مدتی است نشانههای یک چرخش معنادار در اردوگاه حامیان مسعود پزشکیان آشکار شده است؛ چرخشی که نه از سر دغدغه اصلاح امور، بلکه بیش از هر چیز، محصول اضطراب سیاسی است. جریانهای اصلاحطلب، چهرههای مؤثر و حتی رسانههایی که تا دیروز بیوقفه در حال بزککردن دولت چهاردهم بودند، حالا زبان به انتقاد گشودهاند؛ آن هم پس از گذشت ۱۸ ماه از عمر دولتی که «ناکارآمدی و بیکفایتی» آن دیگر قابل پنهانکاری نیست.
این تغییر موضع ناگهانی، بیش از آنکه نشانه بیداری سیاسی باشد، اعترافی تلویحی به یک شکست محاسباتی است. اصلاحطلبان بهخوبی دریافتهاند که ادامه همنشینی با دولتی که از بحران به بحران میغلتد، هزینهای مستقیم برای آینده سیاسیشان خواهد داشت. دولت بدون برنامهای که نتوانسته وعدهها را محقق کند و دستاوردهای دولت قبل را نیز به باد داده، طبیعی است که به بار منفی انتخاباتی برای حامیانش بدل شود؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که باعث نگرانی کاسبان سیاسی اصلاحطلب شده است.
واقعیت این است که برای این طیف، انتخابات پیشرو اهمیتی حیاتی دارد. آنان میدانند که افکار عمومی میان «حامی» و «منتقد دیرهنگام» تفاوت قائل میشود، اما در عین حال امیدوارند با مرزبندیهای نمایشی، خود را از لاشه یک دولت ناکارآمد جدا کنند. انتقاد امروز، در واقع سرمایهگذاری برای فرداست؛ تلاشی برای بازسازی چهرهای که طی یکونیم سال گذشته، آگاهانه در کنار «دولت بیکفایت» ایستاده بود.
اما لایه عمیقتر ماجرا به همان روزهای آغازین بازمیگردد. پزشکیان از ابتدا برای این جریان، یک رهبر سیاسی با وزن مستقل نبود. او نه محصول اجماع راهبردی اصلاحطلبان، بلکه گزینهای موقت و کمهزینه برای عبور از یک مقطع خاص بود. بسیاری از همانهایی که امروز ژست منتقد گرفتهاند، اساساً اعتقادی به توان سیاسی و مدیریتی پزشکیان نداشتند و دولت او را نه بهمثابه یک پروژه ملی، بلکه بهعنوان سکویی برای پیشبرد منافع جناحی خود میدیدند؛ سکویی که حالا پایههای آن در حال فروپاشی است.
در چنین شرایطی، انتقادهای فعلی بیش از آنکه نقد دولت باشد، تلاش برای تطهیر گذشته است. جریانی که تا دیروز در ستایش «اخلاقمداری» و «واقعگرایی» دولت قلم میزد، امروز با همان قلم میکوشد با نتایج عملکرد این دولت فاصلهگذاری کند. این همان فرصتطلبی سیاسی کلاسیک است: وقتی سود هست، شراکت؛ وقتی هزینه بالا میرود، فرار رو به جلو.
مرزبندی امروز حامیان پزشکیان، نه شجاعت سیاسی است و نه اصلاحطلبی متأخر؛ این صرفاً ناشی از «شرمساری حمایتی» و تلاش برای نجات آیندهای است که خودشان با حمایت بیقیدوشرط از یک دولت ناکارآمد، آن را به خطر انداختند. تاریخ سیاسی ایران بارها نشان داده که افکار عمومی، فراموشکار نیست. حامیان دیروز اگر امروز منتقد شدهاند، باید پاسخ دهند چرا ۱۸ ماه سکوت کردند؛ و این لکهای است که با هیچ یادداشت انتقادی دیرهنگام، قابل پاک شدن نیست.
