محمد قربانی

افزایش دستمزدها در شبکه نمایش خانگی به یکی از مسائل جدی اقتصاد تصویر در ایران تبدیل شده است. از اواخر دهه 1390، همزمان با رشد پلتفرمهایی چون فیلیمو، نماوا و بعدتر فیلمنت، رقابت برای تولید سریالهای پرستاره بالا گرفت و نرخ بازیگران، کارگردانان و عوامل کلیدی جهش کرد. منتقدان میگویند این رقابت، بازار را از تعادل خارج کرده: بازیگری که با دستمزد مشخصی در سینما کار میکرد، حالا با استناد به قراردادهای پلتفرمی چند برابر همان رقم را مطالبه میکند. محمدمهدی اسماعیلی، وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در سالهای مدیریتش چند بار از «دستمزدهای نجومی» در حوزه نمایش خانگی انتقاد کرد و خواستار شفافیت شد. اما این پیگیریها پس از او ادامه پیدا نکرد. تا این که امروز دیگر مسئله فقط گرانی تولید نیست؛ پیامد مهمتر، حذف تدریجی تولیدکنندگان مستقل، ستارهسالاری و ضعیف شدن کیفیت فیلمنامه و ساختار تولید است.
بازار شبکه نمایش خانگی در ایران از زمانی دچار التهاب شد که پلتفرمها فهمیدند برای نگه داشتن مشترک، بیش از هر چیز به «چهره» نیاز دارند. در غیاب آمار شفاف فروش، تعداد واقعی مشترکان و میزان بازگشت سرمایه، رقابت بر سر ستارهها به سادهترین راه جلب توجه تبدیل شد. نتیجه روشن بود: دستمزد بازیگران و برخی کارگردانان، بر اساس توان مالی پلتفرم و ترس از عقب ماندن در رقابت تعیین شد. این انتقاد در سالهای اخیر بارها در رسانههای رسمی و صنفی مطرح شده است. رسانههای مختلفی در سالهای اخیر، در گفتوگو با تهیهکنندگان سینما، از جهش دستمزدها در شبکه نمایش خانگی گزارش دادهاند. اخیرا یکی از کارگردانان مشهور در یک مصاحبه به ده برابر شدن دستمزد بازیگران پلتفرم طی دو سال اشاره کرده است.
پلتفرمها با پیشنهاد رقمهای بالا، نظام دستمزد در سینما و تلویزیون را بههم زدهاند. تهیهکنندهای که میخواهد یک فیلم اجتماعی یا یک سریال متوسط بسازد، حالا باید با نرخهایی رقابت کند که در پروژههای پرخرج شبکه خانگی شکل گرفتهاند. محمدمهدی اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت سیزدهم، از جمله معدود مدیران فرهنگی بود که دغدغه اصلاح دستمزدها را داشت. اسماعیلی به دنبال شفاف شدن اقتصاد تولیدات نمایشی و مقابله با دستمزدهای غیرمتعارف بود؛ اما این مطالبه بعد از دولت سیزدهم رها شد و به سازوکار اجرایی مشخصی منجر نشد.
نتیجه این وضعیت، فقط افزایش قیمت تولید نیست. نخستین آسیب، جابهجایی اولویتهاست: بودجهای که باید صرف فیلمنامه، تحقیق، تمرین، طراحی صحنه، جلوههای بصری و کیفیت فنی شود، در بسیاری از پروژهها صرف چند نام مشهور میشود. نتیجه، سریالهایی است که پوستر پرستاره دارند اما در روایت، ریتم و پرداخت شخصیتها ضعیفاند آسیب دوم، بسته شدن مسیر برای استعدادهای جوان است. وقتی منطق بازار بر چند چهره گرانقیمت میچرخد، کارگردان جوان، بازیگر تازهنفس و نویسنده مستقل کمتر فرصت دیده شدن پیدا میکنند. پلتفرمها به جای ریسک خلاقانه، به فرمول امن «چهره مشهور به اضافه تبلیغات گسترده» پناه میبرند. آسیب سوم، سرایت تورم به کل اکوسیستم است. دستمزدی که در یک سریال پلتفرمی پرداخت میشود، فردا مبنای مذاکره همان بازیگر در سینما، تئاتر و تلویزیون قرار میگیرد. در نتیجه، پروژههای کمبودجه و مستقل بیش از همه ضربه میخورند و تولید فرهنگی به میدان بازی سرمایههای بزرگ محدود میشود. طبق گزارش رسانههای مختلف و خبرنگاران حوزه سینما، امروز دستمزد بازیگران در شبکه خانگی، دو تا سه برابر سینماست.
مسئله این نیست که هنرمند نباید دستمزد بالا بگیرد؛ مسئله نبود تناسب میان دستمزد، کیفیت، بازگشت سرمایه و شفافیت مالی است. اگر شبکه نمایش خانگی میخواهد صنعت باشد، باید اقتصادش هم صنعتی شود: قراردادهای شفاف، سقفهای صنفی قابل مذاکره، گزارشدهی مالی، و ارزیابی واقعی بازده پروژهها. وگرنه رقابت امروز پلتفرمها، فردا به رکود تولید و فرسودگی بازار ختم میشود.