• نویسنده: پدرام حسینی

درست در روزهایی که رئیس‌جمهور و وزیر خارجه در نیویورک مشغول دیدارهایی هستند که درباره دستاورد عملی آن‌ها ابهام جدی وجود دارد، گزارش‌ها از تشدید فشار آمریکا برای ایجاد محدودیت علیه خطوط هوایی ایران حکایت دارد. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری دولت ترامپ، از فشار واشینگتن بر کشورهای مختلف برای همراهی با این سیاست سخن گفته و نام کشورهایی مانند امارات، گرجستان، جمهوری باکو اشغالی و عمان و همچنین برخی فرودگاه‌های ترکیه و مسیرهای مرتبط با عراق را در میان کشورهایی مطرح شده که محدودیت‌هایی را اعمال کرده‌اند. اگر این روند ادامه یابد، معنای آن چیزی جز گسترش محاصره اقتصادی به عرصه حمل‌ونقل و ارتباطات هوایی نیست.
تلخ‌تر اینکه برخی از همین کشورها در ماه‌های گذشته محل گفت‌وگو و رایزنی و خوش‌بینی‌های ساده‌لوحانه دولت بوده‌اند. پزشکیان در اجلاس بریکس دهلی نو از عبور از گذشته روابط با امارات کشوری سخن گفت که از هر همراهی با آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران دریغ نکرد، اما امارات از نخستین کشورهایی بود که در محدودیت‌های هوایی علیه ایران همراهی کرد. این کشور در زمان سخنرانی بنیامین نتانیاهو، برخلاف بسیاری از هیأت‌ها، سالن را ترک نکرد. درباره جمهوری باکو نیز در حالی که پزشکیان نگاه فراتر از برادری به حاکمان باکو به دلیل تعلقات قومیتی خود دارد، باکو نیز در زمره نخستین همراهان محدودیت‌های هوایی قرار گرفته است.
موضوع زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که آمریکا بدون پرده‌پوشی از تریبون سازمان ملل ایران را تهدید می‌کند و بسنت حتی با ادبیاتی تمسخرآمیز درباره چگونگی بازگشت هیأت ایرانی در صورت قطع خدمات هوایی و سوخت‌رسانی سخن می‌گوید. در چنین شرایطی انتظار می‌رود دستگاه دیپلماسی به جای ملاقات‌های بی‌حاصل با کشورهایی نظیر انگلیس و برخی دیگر از کشورهای اروپایی و مقامات اتحادیه اروپا که در منازعه اخیر موضعی همسو با واشنگتن داشته‌اند، با کشورهای منطقه وارد رایزنی جدی شود و برای رفتارهای خصمانه، پاسخ سیاسی و در صورت لزوم اقدام متناسب و تنبیهی تعریف کند.
اما ظاهراً بار دیگر «مذاکره» بر «مقابله» غلبه کرده است؛ از مواضع محل بحث پزشکیان در گفت‌وگو با فاکس نیوز و رسانه‌های آمریکایی تا امید بستن مجدد به تفاهم اسلام‌آباد و اصرار بر احیای چارچوبی که ترامپ آن را کاغذپاره خواند. این همان بیماری مزمنی است که طی سال‌های بعد از شهادت شهید سلیمانی، هزینه‌های سنگینی به کشور تحمیل کرده است: دشمن فشار می‌آورد، طرف ایرانی به میز مذاکره بازمی‌گردد؛ دشمن تعهد می‌دهد، عمل نمی‌کند، ترور یا جنگ اتفاق می‌افتد و باز هم امید به دور بعدی گفت‌وگو زنده می‌شود. اکنون حتی پس از سال‌ها تجربه و در شرایطی که کشور با جنگ ترکیبی، فشار اقتصادی، تهدید نظامی و محاصره دیپلماتیک مواجه است، نشانه روشنی از تغییر این رویکرد دیده نمی‌شود. آنچه باید به دیپلماسی مقتدر، صریح و بازدارنده تبدیل شود، همچنان درگیر سفرهای پرهزینه، ملاقات‌های بی‌ثمر و مواضع بعضاً نسنجیده است.