• نویسنده: علی نقدی

نمونه‌اش شهاب حسینی. کسی که در ماجراهای دی‌ماه با مواضع و اظهاراتش در کانون حواشی قرار گرفت، اما حالا قرار است با «بی‌دار» از ۲۲ مهرماه دوباره روی پرده سینما باشد. قرارداد اکران فیلم هم رسماً ثبت شده است.
حالا سؤال این نیست که چرا شهاب حسینی کار می‌کند؛ سؤال این است که اساساً چه چیزی قرار است برای چنین رفتارهایی نقش بازدارنده داشته باشد؟ اگر قرار بوده مواضع او هیچ اشکالی نداشته باشد، پس این همه جنجال برای چه بود؟ و اگر اشکالی داشته، تکلیف آن چه شد؟ چه کسی پاسخ خواست و چگونه شخص دیگری پاسخگو شد؟ یا قرار است حافظه مدیران فرهنگی آن‌قدر کوتاه باشد که هر اتفاقی نهایتاً تا رسیدن فصل اکران دوام بیاورد؟
حسینی البته فقط یک مورد است. مسئله اصلی، نبودن سازوکاری است که به بقیه هم بفهماند رفتار علیه منافع کشور بی‌هزینه نیست.
خب معلوم است وقتی رفتارهای ضد ملی هزینه نداشته باشد امثال محسن قرائی نیز هوای بازگشت به سینما را داشته باشند. تصور کنید کسی در روز نهم اسفند به رهبر شهید توهین کرده باشد ولی همچنان امید به بازگشت به سطح حرفه‌ای سینمای ایران را در سر دارد
حالا سؤال ما اینجاست: اگر کسی بتواند برای دور زدن سازوکار رسمی فرهنگ، آن‌طور که خودش می‌گوید، فیلمنامه جعلی ارائه کند و بعد به رهبر شهید و کشور توهین کند و بعد همان فیلم را در یک جشنواره مهم خارجی به نمایش بگذارد و روی بحران کشور موج‌سواری کند، دقیقاً چه چیزی قرار است مانع تکرار این مسیر شود؟
وقتی هنرمند حساب کند که نهایت هزینه موضع‌گیری یا عبور از خطوط قرمز، چند روز و چند ماه حاشیه است و بعد دوباره درهای کار و اکران و جشنواره به رویش باز می‌شود، دیگر از بازدارندگی خبری نیست.
مسئله چیزی فراتر از برخورد قهری است؛ مسئله این است که قانون، مسئولیت و هزینه باید برای همه معنا داشته باشد. وگرنه چرا نفر بعدی نباید همان راه را برود؟ وقتی تخلف بی‌هزینه شود، تکرار آن دیگر عجیب نیست؛ طبیعی است.