بین الملل 24 آبان 1404 - 3 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

شرط‌بندی روی اسرائیل بن‌بست است رژیم اسرائیل چاره‌ای جز ایستادن در کنار واشنگتن در رویارویی استراتژیکش با پکن و مسکو ندارد

همسویی کامل اسرائیل با ایالات متحده در مناقشه‌اش با چین و روسیه، به سمت فروپاشی توازن منطقه‌ای جدید پیش می‌رود و این رژیم را در مواجهه با پیامدهای استراتژیک فزاینده قرار می‌دهد.

photo 2025 11 15 10 09 24

نفوذ رقبای بین‌المللی ایالات متحده، در درجه اول روسیه و چین، به خاورمیانه از جمله تحولاتی بوده است که در طول دهه گذشته دولت‌های متوالی ایالات متحده را نگران کرده است. در حالی که همه این دولت‌ها اعلام کردند که مقابله با ظهور پکن اولویت اصلی آنها برای حفظ جایگاه برتر واشنگتن در اوج نظم بین‌المللی است، آنها همچنین اذعان داشتند که این هژمونی جهانی بر کنترل آمریکا بر مناطق مهم استراتژیک، از جمله منطقه ما، متکی است. اغراق نیست اگر بگوییم که جنگ دیوانه‌وار اسرائیل-آمریکا-غرب علیه مردم فلسطین و نیروهای مقاومت دولتی و غیردولتی در منطقه با هدف دستیابی به چندین هدف، از جمله حذف همه این نیروها، در صورت امکان، یا تضعیف آنها تا حد امکان، انجام شد. اما همچنین هدف آن بازگرداندن “متحدان سنتی” به آغوش آمریکا بود، پس از آنکه تمایل تدریجی، اما رو به رشد آنها برای تنوع بخشیدن به مشارکت با بازیگران بین‌المللی آشکار شد. به عبارت دیگر، «چماق بزرگ» اسرائیل، که این جنگ بار دیگر تأیید کرد که از نظر ارگانیک و وجودی با مرکز امپراتوری آمریکا مرتبط است، نه تنها علیه کسانی که واشنگتن آنها را دشمن می‌داند، بلکه برای مطیع کردن «دوستان» و مجبور کردن آنها به رعایت فرامینش، از جمله متوقف کردن روابط چندوجهی رو به رشد آنها با پکن و مسکو، نیز به کار گرفته شده است. بنابراین، اسرائیل چاره‌ای جز ایستادن در کنار ایالات متحده در رویارویی استراتژیک خود با این دو قدرت بین‌المللی نخواهد داشت، که این امر پیامدهایی بر موضع آنها نسبت به این موجودیت، حتی اگر فقط در میان‌مدت تا بلندمدت، داشته باشد.

تصمیم روسیه و چین برای از سرگیری نقش سیاسی مستقیم، هرچند با درجات مختلف، در خاورمیانه با زمینه‌های ژئوپلیتیکی مرتبط است که برجسته‌ترین ویژگی آن، اتخاذ استراتژی تهاجمی ایالات متحده در قبال آنهاست که به دنبال مهار آنها در مجاورت نزدیکشان و جلوگیری از ظهور آنها به عنوان قدرت‌های رقیب بین‌المللی است. برای دهه‌ها، هر دو کشور بدون استثنا روابط اقتصادی و تجاری با همه کشورهای منطقه برقرار کرده‌اند، اما برای مدت طولانی از ایفای نقش سیاسی خودداری کردند تا واشنگتن را در منطقه‌ای که طبق عبارت رایج در گزارش‌های استراتژیک رسمی ایالات متحده، آن را “منطقه منافع ملی حیاتی” می‌داند، تحریک نکنند. با این حال، سخنرانی “چرخش به آسیا” باراک اوباما، رئیس جمهور سابق ایالات متحده، در اواخر سال ۲۰۱۲، علیه چین، و کودتای تحت حمایت غرب در اوکراین در سال ۲۰۱۴، و به دنبال آن مداخله روسیه در کریمه و شرق اوکراین، دو تحولی هستند که هر دو کشور را بر آن داشته است تا رویکرد جدیدی را در تعاملات خود با ایالات متحده اتخاذ کنند.

مداخله روسیه در سوریه در سال ۲۰۱۵ را نمی‌توان از آنچه یک سال قبل در اوکراین اتفاق افتاد جدا کرد. همین امر در مورد چین نیز صدق می‌کند، که آشکارا با سیاست تهاجمی ایالات متحده در قبال ایران و سوریه مخالفت کرد و از میانجیگری بین عربستان سعودی و ایران برای عادی‌سازی روابط بین آنها دریغ نکرد و به توافق پکن در سال ۲۰۲۳ منجر شد. هر دو قدرت بین‌المللی در واقع از تقاضا برای نقش خود، چه از سوی احزاب محور مقاومت مخالف هژمونی ایالات متحده و چه از سوی متحدان سنتی ایالات متحده، سود بردند.

تقویت روابط بین روسیه و چین از یک سو و ایران از سوی دیگر، تنها چند نمونه از این موارد هستند که واکنشی به سیاست‌های خصمانه آمریکا نسبت به این سه کشور بوده‌اند. با این حال، این روابط همچنان محدود به سطحی است که از اتحاد استراتژیکی که ایالات متحده را با متحدان منطقه‌ای‌اش، در درجه اول اسرائیل، متحد می‌کند، پایین‌تر است. در مورد کشورهای منطقه که با واشنگتن دوست هستند، مانند ترکیه، عربستان سعودی و مصر، آنها به سمت تقویت روابط خود با پکن و مسکو حرکت کرده‌اند. این به دلیل اعتقاد آنها به این است که نفوذ آمریکا به طور پیوسته در سطح جهانی در حال کاهش است، بحران‌های مکرر اعتماد بین آنها و آمریکایی‌ها برای بیش از یک دهه، و تمایل آنها به تنوع بخشیدن به مشارکت‌های خارجی خود برای دستاوردهایی که این امر ارائه می‌دهد. این امر به یک روند رو به رشد در میان کشورهای جنوب جهان تبدیل شده است که در روابط بین‌الملل به عنوان “محافظت از ریسک” شناخته می‌شود. سپس بحران اوکراین از راه رسید که نشان داد کشورهای منطقه به طور کلی، به استثنای اسرائیل، از پیروی از دستورات آمریکا در مورد تحریم‌ها علیه روسیه خودداری می‌کنند. و با پایبندی به توافق اوپک پلاس که قیمت‌های بالای نفت را حفظ کرد، مسکو را قادر ساخت تا به تأمین مالی تلاش‌های جنگی خود ادامه دهد. ناگفته پیداست که چنین تحولاتی با منافع استراتژیک واشنگتن در تضاد است.

در مورد اسرائیل، ملاحظات سیاسی، اقتصادی و فناوری بر روابط روسیه و چین با آن حاکم است. برخی از مقامات روسی اغلب به پیوندهای تاریخی و انسانی که روسیه را به رژیم صهیونیستی متصل می‌کند، اشاره می‌کنند، که مهمترین آنها حضور تقریباً یک میلیون روس زبان در روسیه است. این واقعیت ممکن است یکی از دلایلی باشد که مسکو مشتاق حفظ این روابط است، اما عوامل دیگری نیز این موضوع را توضیح می‌دهند، مانند اتکای آن به عدم انتقال فناوری پیشرفته نظامی اسرائیل به اوکراین، یا به لابی صهیونیستی در غرب که به نمایندگی از آن برای کاهش خصومت گسترده علیه آن در آن کشورها تلاش می‌کند. همچنین روابط مالی نزدیکی بین بخش‌های خاصی از نخبگان اقتصادی روسیه و اسرائیل وجود دارد.

با این حال، اگر درگیری در اوکراین بین روسیه و غرب تشدید شود، چنین شرط‌بندی‌هایی نقش بر آب خواهد شد، زیرا اسرائیل نمی‌تواند سیاست بی‌طرفی خود را حفظ کند. علاوه بر این، تشدید رویارویی بین چین و ایالات متحده، اسرائیل را مجبور خواهد کرد تا خود را با حامی اصلی خود همسو کند. سرمایه‌گذاری‌های چین در بخش‌های مختلف اقتصاد اسرائیل، از جمله شهرک‌سازی‌ها در کرانه باختری اشغالی، در این زمینه مانع از پایبندی اسرائیل به دستور کار استراتژیک آمریکا نخواهد شد. بنابراین، تلاش‌ها برای حفظ روابط ویژه با نهادی که بیش از هر زمان دیگری به یک تحت‌الحمایه آمریکا تبدیل شده است – واقعیتی که بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران صهیونیست به آن اذعان دارند – دیر یا زود محکوم به شکست است.

نویسنده:ولیدشراره

منتشرشده در روزنامه الاخبار

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 12 =