نویسنده: مسعود حنیفی

رسانه ملی در شرایطی فصل پاییز را با مجموعههای متنوعی همچون کارآگاه علوی سه، مرد سه هزار چهره، اسباب زحمت، آقای قاضی، اکسیر، سرو، سپید، سرخ دو و دیوار دفاعی آغاز کرده که ضعف شدید تبلیغات میدانی برای معرفی این آثار به مخاطبان، یکی از بزرگترین چالشهای سازمان صداوسیما محسوب میشود. در حالیکه پلتفرمهای نمایش خانگی با صرف هزینههای سنگین، حتی آثار ضعیف خود را از طریق بیلبوردهای شهری، تبلیغات محیطی و کمپینهای گسترده به مردم معرفی میکنند، تلویزیون در این زمینه سکوت اختیار کرده و تنها به تبلیغات محدود برای مجموعههای تجاری خاصی بسنده میکند؛ این در حالی است که صداوسیما برندهای شاخصی مانند کارآگاه علوی و مرد سه هزار چهره در اختیار دارد که میتوانند مخاطبان بالقوه را مقابل جعبه جادو بنشانند، اما هیچ مانور تبلیغاتی مناسبی روی آنها انجام نمیشود و این غفلت باعث از دست رفتن فرصتهای بزرگ جذب مخاطب شده است.
بررسی آمارهای پخش نشان میدهد که مجموعههایی مانند کارآگاه علوی سه با وجود داشتن مخاطبان وفادار از فصلهای قبل، در فصل جدید تقریباً هیچ تبلیغ محیطی در سطح شهر ندارند. همین وضعیت برای مرد سه هزار چهره که یکی از شاخصترین تولیدات تلویزیون است نیز صدق میکند. در مقابل، پلتفرمها با کمپینهای چندماهه و استفاده از بیلبوردهای بزرگ، مترو و اتوبوس، حتی سریالهایی با امتیاز پایین مخاطب را به موفقیت تجاری میرسانند. شبکهها، تلویزیونهای کابلی و سرویسهای پخش استریم آمریکا و اروپا دهههاست که از استراتژیهای مشخصی برای تبلیغات میدانی استفاده میکنند که میتواند الگوی مناسبی برای صداوسیما باشد. شبکه اچبیاو با سریال بازی تاج و تخت از سه سال قبل از پخش فصل اول، کمپینهای محیطی گستردهای را با استفاده از پوسترهای مرموز در شهرهای بزرگ آغاز کرد و از بیلبوردهای تعاملی و رویدادهای خیابانی برای افزایش انتظار مخاطب بهره برد. شبکه بیبیسی با سریال شرلوک از استراتژی تبلیغات چریکی استفاده کرد و با قرار دادن سرنخهایی در سطح شهر لندن، مخاطبان را درگیر حل معما کرد تا سریال قبل از پخش به موضوع بحث عمومی تبدیل شود. شبکه انبیسی در دهه نود میلادی با سریال فرندز از استراتژی تبلیغات یکپارچه استفاده کرد که شامل بیلبوردهای شهری، تبلیغات رادیویی، همکاری با مجلات و برگزاری رویدادهای عمومی بود. نتفلیکس نیز برای تبلیغات میدانی سریالهای پرچمدار خود از روشهای خلاقانهای استفاده کرد و در شهرهای مختلف دکورهای سریال را بازسازی کرد تا فضاهای تعاملی برای عکاسی مخاطبان ایجاد نماید. صداوسیما با توجه به بودجه محدود خود میتواند با استفاده از روشهای خلاقانه و همکاری با بخش خصوصی این شکاف تبلیغاتی را جبران کند. ایجاد برندینگ ملی برای سریالهای پرچمدار مانند کارآگاه علوی و مرد سه هزار چهره نیازمند اختصاص بودجه مشخص برای تبلیغات محیطی و ساخت تیزرهای سینمایی است. استفاده از تبلیغات چریکی و خلاقانه به جای بیلبوردهای سنتی، مانند نصب المانهای مرتبط با سریال در مکانهای عمومی و برگزاری مسابقات خیابانی، میتواند بسیار موثر باشد. همکاری با برندهای تجاری برای تبلیغات مشترک هم هزینهها را کاهش میدهد و هم به برندسازی سریالها کمک میکند. ایجاد کمپینهای چندماهه به جای تبلیغات لحظه آخری و استفاده از بازیگران برای حضور در رویدادهای عمومی و شبکههای اجتماعی میتواند به معرفی بهتر آثار کمک کند. بر همین اساس، آمارهای جهانی نشان میدهد که شبکههایی که از استراتژیهای تبلیغاتی یکپارچه استفاده میکنند، تا چهل درصد افزایش مخاطب را تجربه میکنند و صداوسیما باید این رویکرد را جدی بگیرد. در نهایت تغییر این رویه سنتی و حرکت به سمت بازاریابی مدرن، ضرورتی حیاتی برای بقای تلویزیون در عصر دیجیتال است. اگر سازمان صداوسیما نتواند با بهرهگیری از ظرفیتهای بصری شهر و خلاقیتهای تبلیغاتی، صدای آثار ارزشمندی چون اکسیر و دیوار دفاعی را به گوش مردم برساند، فاصله میان مخاطب و رسانه ملی روز به روز عمیقتر خواهد شد و بازگرداندن این اعتماد از دست رفته، هزینههایی سنگینتر بر دوش سازمان خواهد گذاشت.