اقتصادی 20 خرداد 1405 - 3 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
از سراب غرب تا مسیر پیشرفت؛

چگونه ایران از تله اقتصاد معطل عبور می‌کند؟

جهان در حال عبور از نظم تک‌قطبی و بازآرایی هندسه قدرت اقتصادی است؛ تحولی که افول هژمونی غرب و ظهور بلوک‌های نوظهور را آشکار کرده است. در چنین پیچ تاریخی، تجربه پرهزینه «اقتصاد معطل» در دهه ۹۰ نشان داد اتکا به وعده‌های غربی راهگشا نیست. این گزارش بررسی می‌کند که ایران چگونه با راهبرد تنوع‌بخشی به شرکا و پرهیز از وابستگی ساختاری، مسیر خروج از این تله را ترسیم کرده است.

image 2026 06 09 17 54 28

به گزار گروه اقتصادی روزنامه نوبنیاد؛ عقربه‌های ساعت اقتصاد سیاسی جهان در حال ثبت یکی از شگرف‌ترین دگرگونی‌های قرن اخیر است؛ دگرگونی عمیقی که نشان می‌دهد صفحات تکتونیکی و گسل‌های قدرت در عرصه بین‌الملل جابه‌جا شده‌اند. تا همین دو دهه پیش، استراتژیست‌های غربی با غرور از پایان تاریخ و استقرار ابدی نظم تک‌قطبی با محوریت واشنگتن سخن می‌گفتند. در آن دوران، پایتخت‌های غربی کانون بلامنازع تصمیم‌گیری برای اقتصاد، تجارت، فناوری و حتی قیمت‌گذاری بر منابع سایر ملت‌ها بودند. اما امروز این تصویر باشکوه از هژمونی غرب ترک‌های عمیقی برداشته و تمرکز تاریخی قدرت در حال فروپاشی است. این گذار بزرگ که در ادبیات راهبردی ایران با تعبیر دقیق «پیچ تاریخی» و «تغییر هندسه قدرت جهانی از غرب به شرق» صورت‌بندی شده، واقعیتی است که با زبان بی‌رحم و صریح آمار، روی تابلوهای بورس، مسیر کریدورهای تجاری و ذخایر ارزی بانک‌های مرکزی در حال مخابره است. جهان امروز شاهد ظهور بلوک‌های قدرت نوآفریده‌ای در آسیا و اوراسیاست که انحصار نهادهای برآمده از توافق برتون‌وودز (مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول) را به چالش کشیده‌اند. در این دوران گذار و عبور از جهان تک‌قطبی به نظمی چندجانبه، بزرگ‌ترین خطای راهبردی برای یک کشور، عدم درک زمانه و لنگر انداختن در گذشته است.

ظهور بلوک‌های قدرت جدید

این دگردیسی عظیم واقعیتی است که در سرسخت‌ترین داده‌های اقتصاد کلان خودنمایی می‌کند. برآوردها نشان می‌دهد تا سال ۲۰۲۵، سهم کشورهای عضو و شریک «بریکس پلاس» از کیک اقتصاد جهانی به مرز ۲۹ درصد، معادل بیش از ۳۳٫۵ تریلیون دلار خواهد رسید. در نقطه مقابل، کلوپ سنتی قدرت‌های غربی، یعنی گروه هفت، در سراشیبی افول سهم خود از اقتصاد جهانی دست‌وپا می‌زند. ظهور غول‌های اقتصادی نوپدید چون چین با تولید ناخالص داخلی نزدیک به ۱۹٫۵ تریلیون دلار و هند با بیش از ۴٫۲ تریلیون دلار، انحصار تاریخی ثروت و تولید را برای همیشه از چنگ غرب خارج کرده است. اما دامنه این جابه‌جایی گرانیگاه قدرت، از مرزهای تولید فراتر رفته و به شاهرگ‌های پولی جهان نیز کشیده شده است. روند پرشتاب دلارزدایی اکنون به کابوس معماران تحریم تبدیل شده است؛ دلاری که در آغاز هزاره جدید با سهمی ۷۰ درصدی سلاح بلامنازع آمریکا در ذخایر ارزی جهان بود، امروز به سهمی در حدود ۵۸ درصد سقوط کرده است. تکاپوی اقتصادهای نوظهور برای انعقاد پیمان‌های پولی دوجانبه، تجارت با ارزهای ملی و عطش بانک‌های مرکزی شرق برای انباشت طلا، همگی میخ‌هایی است که بر تابوت هژمونی پولی برتون‌وودز کوبیده می‌شود.

اهمیت حیاتی این دوران گذار برای ایران، در رصد و تشخیص زودهنگام این دگرگونی در منظومه فکری و راهبردی رهبر شهید انقلاب نهفته است. منطق مستحکم این نگاه بر یک واقعیت بدیهی استوار است؛ در روزگاری که جهان با شتابی تاریخی در حال عبور از غرب‌محوری است و معماری جدیدی از بلوک‌های قدرت در حال تکوین است، آویختن به طناب پوسیده غرب و گره زدن شریان‌های اقتصاد ملی به اخم و لبخند چند پایتخت اروپایی و آمریکایی نه‌تنها یک خطای محاسباتی، بلکه یک خسران تاریخی و جبران‌ناپذیر است.

دهه ۹۰؛ تجربه تلخ و پرهزینه اقتصاد معطل

روشن‌ترین گواه بر اثبات خطای راهبردی اتکا به غرب، واکاوی آسیب‌شناسانه اقتصاد ایران در دهه ۹۰ است. در آن مقطع، بخش عمده‌ای از ظرفیت‌های تصمیم‌ساز، بدنه اجرایی و دیپلماسی اقتصادی کشور، به امید گشایش‌های موهوم غربی و لغو تحریم‌ها در وضعیت تعلیق فرو رفت. پیامد محتوم این رویکرد، زایش پدیده‌ای مخرب و فرساینده تحت عنوان «اقتصاد شرطی‌شده» بود. داده‌های منتشرشده نشان می‌دهد که میانگین رشد واقعی و سالانه اقتصاد کشور در طول این دهه به رقم نگران‌کننده ۰٫۲۹ درصد یعنی تقریباً صفر تنزل یافت. این شاخص به‌روشنی ثابت می‌کند که پیوند زدن مقدرات اقتصادی کشور به پالس‌های سیاسی و وعده‌های غربی، عملاً موتور محرک تولید، رشد و سرمایه‌گذاری داخلی را از کار انداخت. در این فضا نه‌تنها سرمایه‌گذاران داخلی در انتظار فرجام مذاکرات در وضعیت انفعال قرار گرفتند، بلکه شرکای راهبردی و شرقی ایران نیز به‌واسطه برخی غفلت‌ها سطح تعاملات خود را با تهران کاهش دادند. تجربه توافق هسته‌ای و متعاقب آن خروج یک‌جانبه و عهدشکنانه آمریکا نشان داد که بلوک غرب اساساً نه اراده‌ای برای انتفاع اقتصادی ایران دارد و نه در ساختار در حال گذار جهانی از توان پیشین برخوردار است. تداوم انسداد میلیاردها دلار از دارایی‌های ایران، کارشکنی‌های مستمر در مسیر تجارت مشروع کشور و بی‌حاصلی سازوکارهای نمایشی و فاقد ضمانت اجرایی نظیر اینستکس، این حقیقت را به اثبات رساند که انتظار گشایش از جانب غرب سرابی بیش نبوده و تکیه بر دیواری است که پایه‌های آن لرزان و در حال فروریختن است.

در برابر این رویکرد خسارت‌بار و معطل‌مانده، منطق رهبر شهید انقلاب بر پایه یک واقع‌بینی تاریخی و علمی استوار بوده است: استفاده از دستاوردها و تجربیات مفید غرب، بدون وابستگی ساختاری و هویتی به آن. ایشان در تبیین این نگاه عقلانی و دور از افراط و تفریط، خط بطلانی بر دو نگاه «غرب‌گرایی مطلق» و «غرب‌ستیزی متحجرانه» می‌کشند و می‌فرمایند: «دو گرایش متضاد در مورد غرب هست که هر دو غلط است؛ یک گرایش عبارت است از تحجر و تعصب بیجا و ندیدن مثبتات غرب… نقطه مقابلش غرب‌زدگی است… نسبت به غرب همان‌طور که گفتم اعتماد نمی‌شود کرد؛ ارتباط باید داشت، ولی تکیه به آنها نباید کرد؛ از علم آنها و از مثبتات آنها باید استفاده کرد [ولی] مطلقاً به آنها اطمینان نباید کرد.» بر اساس این نقشه راه که می‌توان آن را «گزینش حکیمانه» نامید، یادگیری علم، فناوری، روش‌های نوین توسعه و حتی شیوه‌های مدیریت کارآمد از غرب نه‌تنها مذموم نیست، بلکه به‌شدت توصیه می‌شود. اما سپردن شریان‌های حیاتی اقتصاد کشور، مانند سیستم بانکی، فروش نفت و تأمین کالاهای اساسی، به اراده آنها خط قرمز است. رهبر شهید انقلاب در جای دیگری تأکید کرده بودند: «ما در استفاده از محصول فکر و عقل و تجربه بیگانگان، معتقد به گزینشیم؛ یعنی هر چه را که لازم داشتیم و برای ما خوب بود، گزینش می‌کنیم و برمی‌داریم.»

عبور از سراب و جایابی در کریدورهای قدرت فردا

امروز که جهان با سرعتی بی‌سابقه به سمت چندجانبه‌گرایی و دلارزدایی حرکت می‌کند، نقش بی‌بدیل رهبر شهید انقلاب در عبور دادن کشتی اقتصاد و دیپلماسی کشور از میان طوفان سراب‌ها و توهمات دهه نود به سوی واقعیت‌های نظم جدید بیش از پیش آشکار شده است. ایشان نه‌تنها با تشخیص و پیش‌بینی زودهنگام تغییر هندسه قدرت هشدار دادند که «انتظار کمک، صداقت و همراهی [از غربی‌ها] نمی‌شود داشت»، بلکه با ایستادگی در برابر ایده خسارت‌بار «اقتصاد معطل»، دستگاه محاسباتی و اجرایی کشور را با قاطعیت به سمت «اولویت همسایگان»، «نگاه به شرق» و «تنوع‌بخشی به شرکای تجاری» هدایت کردند.

اهمیت و دستاورد عینی این دیدگاه بلندمدت، مصون‌سازی کشور از بن‌بست‌های راهبردی است. در شرایطی که غرب با ابزار تحریم، بدعهدی و انسداد مسیرهای مالی تلاش داشت ایران را در یک تنگنای مطلق قرار دهد، همین راهبرد کلان یعنی عدم اتکای محض به غرب به‌عنوان یک ضربه‌گیر قدرتمند عمل کرد. این پیش‌بینی دقیق باعث شد کشور در تله انزوای تحمیلی گرفتار نشود و دستگاه دیپلماسی و اقتصاد ایران بتواند با ایجاد تنوع در سبد تعاملات خود، مسیرهای جایگزینی را خلق کند. در واقع، همین عدم وابستگی ساختاری به غرب بود که دست ایران را برای گسترش روابط با قدرت‌های نوظهور، کشورهای همسایه و بلوک‌های غیرغربی باز گذاشت. اینکه ایران توانسته است در مسیر عبور از کابوس «اقتصاد شرطی‌شده» قرار گیرد، به انزوای تحمیلی غرب پایان دهد و جایگاه خود را در کریدورهای جدید ترانزیتی و پیمان‌های قدرتمندی نظیر سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس تثبیت کند، محصول مستقیم همان ریل‌گذاری هوشمندانه و اصرار رهبری بر راهبرد مقاومت و بازدارندگی اقتصادی است. این راهبری استراتژیک نشان داد که چگونه یک چشم‌انداز دقیق و مبتنی بر واقعیات جهانی توانست ایران را در نقطه عطف تاریخ قرار دهد تا سهم و جایگاه خود را در جهان پساغرب‌محور فردا با اقتدار تثبیت کند.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × سه =