نویسنده: محسن فرهمند

تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ علیه زیرساختهای غیرنظامی ایران، پس از آن شدت گرفته که مجموعه ابزارهای فشار، تحریم، عملیات نظامی و جنگ روانی او نتوانسته به هدف اعلامی واشنگتن یعنی وادار کردن تهران به عقبنشینی دست یابد. این تهدیدها بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر گرفتار شدن کاخ سفید در بنبست راهبردی است؛ وضعیتی که میتوان آن را با الگوی «چیکن گیم» در نظریه بازیها تحلیل کرد.
در ماههای اخیر، با ناکام ماندن مجموعه کارتهای بازی دولت ترامپ علیه ایران، وی بهطور فزایندهای به ادبیات تهدید به جنگ زیرساختی و بالاتر رفتن از پلکان تنش متوسل شده است. استفاده از عباراتی همچون «نابودی تمدن»، «نابودی کشور» و تهدید به حمله گسترده علیه زیرساختهای ایران، صرفنظر از پیامدهای حقوقی آن، نشاندهنده تلاش برای تبدیل شکست به پیروزی از طریق تشدید تنش است. بر اساس حقوق بینالملل بشردوستانه، تهدید یا هدف قرار دادن عامدانه زیرساختهای حیاتی غیرنظامیان مصداق جنایت جنگی است.
واقعیت آن است که ترامپ پس از آنکه ابزارهای مختلف فشار، از تحریمهای اقتصادی گرفته تا اقدامات سیاسی و نهایتا جنگ نتوانستند نتیجه مطلوب او را به همراه داشته باشند، تلاش میکند با بالا بردن نردبان تنش، ایران را به این جمعبندی برساند که هزینه ادامه مقاومت بیش از هزینه عقبنشینی است.
ترامپ در میان رؤسای جمهور آمریکا نیز جایگاهی خاصی پیدا کرده است. بسیاری از منتقدان در آمریکا او را به دلیل رویکردهای تهاجمی و بیاعتنایی به پیامدها مورد انتقاد قرار دادهاند. همزمان، او در داخل آمریکا نیز به دلیل ورود این کشور به جنگی که به اعتقاد شمار زیادی از تحلیلگران و مقامات پیشین آمریکایی، از جمله لئون پانتا وزیر جنگ اسبق آمریکا و رئیس اسبق سیا، دستاورد راهبردی روشنی برای واشنگتن نداشته است، با فشارهای سیاسی قابل توجهی مواجه شده است. با این حال، ترامپ همچنان این اقدام حماقت بار خود را نشانه جسارت خود معرفی میکند و مدعی است کاری را انجام داده که هیچکدام از رؤسای جمهور پیشین آمریکا حتی بوش و ریگان نیز از ورود به آن پرهیز داشتند.
برای فهم رفتار کنونی واشنگتن، نظریه بازیها چارچوب تحلیلی قابل توجهی ارائه میدهد. یکی از مشهورترین الگوهای این حوزه، «چیکن گیم» یا بازی جوجه است. در این مدل، دو راننده با سرعت به سمت یکدیگر حرکت میکنند. هر کدام که زودتر مسیر خود را تغییر دهد، بازنده تلقی میشود و کسی که تا آخرین لحظه عقبنشینی نکند، دست بالا را به دست میآورد؛ هرچند اگر هیچکدام کنار نکشند، احتمال برخورد و خسارت برای هر دو وجود خواهد داشت. بسیاری از پژوهشگران روابط بینالملل، و رویارویی کشورها را با همین الگو تحلیل میکنند. رفتار آمریکا و ایران نیز در ماههای اخیر شباهتهایی با این مدل پیدا کرده است. ترامپ بارها تصور کرده است که با افزایش فشار، تهران در نهایت مسیر خود را تغییر خواهد داد؛ اما به اذعان خود او در روزهای گذشته، ایران برخلاف برخی کشورها حاضر به پذیرش خواستههای واشنگتن نشده و بر مواضع خود پافشاری کرده است. همین مسئله باعث شده کاخ سفید در وضعیت سردرگمی قرار گیرد؛ زیرا محاسبات اولیه آن درباره تأثیر فشار حداکثری با واقعیتهای میدان منطبق نبوده است.
نکته قابل توجه آن است که در فضای سیاسی آمریکا، مخالفان ترامپ سالهاست از لقب (TACO) که مخفف عبارت Trump Always Chickens Out (ترامپ همیشه کنار میکشه) است، برای توصیف رفتار او استفاده میکنند؛ کنایهای که بر این برداشت استوار است که ترامپ در بسیاری از رویاروییهای پرهزینه، در نهایت از مواضع حداکثری اولیه خود عقبنشینی میکند. رواج چنین لقبی نشان میدهد حتی در فضای داخلی آمریکا نیز بخشی از تحلیلگران معتقدند راهبرد او بر پایه فشار روانی و تهدید بنا شده و نه الزاماً ورود به پرهزینهترین سناریوها.
از این منظر، تهدید به جنگ زیرساختی زمانی میتواند اثرگذار باشد که طرف مقابل آن را باور کرده و پیش از وقوع بحران، از مواضع خود عقبنشینی کند. بنابراین، یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی، کاهش اثرگذاری جنگ روانی و جلوگیری از تبدیل تهدید به ابزار امتیازگیری سیاسی است. در منطق «چیکن گیم»، هرچه یک طرف احتمال عقبنشینی خود را کمتر نشان دهد، محاسبات طرف مقابل نیز تغییر خواهد کرد. بر این اساس، باید ابزار تهدید جنگ زیرساختی علیه ایران و هرگونه تلقی مبنی بر اینکه مسئولان کشور از این موضوع ترسی دارند، یکسره از میان برداشته شود. در این مدلسازی رفتاری، برنده کسی است که در دوئل شاخبهشاخ خودرو فرمان را نمیچرخاند و تا آخرین لحظه مسیر مستقیم را حفظ میکند. ترامپ که به «تاکو» بودن و عقبنشینی در لحظه نهایی معروف است، دقیقاً در همین نقطه ضعف ساختاری خود گرفتار آمده است. راز تثبیت پیروزی تاریخی ایران در این نبرد آن است که مهمتر از همه، با اعلام قاطع مقابلهبهمثل سنگین در برابر هرگونه جنگ زیرساختی و نیز حرکت جدی بهسوی تغییر دکترین هستهای تحقق مییابد؛ تنها با چنین ارادهای میتوان معادله را به نفع مقاومت تغییر داد و طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کرد.