نویسنده: محسن فرهمند

درحالیکه ادبیات تهدید علیه ایران در هفتههای اخیر به سطح بیسابقهای رسیده و حتی سخن از حمله اتمی به کشورمان در محافل نزدیک به ترامپ مطرح میشود، رئیسجمهور آمریکا همزمان در برابر کره شمالی از «رابطه بسیار خوب» با کیم جونگ اون سخن میگوید و حتی دستور کاهش رزمایشهای آمریکا و کره جنوبی را صادر میکند. این تفاوت رفتار، یک پیام روشن دارد: در منطق قدرت واشنگتن، بازدارندگی هزینه تهدید را بالا میبرد.
ترامپ طی روزهای اخیر دستکم در دو موضع متفاوت درباره کره شمالی، ادبیاتی بهکار برده که مقایسه آن با نحوه سخن گفتن او درباره ایران، قابل تأمل است. او در یکی از پیامهای خود تأکید کرده است: «من و کیم جونگ اون خیلی خوب با هم کنار میآییم!» و حتی در توضیح تصویری از خود و رهبر کره شمالی، بر وجود تصاویر متعدد از روابط دوستانه و لبخندهای دو طرف تأکید کرده است.
رئیس جمهور آمریکا در موضع دیگری نیز ضمن انتقاد از رزمایشهای مشترک آمریکا و کره جنوبی، اعلام کرده که به وزیر جنگ خود دستور داده میزان برگزاری این رزمایشها به شکل قابل توجهی کاهش یابد. او دلیل این تصمیم را نیز هزینهبر بودن رزمایشها و ارسال «پیامی نامناسب و خصمانه» به کشوری دانسته که به گفته خودش در دوره ریاستجمهوری او رفتاری تهدیدآمیز با آمریکا نداشته است.
همین ادبیات ترامپ در کنار ادبیات او درباره ایران قابل تامل است؛ از دوجنگ و به شهادت رساندن رهبرانقلاب، هزاران نظامی و غیرنظامی و انجام جنایت در میناب و لامرد و کشتار ناجوانمردانه پرسنل ناو دنا تا تهدید به حمله و نابودی زیرساختها و تمدن گرفته تا توهینهای مستقیم به ساحت رهبران انقلاب،این سؤال ساده را ایجاد میکند که چرا زبان واشنگتن در برابر پیونگیانگ تا این اندازه متفاوت است؟ پاسخ را باید در یک کلمه جستوجو کرد: ازدارندگی اتمی
کره شمالی به دلیل برخورداری از توان هستهای، برای آمریکا و متحدانش هزینهای بسیار سنگین و غیرقابل محاسبه ایجاد کرده است. برآوردهای عمومی نیز نشان میدهد پیونگیانگ حداقل دهها کلاهک هستهای در اختیار دارد و مواد لازم برای ساخت تعداد بیشتری را تولید کرده است و به وسیله موشک های قاره پیما به سمت خاک اصلی آمریکا نشانه گرفته است. بنابراین آمریکا میداند حمله به کره شمالی میتواند با پاسخ ویرانگر مواجه شود.
**تهدید اتمی برعلیه ایران نباید عادی شود
همزمان با تغییر لحن ترامپ درباره کره شمالی، ادبیات مربوط به استفاده از سلاح هستهای علیه ایران نیز در برخی محافل نزدیک به او در حال برجسته شدن است؛ وضعیتی که نباید عادی تلقی شود.
مارک لوین، مجری شناختهشده فاکسنیوز و از چهرههای نزدیک به جریان سیاسی ترامپ و نتانیاهو، در اظهاراتی با مقایسه ایران و ژاپن، از این استدلال استفاده کرده که اگر کشوری تسلیم نمیشود، ممکن است مانند ژاپن هدف بمب اتم قرار گیرد. به بیان دیگر از منظر وی ایران باید با همان منطقی تهدید شود که در پایان جنگ جهانی دوم علیه ژاپن به کار رفت. در سیاست آمریکا، رسانههای نزدیک به جریان قدرت صرفاً منعکسکننده سیاست نیستند؛ گاهی زمینه اجتماعی و سیاسی لازم برای سیاست را نیز ایجاد میکنند. اما چرا چنین گزینهای در حال تبدیل شدن حتی به یک موضوع قابل بحث درباره ایران است؟
این نخستین بار نیست که در ادبیات سیاسی آمریکا، برخورداری ایران از سلاح هستهای بهعنوان نقطهای مطرح میشود که پس از آن، امکان اقدام نظامی علیه ایران بهشدت کاهش خواهد یافت. در ماه های گذشته نیز از ترامپ به صراحت اظهار داشت که اگر ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند، آمریکا ناچار خواهد بود با آن کشور با احتیاط و احترام بیشتری برخورد کند؛ همچنین مارکو روبیو نیز در مواضعی بر خنثی شدن گزینههای آمریکا پس از هستهای شدن ایران تأکید کرده است. یعنی دشمن، خواسته یا ناخواسته، یک محاسبه راهبردی را جلوی چشم ایران قرار میدهد: هرچه هزینه حمله برای مهاجم بالاتر برود، احتمال حمله پایینتر میآید.
البته نباید این گزاره را به یک نتیجه ساده و مکانیکی تقلیل داد که تنها راه امنیت، داشتن سلاح هستهای است. بازدارندگی مجموعهای از مؤلفههای نظامی، اقتصادی، فناورانه، جغرافیایی، سیاسی و امنیتی است. اما نمیتوان منطق هستهای آن را نیز نادیده گرفت: سلاح اتمی برای دارنده آن، در برابر حمله یک قدرت بزرگ، سطحی از «بازدارندگی نهایی» ایجاد میکند که هیچ سلاح متعارفی بهتنهایی ایجاد نمیکند.
**ایران، اوکراین نیست
یکی دیگر از نشانه های اهمیت بحث بر سر کارآمدی بازدارندگی اتمی سخن اخیر زلسنکی است که با تاسف از تحویل سلاح های اتمی اوکراین در توافق بوداپست صراحتا عضویت در باشگاه هسته ای را دوایی میداند که دشمن را از حمله به یک کشور منصرف می کند. این نکته در مقایسه وضعیت ایران و اوکراین اهمیت دوچندان دارد. اوکراین در جنگ با روسیه، علیرغم برخورداری از توانمندیهای گسترده نظامی حامیانش در ناتو، صاحب توانایی و مواد لازم برای ساخت بمب اتم نیست. به همین منوال باید این حقیقت درک شود که دنیا وارد دوره جدیدی از درگیری، منازعه جنگ های منطقه ای و رقابت های تسلیحاتی شده است و بر عکس ساده لوحی برجامی ها دوره جدید نه دوره همگرایی جهانی که دوره گذار و زد خورد های شدید در دنیا است.
از همین منظر، حتی بدون ورود به بحث ساخت یا عدم ساخت سلاح هستهای، باید فهمید چرا دشمنان ایران اینچنین درباره برنامه هستهای کشور حساساند. آنها بهتر از هرکس میدانند که تغییر موازنه بازدارندگی، محاسبات جنگ را تغییر میدهد. آمریکایی که از یک سو ایران را تهدید میکند و از سوی دیگر به کره شمالی احترام میگذارد، عملاً دارد به همه کشورها نشان میدهد که چه چیزی محاسبات ابرقدرتها را تغییر میدهد. ایران نیز اگر میخواهد در جهانی که جنگهای بزرگ و کوچک روزبهروز بیشتر میشوند گرفتار تکرار چرخه تهدید و حمله نشود، باید مسئله بازدارندگی را جدیتر از همیشه دنبال کند.