ایمان عظیمی

وقوع بلوای «زن، زندگی، آزادی» در تابستان و پائیز ۱۴۰۱ آثار زیاد و دومینوواری را در زندگی ایرانیان، خصوصا جامعه شهری پدید آورد؛ آثاری که دامنهاش گریبان سینما و شبکه نمایش خانگی را هم گرفت. بهطوریکه فیلمها و سریالها با وجود تفاوت در سطح بیرونی قصه چندان تفاوتی از منظر تماتیک با یکدیگر نداشتند و عنصر «مردستیزی» را در بستر قصههایشان حتما لحاظ میکردند و گاه حتی به «پدرکُشی» و قبحزدایی نسبت به ارزشهای اسلامی و عرفی جامعه ایران دامن میزدند. اکنون که بیش از سه سال از آن روزها میگذرد، کمابیش ما آثاری را تماشا میکنیم که در تلاش برای زنده کردن حالوهوای آن روزها از هیچ تلاشی دریغ نمیکنند و قصد دارند به یک آنتاگونیسم دامن بزنند.
«ابراهیم ایرجزاد» کارگردان فیلم «عنکبوت» است و با هر متر و معیاری سینمابلدتر از امثال «علی عباسی» و «جعفر پناهی» است. او وقتی داستان زندگی «سعید حنایی» را ساخت تا برای اولین نمایش به جشنواره فیلم کَن بفرستد، فکرش را نمیکرد که علی عباسی با فیلم موهن و احمقانه «عنکبوت مقدس» -که روایتی زننده از ماجرای حنایی بود- به جایش به این فستیوال دعوت شود و یکی از جوایز اصلی این جشنواره را از آن خود کند.
او از این که یک فرد فرصتطلب صندلیاش را در سالن لومیر غصب کرد تا وارد پانتئون بزرگان تاریخ سینما شود، سخت آزردهخاطر و شاکی بود. اندکی پس از فیلم عنکبوت، ایرجزاد «شوهر ستاره» را جلوی دوربین بُرد که وضعش در زنندگی و حمله به مردان مسلمان تنها اندکی از عنکبوت مقدس بهتر بود. نگارنده قصد نیتخوانی ندارد، اما میشد حدس زد که کارگردان «تابستان داغ» تحت تاثیر بلوای زن، زندگی، آزادی و موفقیت پیدرپی آثار زیرزمینی قرار دارد و هیچ بدش نمیآید که از شهد گوارای موفقیت شخصی آن نافیلمسازان بهرهای ببرد و از طرف دیگر همچنان با مجوز ارشاد فیلم بسازد. شوهر ستاره نهتنها بهغایت مردستیزانه بود، بلکه نگاهی سطحی به فمینیسم هم داشت، اما با وجود این، «فریبا نادری» توانست با بازی در آن سیمرغ بلورین بازیگر نقش اول زن را در جشنواره جمهوری اسلامی به دست بیاورد که این اتفاق در نوع خودش بسیار جالب بهنظر میرسید.
سریال «گُل سنگ» در ادامه همان رویکرد ابراهیم ایرجزاده قرار دارد، با این تفاوت که این اثر در سطح متفاوتی از کارهای پیشین این کارگردان تعریف میشود و تم ضد مَرد آن در لایههای زیرینتر پیرنگ تعریف میشود. قصه «گُل سنگ» دربردارنده عناصر جدید و بدیعی نیست و در روی پاشنه تکرار الگوی «خیانت زن و شوهر» میچرخد. مسئله اما در نحوه پرداخت سینمایی این مجموعه نهفته است. ابراهیم ایرجزاد در «گُل سنگ» به نهایت پختگی در کارگردانی رسیده و به جای حرافیهای رایج رادیویی در سینما و شبکه نمایش خانگی، با زبان تصویر داستانش را در طول و عرض پیش میبَرَد.
دقت نظر این فیلمساز در طراحی ماجرای خیانت «ایرج» (مهدی حسینینیا) به «محبوبه» (مهتاب کرامتی) جای تحسین دارد، اما آیا تمام مسئله باید به اشراف نویسنده و کارگردان اثر بر جزئیات روایتپردازی و کار بر روی آن خلاصه شود و جهانبینی ایرجزاد موردی نیست که بتوان به آن پرداخت؟ سریال در لایههای زیرین خود، ترجمانی از شعارهای شورشهای خیابانی در سال 1401 است و مدام روی آن انگشت میگذارد. ما در«گُل سنگ» مانند باقی آثار این کارگردان حتی با یک نرینه عادی و سالم که سرش به کار خود گرم باشد طرف نیستیم. مرد خانواده دائمالخمر، پسر خانواده لمپن و فامیل آنها یک هرزه تمامعیار است. این بهتنهایی میتواند جان اثر را در ادامه بگیرد و «گُل سنگ» را تبدیل به کاری یکبارمصرف کند.