیات عاشورا، سوگ شیعی، فرهنگ شهادت، ادبیات انقلاب و در نهایت زبان دفاع از سرزمین را در هم ادغام کرده‌اند. هدف از بررسی این شعارها، شمارش چند عبارت پرتکرار نیست. مسئله این است که ببینیم در لحظه‌ای که جامعه با جنگ مواجه شده، کدام حافظه‌های فرهنگی فعال شده‌اند و مردم برای توضیح موقعیت خود از چه زبان تاریخی و مذهبی استفاده کرده‌اند. این بررسی در نهایت به این پرسش می‌رسد که فرهنگ شیعی چگونه یک موقعیت سیاسی و نظامی معاصر را در قالب روایت کربلا و مقاومت بازخوانی می‌کند.

نخستین نکته در تبارشناسی شعارهای شبانه، غلبه زبان عاشورایی بر زبان سیاسی است. «هیهات من الذله» یا «مثلی لا یبایع یزید» شاید مهم‌ترین کلید برای فهم این مجموعه باشد. عبارت‌هایی که مستقیماً به سنت کربلا و امتناع امام حسین(ع) از پذیرش ذلت بازمی‌گردد و در فرهنگ شیعی به یکی از فشرده‌ترین صورت‌های بیان مقاومت تبدیل شده است. این شعارها که پیش‌تر نیز از اصلی‌ترین شعارهای انقلاب اسلامی بوده‌اند، به‌عنوان امتداد همین منطق عاشورایی، جان تازه‌ای گرفتند. در شب‌های جنگ، این منطق از سطح یک شعار مذهبی فراتر رفت و به دستور زبان موقعیت جنگی تبدیل شد.
لایه دوم، فرهنگ سوگ و خونخواهی شیعی است. شعار «ما همه خونخواه پدر، گوش به فرمان پسر» نمونه روشنی از تبدیل یک رابطه سیاسی به زبان عاطفی است. «پدر» در اینجا در نسبت با رهبر شهید و «پسر» در نسبت با رهبر جدید قرار می‌گیرد. بنابراین سوگ به بیعت و فقدان به استمرار تبدیل می‌شود. همین مضمون در کنار شعار «اباالفضل علمدار، خامنه‌ای نگهدار» قرار گرفته است. اینجا الگوی کربلا دوباره دیده می‌شود: شهادت پایان روایت نیست. شهادت، نقطه آغاز عهد تازه بازماندگان است. «حیدر حیدر» نیز از همین منظر اهمیت دارد. این شعار با ارجاع به امام علی(ع)، یکی از قدیمی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین صورت‌های حماسه‌خوانی شیعی است و در تجمعات مکرر شنیده می‌شود. بنابراین حتی در جایی که مضمون مستقیم شعار درباره آمریکا یا اسرائیل نیست، دستگاه معنایی آن همچنان از امامان و مفاهیم تشیع تغذیه می‌کند.
لایه بعدی، فرهنگ شهادت و دفاع مقدس است. حضور خانواده‌های شهدا، تشییع پیکر شهدا و پیوند تجمعات شبانه با مراسم سوگواری، باعث شده تجمع اعتراضی و حمایتی، مراسم عزاداری و مناسک یادبود شهید در هم ادغام شود.
در کنار این دستگاه شیعی، یک لایه حماسی ایرانی نیز ظاهر می‌شود. مهم‌ترین نمونه «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب می‌زنی» است. رستم در اینجا جایگزین عاشورا نیست و در کنار آن قرار می‌گیرد: اسطوره ملی، صورت ایرانی همان مفهوم دفاع و پهلوانی می‌شود. در نهایت، ایران در این منظومه به نقطه اتصال این لایه‌ها تبدیل می‌شود. «با هر حجاب و پوششی که دارم، پرچم را بر زمین نمی‌گذارم» نمونه‌ای از کوششی برای تعریف دفاع از کشور به‌عنوان مفهومی فراگیرتر از مرزبندی‌های معمول سیاسی و اجتماعی است.
بنابراین اگر هدف فرهنگی ما از این بررسی، فهم زبان جامعه در شرایط جنگ باشد، باید به جای جدا کردن اسلام، انقلاب و وطن از یکدیگر، نسبت آنها را بررسی کنیم: در این شب‌ها، کربلا زبان اصلی مقاومت است، فرهنگ شهادت حافظه آن را زنده نگه می‌دارد، حماسه ایرانی به آن صورت ملی می‌دهد و ایران در پایان، جغرافیای عینی همین روایت فرهنگی می‌شود.