آخرین اخبار 03 شهریور 1405 - 39 دقیقه پیش زمان تقریبی مطالعه: 2 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

چرا ارتش رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ نتوانست از ایران دفاع کند؟

شهریور سال ۱۳۱۸ یک بار دیگر شعله‌های جنگ زمین را فرا گرفت، جنگی آنچنان فراگیر که بی‌طرفی در آن نسبتا بی معنا بود و به عنوان یک کشور مستقل یا باید در جبهه متحدین قرار می‌گرفتید یا در متفقین. یکی از کشور‌هایی که راه رهایی از شعله‌های جنگ را در آن دوران اعلام بی طرفی می‌دید ایران بود. ایرانی که تحت حکومت پهلوی اول قرار داشت؛ حکومتی که رضاشاه یکی از پایه‌هایش را بر اساس ارتش مدرن، تجهیزات محور و پرتعداد گذاشته بود. اما اگر یکی از پایه‌های یک حکومت چنین ارتشی است چرا در زمانه هجوم نتوانست از خود عملکردی قابل قبول به نمایش بگذارد؟ این سوالی است که قرار است در این گزارش به آن پاسخ دهیم.
به گزارش نوبنیاد به نقل از جام جم؛ یکی از تناقض‌های مهم اشغال ایران در شهریور سال ۱۳۲۰ همین جاست، ارتش رضاشاه از نظر تعداد و چارت سازمانی با آغاز حکومت پهلوی اول قابل مقایسه نبود. ارتش ایران آن زمان طبق اطلاعات دانشنامه ایرانیکا در سال ۱۹۴۱ میلادی حدود ۱۲۵ هزار نفر بود و می‌توانست تا ۴۰۰ هزار نفر را بسیج کند. همچنین در فاصله سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ بیش از ۲۳.۵ درصد از درآمد‌های دولت بدون احتساب درآمد نفت صرف امور نظامی می‌شد. خودرو‌های زرهی، نیروی هوایی و نیروی دریایی نیز ایجاد شده بودند و ایران از کشور‌های مختلف هواپیما، شناور، مهمات و تجهیزات نظامی خریداری کرده بود؛ بنابراین تصویری که ارتش ایران در سال ۱۳۲۰ از خود نشان می‌داد حاکی از ارتشی مدرن با عده و عُده فراوان بود، اما مسئله اصلی این بود که اندازه و ظاهر مدرن ارتش الزاماً به معنای توانایی جنگ مدرن نبود.
گزارش‌های نظامی بریتانیا از ساختار ارتش ایران
همچنین گزارش‌های نظامی کشور انگلیس نشان می‌دهند در آن زمان ارتش ایران در سال ۱۹۴۰ از حدود ۱۰۵ هزار نفر نیرو، ۹ لشکر پیاده، پنج تیپ مستقل، یک پادگان مستقل مرکب و یک تیپ مکانیزه سخن می‌گوید. هم‌زمان، طرحی برای افزایش ارتش به ۱۶ لشکر پیاده و یک لشکر سواره در نظر گرفته شده بود، اما درباره میزان تحقق این طرح تردید وجود داشت و برخی یگان‌های جدید بسیار کمتر از ظرفیت اسمی خود نیرو داشتند. با این وجود تجربه نظامی این ارتش مدرن محدود به سرکوب شورش‌های داخلی ناشی از قبایل بود که در مقیاس کوچک انجام می‌شد و حتی در همان موارد نیز مشکلات ادارای و پشتیبانی وجود داشت.
بررسی چندلایه دلایل ناتوانی ارتش رضاشاه در دفاع از ایران در شهریور ۱۳۲۰؛ از ساختار و سربازگیری اجباری تا ضعف فرماندهی، لجستیک، نیروی هوایی و فاصله میان ظاهر مدرن ارتش و توان واقعی آن در جنگ جهانی دوم.
فلسفه تشکیل ارتش رضاشاه
برای درک بهتر این پرسش که چرا ارتش ایران در آن دوران که روی کاغذ ارتشی مدرن به حساب می‌آمد نتوانست جلوی اشغالگران را بگیرد باید به فلسفه تشکیل آن پرداخت. این ارتش یکی از مهم‌ترین ابزار‌های دولت مرکزی برای یکپارچه‌سازی کشور، خلع سلاح نیرو‌های محلی و قبایل و اعمال اقتدار حکومت بود. سربازگیری اجباری نیز به توسعه این ارتش کمک کرد، اما به پاشنه آشیل این ارتش نیز تبدیل شد. استفانی کرونین پژوهشگر مسائل تاریخ در پژوهشی با موضوع سربازگیری اجباری و مقاومت اجتماعی در دوره رضاشاه در توضیح این سیاست که سربازگیری اجباری برای رضاشاه فقط یک سیاست نظامی نبود بلکه بخشی از پروژه بزرگ‌تر دولت‌سازی و ایجاد یک ارتش ملی بود.
سربازگیری اجباری و افت کیفیت رزمی
اجرای آن نیز با مقاومت‌های جدی در شهر‌هایی مانند اصفهان، شیراز و تبریز و همچنین در میان قبایل روبه‌رو شد. کرونین ادامه می‌دهد که در کوتاه‌مدت، جایگزینی نیرو‌های قبایلی دارای تجربه جنگی با سربازان وظیفه‌ای که آموزش و تحصیلات محدودی داشتند، به کاهش توان رزمی ارتش انجامید. چون این ارتش تجربه اصلی خود را در سرکوب شورش‌ها و عملیات داخلی به دست آورده بود، نه در جنگی که نیازمند هماهنگی گسترده میان نیروی زمینی، هوایی و دریایی، اطلاعات نظامی، لجستیک و فرماندهی چندلایه باشد.
تجهیزات مدرن، اما نه هم‌وزن با توان رزمی واقعی
مسئله دیگر تجهیزاتی بود که رضاشاه در آن سال‌ها برای ارتش خود خریده بود، پهلوی اول در آن دوره مبالغ قابل توجهی برای خرید تسلیحات و ایجاد نیروی هوایی و دریایی هزینه کرد. اما اسناد نظامی نشان می‌دهد که تعداد تجهیزات با توان رزمی واقعی آنها یکسان نبود. یکی از مهم‌ترین اسناد در این زمینه گزارشی است که تحت عنوان (Notes on the Iranian Army) نکاتی در مورد ارتش ایران  در سال ۱۹۴۰ توسط ستاد ارتش هند و در مطبوعات هند چاپ شد.
بررسی چندلایه دلایل ناتوانی ارتش رضاشاه در دفاع از ایران در شهریور ۱۳۲۰؛ از ساختار و سربازگیری اجباری تا ضعف فرماندهی، لجستیک، نیروی هوایی و فاصله میان ظاهر مدرن ارتش و توان واقعی آن در جنگ جهانی دوم.
نیروی هوایی ایران و خطای خواندن آمار
به عنوان مثال در این گزارش مفصل درباره نیروی هوایی ایران آمده است که تعداد هواپیما‌های در خدمت ایران ۲۱۵ فروند ذکر شده است. این رقم شامل انواع Hawker Hind، Hawker Fury، Hawker Audax، D.H. Tiger Moth و یک فروند Hurricane بود. در کنار آن، ایران در حال تلاش برای خرید ۱۲۵ فروند هواپیمای دیگر نیز بود. اما نکته مهم‌تر درباره تعداد این هواپیما‌ها هشداری است که نویسندگان بریتانیایی آن داده‌اند و این عدد را گمراه‌کننده می‌دانند. زیرا بخشی از این هواپیما‌ها از جمله تعداد زیادی Tiger Moth، برای عملیات نظامی مناسب نبودند و بسیاری از هواپیما‌های دیگر نیز قدیمی یا کم‌ارزش از نظر رزمی ارزیابی شده بودند. در نتیجه، گزارش صراحتاً می‌گوید تعداد ۲۱۵ هواپیما نباید به‌عنوان معادل قدرت واقعی نیروی هوایی ایران در نظر گرفته شود.
فرماندهی متمرکز و آسیب‌پذیر
یکی از عواملی که در بررسی چرایی اشغال ایران در حالی که رضاشاه ارتش را مدرن کرده بود به فرماندهی ارتش در آن دوران بر می‌گردد. بر اساس سندی که پیش از این به آن اشاره شد ارتش در آن زمان با وجود اینکه از نظر سازمان اداری دارای ساختار مشخصی بود، اما تمرکز قدرت در آن و وزارت جنگ در راس هرم یعنی شخص شاه قرار داشت. این تمرکز اگرچه در زمان صلح می‌توانست امکان اعمال سریع تصمیمات را فراهم کند. اما در شرایط بحران مخصوصا وقتی کشور از چند جبهه مورد هجوم قرار گرفته وابستگی ساختار به راس هرم موجب آسیب‌ها جبران ناپذیری می‌شود.
ارتش مجهز همه چیز نیست
خلاصه اینکه پاسخ به این پرسش که «چرا ارتش رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ نتوانست از ایران دفاع کند؟» یک پاسخ چندلایه است. ارتش ایران در آستانه اشغال، ارتشی بزرگ‌تر، منسجم‌تر و مجهزتر از گذشته بود؛ اما بخش قابل توجهی از تجربه آن در عملیات‌های داخلی شکل گرفته بود و در جنگ بزرگ خارجی آزموده نشده بود. نظام سربازگیری اجباری توانست نیروی انسانی ارتش را افزایش دهد، اما مشکلاتی نیز در کیفیت و آموزش نیرو‌ها ایجاد کرد. تجهیزات مدرن وارد ارتش شد، اما تعداد تجهیزات همیشه معادل توان رزمی نبود؛ نمونه روشن آن نیروی هوایی بود که با وجود ۲۱۵ هواپیمای ثبت‌شده در سال ۱۹۴۰، از نگاه ارزیابی بریتانیا قدرت رزمی محدودی داشت.
از سوی دیگر، ارتش با مسائل مربوط به فرماندهی، ارتباطات، تحرک و پشتیبانی روبه‌رو بود و تجربه یک جنگ بزرگ مدرن را نداشت. با آغاز حمله، در برخی مناطق مقاومت صورت گرفت، اما این مقاومت نتوانست به یک دفاع سراسری و هماهنگ تبدیل شود. در نهایت نیز نباید فراموش کرد که طرف مقابل، ارتش‌های شوروی و بریتانیا بودند؛ دو قدرتی که در میانه جنگ جهانی دوم از برتری عظیم منابع و تجربه نظامی برخوردار بودند. بنابراین، شهریور ۱۳۲۰ را نمی‌توان داستان شکست یک «ارتش پوشالی» دانست. آنچه شکست خورد، ارتشی بود که در دو دهه پیش از آن واقعاً مدرن‌تر و بزرگ‌تر شده بود، اما میان تصویر یک ارتش مدرن و توان واقعی آن برای جنگی در مقیاس جنگ جهانی دوم فاصله باقی مانده بود. به عبارت دیگر رضاشاه ارتشی ساخت که توانست دولت مرکزی را در داخل ایران قدرتمند کند؛ اما وقتی نخستین جنگ بزرگ خارجی از راه رسید، معلوم شد ساختن یک ارتش بزرگ با ساختن ارتشی که بتواند در جنگ مدرن دوام بیاورد، دو چیز متفاوت است.
مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + ده =