
مذاکرات وارد مرحلهای حساس شده است تا جاییکه آمریکاییها صفی از واسطهها را به تهران فرستادهاند. مقامات مختلف پاکستانی از وزیر کشور تا فرمانده ارتش و حتی شایعه حضور امیر قطر در تهران نشان میدهد آنها تلاش کردهاند تا زیادهخواهیهای آمریکاییها را به مقامات کشورمان دیکته کنند؛ البته در چارچوبهای دیپلماتیک و شمایلی که به میانجی شبیه باشد. آمریکاییها که در میدان جنگ به اهداف خود دست پیدا نکردهاند تلاش دارند تا با بسیج کردن کشورهای همسایه، عایدی خود را در میز مذاکره بدست بیاورند و عقبنشینی ایران در حقوق هستهای و همچنین مساله اعمال مدیریت در تنگه هرمز را رقم بزنند. به همین دلیل میتوان گفت میانجیهای امروز همان ابزارهای فشار علیه ایران در میدان دیپلماسی هستند. اما واقعیت آن است که تجربه نشان داده حتی عقب نشینی ایران نیز نمیتواند آمریکا را از پیگیری اهداف شوم خود برحذر بدارد.
در همین خصوص ولادیمیر پوتین در کنفرانس خبری اخیر خود ، ناخواسته یکی از مهمترین افشاگریهای ماههای اخیر درباره مذاکرات هستهای ایران را مطرح کرد؛ اعترافی که نشان میدهد تهران پیش از جنگ تحمیلی ۹ اسفند ۱۴۰۴، حداکثر حسن نیت ممکن را به خرج داده بود. پوتین صراحتاً گفت شهید لاریجانی به نمایندگی از ایران حتی با انتقال بخشی از اورانیوم غنیشده با خلوص بالا به روسیه و همچنین رقیقسازی بخش دیگری از ذخایر خود موافقت کرده بود، اما آمریکا و اسرائیل همان را نیز نپذیرفتند. این همان نقطهای است که امروز هم باید در پاسخ به خوش خیالان و ساده اندیشان تاکید شود؛ مسئله واشنگتن صرفاً غنیسازی و اورانیوم نیست، بلکه اصل قدرت ایران بود. تجربه برجام، تجربه مذاکرات پس از آن و اکنون تجربه مذاکرات منتهی به جنگهای اخیر، همگی یک پیام مشترک دارند؛ هر عقبنشینی، دشمن را برای مطالبه بعدی گستاختر کرده است.
چهره های مخالف جنگ کنار می روند
در همین چارچوب خبر استعفای برکنارگونه تولسی گبارد، مدیر اطلاعات ملی آمریکا و عالیترین مقام جامعه اطلاعاتی این کشور، ناگهان به صدر اخبار رفت. رویترز گزارش داد علت اصلی این استعفا، مخالفت گابارد با حرکت آمریکا به سمت جنگ با ایران و خشم ترامپ از مواضع او در جلسه استماع سنا بوده است؛ جایی که گابارد تأکید کرده بود ایران در مسیر فوری ساخت سلاح هستهای قرار ندارد. او پس از «جو کنت»، دومین مقام اطلاعاتی آمریکاست که در اعتراض به سیاستهای جنگطلبانه دولت ترامپ کنار میرود. او همچنین در ماه مارس تصریح کرده بود که پس از عملیات موسوم به «چکش نیمهشب»، برنامه غنیسازی ایران نابود نشده و امکان بازسازی آن وجود دارد؛ موضعی که مستقیماً با ادعاهای ترامپ در تضاد قرار داشت و به تنش لفظی شدید میان دو طرف انجامید.
در چنین فضایی، رفتار شخص ترامپ نیز معنادار شده است. رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد به دلیل «شرایط حساس دولت» حتی در مراسم عروسی پسرش، دان جونیور، شرکت نخواهد کرد و آخر هفته را نیز برخلاف معمول به باشگاه گلف بدمینستر نمیرود و در کاخ سفید میماند. همزمان اکسیوس به نقل از یک منبع نزدیک به ترامپ گزارش داد رئیسجمهور آمریکا طی روزهای اخیر بیش از گذشته از مذاکرات ناامید شده و ایده یک «عملیات نظامی نهایی» علیه ایران را مطرح کرده تا پس از آن، اعلام پیروزی کرده و جنگ را پایان دهد. در همین راستا، اکسیوس خبر داد ترامپ صبح جمعه جلسهای با تیم ارشد امنیت ملی خود درباره جنگ با ایران برگزار کرده است. شبکه CBS نیز به نقل از منابع آگاه اعلام کرد دولت آمریکا در حال آمادهسازی برای دور جدید حملات علیه ایران است، هرچند هنوز تصمیم نهایی اتخاذ نشده است.
فضا تنها به کاخ سفید محدود نیست. راجر ویکر، سناتور تندرو جمهوری خواه و رئیس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا، آشکارا خواستار ازسرگیری جنگ شد و گفت: «ترامپ باید اجازه دهد ارتش آمریکا نابودی توان نظامی ایران را کامل کند و تنگه هرمز را بازگشایی کند. زمان اقدام گذشته است.» این ادبیات، دقیقاً همان ادبیاتی است که بین دو جنگ 12 روزه و 40 روزه نیز در محافل جمهوری خواه واشنگتن تکرار میشد.
تکرار حربه دروغین «اختلاف ترامپ و نتانیاهو»
در این میان، عملیات روانی قدیمی واشنگتن و تلآویو نیز دوباره فعال شده است؛ همان نمایش اختلاف میان ترامپ و نتانیاهو. گزارش اخیر نیویورک تایمز مدعی شده دولت ترامپ پس از ناکامی برآوردهای رژیم صهیونیستی در جنگ با ایران، تلآویو را از روند مذاکرات کنار گذاشته و حتی مانع برخی حملات اسرائیل به زیرساختهای انرژی ایران شده است. واقعیت آن است که اکنون تمام فریمهای منتهی به جنگهای قبلی دوباره در حال تکرار است؛ از جنگ روانی رسانهای تا تحرکات نظامی واقعی. حتی ادبیات مذاکرهکنندگان نیز شباهت عجیبی به ماههای قبل از جنگ دارد.
مسئله اصلی اما فراتر از یک تهدید مقطعی است. اگر برای سومینبار، مذاکرات در میانه مسیر به حمله و خیانت ختم شود، دیگر نمیتوان با همان ترکیب و همان نگاه سیاست خارجی مسیر را ادامه داد. مردمی که از فروردین ۱۴۰۴ تاکنون، نتیجه این روند را در قالب چند جنگ، تهدید مستمر و فشار اقتصادی دیدهاند، بهسختی میپذیرند این مسیر هنوز «دیپلماسی» نام داشته باشد. دیپلماسی زمانی معنا دارد که دستکم بتواند هزینه خیانت دشمن را بالا ببرد، نه آنکه هر بار به سکوی غافلگیری جدیدی برای واشنگتن و تلآویو تبدیل شود.