بین الملل 30 مرداد 1405 - 6 روز پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
از واشنگتن تا ابوظبی؛ حلقه فشار علیه ایران در حال تکمیل شدن است و تهران باید پاسخ راهبردی بدهد

بازی شیوخ عرب با دم شیر

نویسنده: محسن فرهمند

image 2026 08 19 17 59 54

تصمیم امارات برای توقف تمام مبادلات تجاری و مالی با ایران، فقط یک اقدام اقتصادی نیست؛ قطعه دیگری از پازل جنگی است که دشمن می‌کوشد ایران را از بیرون محاصره و از درون فرسوده کند. اقدام مجدد امارات، حملات مشکوک در اقلیم شمال عراق و دیگر فشارها بر همسایگان ایران نشان دهنده دور جدیدی از فشار راهبردی بر ایران است فشاری که با کنارگذاشتن احتیاط و شکست محاصره دریایی،فلج خواهد شد.

امارات باز هم ورقی دیگر از خباثت و دشمنی خود را آشکار کرد. وزارت خارجه ابوظبی شامگاه سه‌شنبه اعلام کرد تمام فعالیت‌های تجاری، مبادلات و معاملات مالی با ایران تا اطلاع ثانوی متوقف می‌شود. این تصمیم پس از آن اعلام شد که وزارت دفاع امارات مدعی شد دو موشک بالستیک از سوی ایران به سمت این کشور شلیک شده است؛ ادعایی که تهران آن را کاملاً مردود دانست و آن را خلاف حسن همجواری و تلاش‌های اعتمادساز منطقه‌ای خواند
در شرایط جنگی، تصمیم‌های ابوظبی مستقیماً در معادله فشار علیه ایران اثر می‌گذارد. این همان جایی است که باید یک خطای قدیمی در محاسبات تهران اصلاح شود. ایران سال‌ها بخشی از تجارت خارجی خود را به مسیری گره زده که در شرایط بحران، امکان تبدیل شدن آن به اهرم فشار علیه کشور وجود دارد. وابستگی بیش از اندازه به یک هاب تجاری خارجی، آن هم در کشوری که روابط امنیتی و نظامی نزدیکی با آمریکا دارد، جنگ آسیب‌پذیری راهبردی است.
امروز دیگر مسئله «تراستی‌ها» نه صرفاً یک پرونده اقتصادی، بلکه یک مسئله امنیتی دانست؛ سازوکاری که نتیجه یکی دیگر از اقدامات دولت حسن روحانی یعنی تعیین سازوکاری بی ضابطه، بدون حسابرسی درست و صلاحیت سنجی از سال 97 بود. اگر کشوری در میانه جنگ بتواند مسیر تجارت ایران را ببندد، معنایش این است که طراحی تجارت خارجی کشور از ابتدای دوره جنگ اقتصادی به اندازه کافی مقاوم و متنوع نبوده است.
از این مهم‌تر، یک مشکل خطرناک‌تر در داخل وجود دارد: هنوز بخشی از جریان سیاسی کشور عمق جنگ را درک نکرده است. اما در طرف مقابل، آمریکایی‌ها ظاهراً دقیقاً می‌دانند در سایه ادامه سیاست اشتباه صبر استراتژیک و احتیاط در پاسخ نظامی نقطه فشار دریا هست دولت ترامپ طی هفته‌های اخیر محاصره دریایی و فشار اقتصادی را به یکی از ستون‌های اصلی راهبرد خود تبدیل کرده است. اسکات بسنت نیز از ترکیب فشار اقتصادی بی‌سابقه با ادامه محاصره دریایی سخن گفته و پنتاگون بر توانایی حفظ این فشار برای مدت نامحدود تأکید کرده است. این یعنی دشمن به‌دنبال جنگی است که الزاماً با بمباران تمام‌عیار پیش نرود؛ بلکه با بستن راه نفس اقتصادی، ایجاد کمبود و فشار بر غیرنظامیان که مصداق بارز جنایت جنگی است ، کشور را به عقب‌نشینی وادار کند. این راهبرد یک نقطه ضعف بزرگ دارد: ایران فقط یک کشور ساحلی نیست؛ کشوری با مرزهای متعدد زمینی، مسیرهای ریلی، دسترسی به آسیای مرکزی، ارتباط با چین و ظرفیت دریای کاسپین است. همین جغرافیا باعث می‌شود محاصره دریایی، هرچقدر هم پرهزینه و مؤثر باشد، الزاماً به معنای محاصره کامل ایران نباشد. بنابراین مسئله اصلی، شکستن این محاصره در سطح راهبردی است؛ یعنی نباید اجازه داد دشمن با تکیه بر دریا، اهرم فشار مطلق پیدا کند.
** احتیاط نباید به فلج راهبردی تبدیل شود
اما چرا این تصور ایجاد شده است که ایران نمی‌تواند در برابر محاصره دریایی آمریکا سطح تنش را افزایش دهد؟ تا امروز بخش بزرگی از حملات موشکی ایران علیه اهداف دریایی با موشک‌های کروز با سرعت پایین انجام شده است؛ در حالی که انصارالله یمن از موشک‌های بالستیک ضدکشتی با سرعت‌های بسیار بالاتر نیز استفاده کرده است و نوع برخورد یمن با آمریکا منجر به ترس آمریکا از عبور ناو جورج بوش از باب المندب شد.
ممکن است این تلقی ایجاد شود که ایران تمایلی به وارد کردن تلفات گسترده به نیروهای آمریکایی نداشته باشد و همچنان پنجره‌ای برای دیپلماسی باز بماند. اما خویشتن‌داری را نباید با ناتوانی اشتباه گرفت. توانایی ایران برای شلیک رگباری و پراکنده موشک و حفظ بخشی از ظرفیت موشکی پس از ماه‌ها جنگ، اساساً چنین برداشتی را بی‌معنا می‌کند. البته شکستن محاصره دریایی به معنای بی‌محابا رفتن به سمت جنگی بدون محاسبه نیست. اتفاقاً محاسبه دقیق نظامی لازم است؛ اما احتیاط نباید به فلج راهبردی تبدیل شود. تجربه مقاومت منطقه‌ای نیز نشان داده است که پاسخ زمانی بازدارنده می‌شود که طرف مقابل بداند هزینه ادامه فشار از منفعت آن بیشتر خواهد شد. اینجاست که باید از منطق شهید عماد مغنیه درس گرفت: پاسخ به خون را نمی‌توان صرفاً با تخریب ساختمان داد؛ بازدارندگی زمانی شکل می‌گیرد که دشمن بداند هر ضربه، هزینه‌ای واقعی و متناسب برای او ایجاد می‌کند.
مسئله آخر، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است. این کشورها طی سال‌های اخیر با مشاهده برخی عقب‌نشینی‌ها و اختلافات داخلی ایران، به این تصور رسیده‌اند که می‌توانند همزمان از آمریکا و غرب امتیاز بگیرند، در جنگ علیه ایران نقش ایفا کنند و با چند جمله دیپلماتیک خود و استفاده از لابی خود در داخلی ایران را از پیامدهای آن مصون نگه دارند. اقدام امارات نشان داد این تصور تا چه اندازه باید جدی گرفته شود.
از این پس، مماشات بی‌حساب با دولت‌های حاشیه خلیج فارس می‌تواند هزینه‌ای راهبردی برای ایران داشته باشد. تهران باید تجارت خود را از انحصار هر مسیر یا کشوری خارج کند؛ نه از سر انتقام، بلکه برای اینکه هیچ دولت کوچکی نتواند با یک بیانیه، شریان اقتصادی ایران را هدف بگیرد.
و از سویی دیگر اعراب حاشیه خلیج فارس که بیشتر از زمان جنگ ایران و عراق شمشمیر را از رو بسته اند، باید آماده تاوانی سنگین از سوی ایران برای سالها خیانت خود به ایران باشند.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + 4 =