
چند روز پیش از آنکه نیکلاس مادورو از خاک ونزوئلا ربوده شود، رئیسجمهور این کشور با لحنی آشتیجویانه و بیسابقه از تماس مستقیم خود با دونالد ترامپ پرده برداشت. مادورو گفت رئیسجمهور آمریکا جمعه ۲۱ نوامبر از کاخ سفید با او تماس گرفته و دو طرف حدود ۱۰ دقیقه گفتوگویی «محترمانه» داشتهاند؛ مکالمهای که در آن، هر دو یکدیگر را با عنوان رسمی «آقای رئیسجمهور» خطاب کردند.
مادورو این تماس را «خوشایند» توصیف کرد، اما بلافاصله هشدار داد که تحولات پس از آن تماس، مسیر دیگری را طی کرده است. او خطاب به مردم آمریکا گفت ونزوئلا «یک ملت برادر» و دولت کاراکاس «دولتی دوست» است و از واشنگتن خواست گفتوگویی جدی و واقعبینانه را آغاز کند. رئیسجمهور ونزوئلا حتی پا را فراتر گذاشت و اعلام کرد کشورش برای همکاری در مبارزه با قاچاق مواد مخدر و نیز سرمایهگذاری آمریکا در صنعت نفت ونزوئلا «در هر زمان، هر مکان و به هر شکل ممکن» آماده است.
این مواضع، در منطق کلاسیک روابط بینالملل، نشانهای روشن از تمایل به تنشزدایی و مذاکره تلقی میشود؛ اما آنچه در عمل رخ داد، فاصلهای عمیق با این منطق داشت. ربایش رئیسجمهور یک کشور مستقل، آن هم پس از پیامهای صریح آشتیجویانه، عملاً نشان داد که دوگانه رایج «مذاکره یا تقابل» دیگر قادر به توضیح رفتار ایالات متحده نیست.
در این چارچوب، آنچه در برابر کشورها قرار گرفته، نه انتخاب میان صلح و جنگ، بلکه انتخاب میان تسلیم یا مقاومت است. تجربه ونزوئلا نشان داد که حتی اعلام آمادگی برای همکاری امنیتی، واگذاری امتیازات اقتصادی و دعوت رسمی به سرمایهگذاری خارجی نیز لزوماً به تضمین حداقلی از احترام به حاکمیت ملی منجر نمیشود.
ربایش مادورو تنها یک رویداد امنیتی یا سیاسی نیست؛ این اقدام نشانهای عینی از فرسایش نظم حقوقی بینالملل در جهان معاصر است. نظمی که قرار بود بر پایه حاکمیت دولتها، مصونیت رهبران و حلوفصل اختلافات از مسیر دیپلماتیک عمل کند، در برابر منطق «منافع حداکثری» آمریکا عملاً کنار گذاشته شده است.
در این منطق، حتی هزینههای سنگین سیاسی، حقوقی و اخلاقی – از جمله اتهام استعمار نو، مداخله نظامی و ربایش مقام رسمی یک کشور – مانعی برای پیشبرد اهداف واشنگتن محسوب نمیشود. ونزوئلا در این میان نه یک استثنا، بلکه یک نمونه هشداردهنده است.
پسلرزههای این رویکرد بهسرعت به منطقه سرایت کرد. پس از ونزوئلا، دونالد ترامپ تهدیدهای مستقیمی را متوجه کلمبیا کرد؛ کشوری که تا همین اواخر در ادبیات رسمی واشنگتن، متحدی قابل اتکا در آمریکای لاتین به شمار میرفت. این تغییر لحن نشان میدهد که معیار دوستی یا دشمنی، نه رفتار دیپلماتیک کشورها، بلکه میزان انطباق کامل آنها با خواستهای آمریکا است.
در همین فضا، دلسی رودریگز، رئیسجمهور موقت ونزوئلا، در پی بازداشت مادورو و فروکش کردن شوک اولیه، پیامی آشتیجویانه خطاب به واشنگتن صادر کرد. او در بیانیهای با دعوت از آمریکا برای همکاری «در چارچوب حقوق بینالملل» خواستار پیشبرد دستورکاری مشترک برای توسعه و همزیستی پایدار شد؛ موضعی که بهگزارش بلومبرگ، نشانهای از آمادگی برای تعامل با دولت ترامپ تلقی شد.
با این حال، این پیام نیز با تردیدهای جدی همراه است. رودریگز که سابقه وزارت نفت را در کارنامه دارد و با سازوکار همکاری با شرکتهای بینالمللی آشناست، میداند افزایش تولید نفت ونزوئلا، آنگونه که ترامپ میخواهد، پروژهای پرهزینه و پیچیده است. در داخل ونزوئلا نیز، این موضع آشتیجویانه با انتقاد جریانهایی روبهرو شده که بازداشت مادورو را نقض آشکار حاکمیت ملی میدانند.
آنچه مجموع این تحولات نشان میدهد، عبور عملی جهان از دوگانه کلاسیک «صلح و مذاکره» است. در برابر کشوری مانند آمریکا، مذاکره زمانی معتبر تلقی میشود که به تسلیم کامل منتهی شود؛ در غیر این صورت، حتی آشتیجویانهترین پیامها نیز میتوانند به مقدمه فشار، تهدید یا ربایش تبدیل شوند.
ونزوئلا، و شاید بهزودی کلمبیا، اکنون در مرکز این واقعیت تازه ایستادهاند: واقعیتی که در آن، نظم حقوقی بیش از آنکه یک قاعده الزامآور باشد، ابزاری انتخابی در خدمت قدرت است.