در روزهای اخیر، انتشار فایل صوتی منتسب به علی شکوریراد، فعال سیاسی اصلاحطلب، نهتنها موجی از محکومیت را بهدنبال داشت، بلکه پرسشهای جدی و عمیقی را درباره ماهیت جلسات خصوصی چهرههای سیاسی و مرز باریک میان نقد و اتهامزنی علیه حاکمیت مطرح کرد. اظهارات او که مملو از گمانهپردازیهای غیرمستند و همراستا با سناریوسازیهای رسانههای معاندی چون اینترنشنال بود، نشان داد که همچنان بخشی از جریان اصلاحطلب، بهجای رجوع به عقلانیت و مدارا، در دام بازتولید روایتهای امنیتی و فاقد سند درباره وقایع تلخ دیماه گرفتار است.

در روزهای اخیر، انتشار فایل صوتی منتسب به علی شکوریراد، فعال سیاسی اصلاحطلب، نهتنها موجی از محکومیت را بهدنبال داشت، بلکه پرسشهای جدی و عمیقی را درباره ماهیت جلسات خصوصی چهرههای سیاسی و مرز باریک میان نقد و اتهامزنی علیه حاکمیت مطرح کرد. اظهارات او که مملو از گمانهپردازیهای غیرمستند و همراستا با سناریوسازیهای رسانههای معاندی چون اینترنشنال بود، نشان داد که همچنان بخشی از جریان اصلاحطلب، بهجای رجوع به عقلانیت و مدارا، در دام بازتولید روایتهای امنیتی و فاقد سند درباره وقایع تلخ دیماه گرفتار است.
این سخنان تا آنجا پیش رفت که مسعود پزشکیان را ناگزیر به واکنش و اعلام موضع کرد. پزشکیان در سفر اخیر خود به گرگان، طی سخنرانیای، مواضع شکوریراد را بهشدت مورد انتقاد قرار داد و بهطور تلویحی از بازداشت او توسط اطلاعات سپاه پاسداران حمایت کرد.
با این حال، ماجرا به همینجا ختم نمیشود و واکنش رئیسجمهور با علامت سؤالهای جدیتری همراه است. آقای پزشکیان در سخنان خود، اظهارات شکوریراد را تقبیح کرد؛ موضعی که فینفسه قابل دفاع و شایسته توجه است. اما پرسش اساسی اینجاست: ترکیب جلسهای که این اظهارات در آن مطرح شد، دقیقاً چه کسانی بودند؟ اعضای ستاد انتخاباتی رئیسجمهور؛ همان افرادی که در ایام تبلیغات انتخاباتی، تمامقد برای پیروزی پزشکیان فعالیت کردند.
آیا رئیسجمهور از همان ابتدا از ترکیب نیروهای فعال در ستاد خود بیاطلاع بود؟ آیا از مشی فکری و سیاسی کسانی که برای او رأی جمع میکردند، شناختی نداشت؟ اگر پاسخ منفی است، این خود زنگ خطری بزرگتر به صدا درمیآورد. رئیسجمهوری که نسبت به تیم حامی و نزدیکان خود شناخت کافی نداشته باشد، چگونه میتواند کشور را در بزنگاههای سخت و طوفانهای سیاسی مدیریت کند؟
در این جلسه، عبدالعلیزاده، که از رییس جمهور حکم دارد و از چهرههای باسابقه و نزدیک به وی محسوب میشود نیز حضور داشت. او و دیگر حاضران، در سکوت کامل، به اتهاماتی گوش سپردند که نهادهای امنیتی کشور را به «طراحی اعتراضات» و «تزریق خشونت» متهم میکرد. همچنین درباره انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) سخنانی مطرح شد که پیشتر عمدتاً در رسانههای معاند شنیده میشد؛ با این حال، در آن جمع حتی یک نفر نیز به این ادعاها اعتراض نکرد. سکوت در برابر باطل، خود نوعی تأیید تلقی میشود.
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که خطرناکترین افراد برای یک دولتمرد، نه رقبای سیاسی، بلکه مشاوران و اطرافیان بیمسئولیتی هستند که او را به لبه بحران میکشانند و در لحظه حساس، میدان را خالی میکنند. این افراد با تحلیلهای احساسی و تصمیمهای نسنجیده، بستر ناآرامی را فراهم میکنند، اما زمانی که بحران اوج میگیرد، نخستین کسانی هستند که صحنه را ترک میکنند و هزینهها را بر دوش نظام و مردم میگذارند.
وقایع تلخ دیماه و ناآرامیهای سالهای اخیر، محصول همین نوع نگاه و مشی فکری است؛ جریانی که ابتدا بحران میآفریند و سپس در قامت منتقد ظاهر میشود. همانهایی که در جلسات خصوصی، علیه نظام روایتسازی میکنند و در بزنگاه، طلبکار میشوند.
پزشکیان بهتر از هر کسی میداند که این افراد امانتدار نیستند. آنان در روزهای سخت، جز منافع جناحی خود به چیزی نمیاندیشند و اگر پای منافعشان در میان باشد، حتی در محکوم کردن رئیسجمهوری که برای پیروزیاش تلاش کردهاند نیز درنگ نمیکنند. تجربه تلخ دولتهای پیشین اصلاحات نیز مؤید همین مدعاست؛ جایی که برخی مشاوران با تصمیمهای شتابزده بحران آفریدند و در برابر افکار عمومی، تمام مسئولیتها را متوجه رئیسجمهور وقت کردند.
واقعیت تلخ آن است که این نشست و این گعده، نه نخستین جلسه این طیف بوده و نه آخرین آن خواهد بود. صدایی که از این جلسه به بیرون درز کرده، تنها نوک کوه یخ است. روشن نیست در دیگر نشستهای این افراد چه تحلیلها و چه سناریوهایی درباره آینده کشور مطرح میشود. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که رئیسجمهور محترم با حساسیت و دقت بیشتری نسبت به اطرافیان خود بنگرد؛ چرا که تجربه نشان داده است بیشترین ضربهها از ناحیه نزدیکان وارد میشود. کسانی که امروز در کنار او ایستاده و کف میزنند، ممکن است فردا در حساسترین لحظات، او را تنها بگذارند و هزینه بحرانآفرینیهای خود را بر دوش نظام و ملت تحمیل کنند.