کنترل تنگه هرمز برای آمریکا مسئلهای حیثیتی و راهبردی بهشمار میرود. از دست دادن تسلط بر این گذرگاه حیاتی، بهمعنای کاهش قدرت آمریکا در بازار انرژی محسوب میشود اما برای ایران، نه صرفاً یک آبراه، بلکه یک «سلاح فراهستهای» است؛ سلاحی که توانایی کشاندن اقتصاد آمریکا به یک چالش مخرب و بیسابقه را دارد.
پرسشی بنیادین مطرح این است که چرا آمریکا تا این حد برای تسلط بر تنگه هرمز تقلا میکند و حاضر است برای آن دست به هر اقدامی بزند؟ برای درک اهمیت این شاهکلید ژئوپلیتیک جهان، باید به زبان دقیق اعداد و اقتصاد رجوع کرد. با بررسی روند یک قرن گذشته، از سالهای ۱۹۲۶ تا به امروز که در سال ۲۰۲۶ میلادی به سر میبریم، به طور میانگین افزایش قیمت نفت سالانه ۰.۰۵ درصد بوده است؛ رقمی بسیار نزدیک به صفر بوده است. این در حالی است که قیمت دلاری کالاها در همین بازه زمانی، به طور متوسط سالانه ۱.۵ درصد افزایش یافته است.
این تقابل آماری دلالتهای عمیقی دارد. نخست حفظ ارزش دلار آمریکا همواره با میخکوب شدن بهای نفت انجام شده، در حالی که سایر کالاها مسیر تورمی خود را طی کردهاند. اگر قرار بود قیمت نفت نیز متناسب با تورم جهانی سایر کالاها رشد کند، امروز بهای هر بشکه طلای سیاه (بر اساس محاسبه تکمتغیره) باید در محدوده ۵۵۰ دلار باشد. البته واقعیت اقتصاد پیچیدهتر است؛ با در نظر گرفتن اثرات شبکهای و دومینوی قیمتها (چرا که گرانی انرژی، موجی فزاینده از تورم در تمامی کالاها ایجاد میکند)، بهای واقعی نفت امروز رقمی میبایست ۱۰۰۰ تا ۱۴۰۰ دلار میبایست برآورد شود.
دنیای استعمار طی این یک قرن با کنترل شاهراهها به خصوص تنگههای محل عبور انرژی مانند تنگه هرمز (قلب تپنده تولید و ترانزیت انرژی جهان)، توانسته قیمت نفت را با ثبات نگه دارد. پاشنه آشیل اقتصاد آمریکا، دومینوی شوکهای قیمتی نفت است. اگر کنترل قیمت نفت از دست آمریکا خارج شود، اقتصادش گرفتار تورمهای سهمگین و بیسابقه خواهد شد. لذا آمریکا با حربههای اقتصاد سیاسی، سلطه بر چاههای نفت منطقه، استقرار پایگاه نظامی در کنار ذخایر نفتی، قیمت انرژی را به سود خود تثبیت کرده است.
از این رو، کنترل تنگه هرمز برای آمریکا صرفاً یک موضوع ژئوپلیتیکی نیست، بلکه مسئلهای حیثیتی و راهبردی بهشمار میرود. از دست دادن تسلط بر این گذرگاه حیاتی، بهمعنای کاهش قدرت آمریکا در مدیریت و جهتدهی به قیمت جهانی نفت است؛ موضوعی که میتواند تبعات گستردهای برای اقتصاد این کشور و بهطور کلی اقتصاد غرب به همراه داشته باشد.
در چنین شرایطی، اگر ساختار قدرت در کشورهای تولیدکننده نفت در اختیار بازیگرانی قرار گیرد که منافع ملی خود را بر مبنای قیمت واقعی انرژی تعریف کنند، معادلات اقتصادی بهطور قابلتوجهی تغییر خواهد کرد، زیرا افزایش قیمت نفت منجر به تضعیف اقتصاد آمریکا خواهد شد. نتیجه چنین روندی، شکلگیری بحران انرژی در غرب و بهتبع آن، کاهش ارزش پولهای ملی و بیثباتی اقتصادی خواهد بود؛ بحرانی که خروج از آن بسیار دشوار و پرهزینه است.
از این منظر، تنگه هرمز برای ایران، نه صرفاً یک آبراه، بلکه یک «سلاح فراهستهای» است؛ سلاحی که توانایی کشاندن اقتصاد آمریکا به یک چالش مخرب و بیسابقه را دارد. سلطه بر این تنگه، در حقیقت سلطه بر نظام قیمتگذاری انرژی در جهان است. به همین دلیل، اهمیت این تنگه برای آمریکا بسیار فراتر از یک مسیر ترانزیتی ساده است. در همین چارچوب، حضور گسترده نظامی آمریکا در منطقه و ایجاد دهها پایگاه مجهز، قابل تحلیل است. این سطح از استقرار نظامی، نشاندهنده اهمیت فوقالعاده این منطقه در راهبرد کلان انرژی و امنیت اقتصادی آمریکاست.
نفت نیز مانند سایر کالاها باید متناسب با تورم جهانی و افزایش هزینهها، رشد قیمتی داشته باشد. با این حال، تحت نفوذ و مدیریت ساختارهای بینالمللی، از جمله سازوکارهایی مانند اوپک و اوپک پلاس، کنترل قیمت نفت در مسیری متفاوت هدایت شده است. برخلاف تصور رایج اوپک نه برای افزایش قیمت نفت (چنانکه در ظاهر گفته میشود)، بلکه به عنوان ابزاری برای کنترل و مهار قیمت نفت توسط غرب پایهگذاری و هدایت شده است. در صورتی که این ابزارهای کنترلی از اختیار آمریکا خارج شود، توازن قدرت در بازار انرژی بهطور جدی تغییر خواهد کرد؛ وضعیتی که برای اقتصاد آمریکا بهشدت چالشبرانگیز و حتی غیرقابلتحمل است.
خطوط قرمز ایران در مذاکرات پاکستان
بر همین اساس، تنگه هرمز در شرایط کنونی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است و هرگونه تصمیمگیری درباره آن، باید با دقت، حساسیت و در نظر گرفتن تمامی ابعاد راهبردی صورت بگیرد. این موضوع، بخشی از و ضرورت دارد در هرگونه مذاکره یا تعامل، با نهایت دقت و صیانت از منافع ملی مورد توجه قرار گیرد. با درک این مختصات، مذاکرهکنندگان ما در کارزارهای دیپلماتیک باید بدانند که این امتیاز کلیدی را نباید ارزان معامله کنند. حفظ این اهرم قدرت، خط قرمز قطعی ایران باید باشد؛ همانگونه که رهبر شهید انقلاب پیشبینی کردهاند که در تنگه هرمز نظم جدیدی تثبیت خواهد شد که کنترل آن را از دست قدرتهای بیگانه خارج میسازد.
در مذاکرات اسلام آباد نیز کشمکشها و بحث حول همین مسئله بود؛ یعنی تنگه هرمز. این تنگه، بزرگترین مزیت ایران و بهنوعی عامل مهارکننده آمریکا محسوب میشود. تنگه هرمز حکم یال اسب وحشی را دارد و سوارکار برای رام کردن اسب، یال او را با تمام قدرت در چنگ میگیرد. اکنون ایران در موقعیت همان سوارکار قرار دارد که یال اسب، یعنی تنگه هرمز را در دست گرفته و این اسب وحشی، یعنی آمریکا را میخواهد رام کند. ایران نباید این یال را رها کند.
